Skip to content

نظرخواهی در مورد پیش نویس قانون اساسی پیشنهادی سبز

04-Feb-10

پيش گفتار نسخه دوم

(يک نکته مهم: پيش گفتارهای نسخ اول و دوم در واقع يادداشتی است از ما، و ديباچه پيش نويس پيشنهادی نيست. متن پيش نويس فعلاً ديباچه ندارد و بعداً توسط نمايندگان واقعی ملت ايران با قلم شيواي شان نگارش خواهد شد.)

به نام حق

ملت آزاديخواه ايران!

متن نسخه دوم پيش نويس پيشنهادی قانون اساسی نوين تقديم می شود. اين متن با بررسی نظرات تعدادی از هم وطنان و اعمال برخی از اين نظرات, عمدتاً طبق روال مذکور در پيش گفتار نسخه اول، و نيز همکاری ارزنده همکارانی که اخيراً به اين حرکت پيوسته اند، صيقلی بيشتر يافته است. بسياری از نظرات مشترک دوستان، در قالب حقوقی ريخته مستقيماً در متن اصول درج شد. در برخی موارد که اين کار به دليلی ميسر نبود، يا پيشنهادات مختلف يا متعارض برای درج در نسخه دوم امتياز آورده بودند، مطلب مورد نظر به صورت پيشنهاد(های) رسيده در اصل مربوطه آورده شد.

دو نکته در اينجا قابل ذکر است: اولاً ميزان استقبال دوستان از طريق نظردهی، به ويژه ايميل های مفصل، بسيار چشمگير بوده است. ثانياً اشتراک نظرات “در مبانی تفکر و خواسته ها” بسيار خوشحال کننده است. اين نشان می دهد که بخش وسيعی از نظر دهندگان می دانند که به دنبال چه هستند و آن چيزی نيست جز سيستمی که آزادی های اساسی و مردم سالاری را تضمين کند و چنان هوشمندانه و دقيق طراحی شده باشد که راه را، از هر زاويه ممکن، بر ظهور استبداد، ظلم و فساد ببندد. بخشی از اختلافات تنها مربوط به ساختارها و پيکربندی نهادها و قوای حکومتی است. مهم اين است که اغلب در اهدافی که به دنبال آن هستيم اشتراک نظر داريم. اختلاف نظر در ساز وکارهای دستيابی به اين مطلوب ها نه تنها اشکالی ندارد بلکه می تواند بسيار سازنده باشد. حداکثر امر اين است که در صورت عدم حصول توافق از طريق تبادل نظر، نهايتاً صندوق رای تعيين کننده خواهد بود. ريسمان اتصال آزاديخواهان، اشتراک نظرشان نيست، بلکه به رسميت شناختن حق اختلاف نظر و حل مسائل از طرق دمکراتيک و متمدنانه، با حاکميت خرد و انديشه است.

نسخه دوم پيش نويس پيشنهادی را فعالانه توزيع کنيم. اين يک مبارزه مدنی مثبت است. اميدواريم تا زمانی که نهاد تدوين قانون اساسی (با هر نام و عنوان) تشکيل می شود تا به عنوان نمايندگان واقعی مردم اين مهم را به انجام رسانند، توانسته باشيم متنی صيقل يافته و وزين را آماده کرده باشيم تا، در صورت دلخواه آن نمايندگان، به عنوان يک منبع مفيد مورد استفاده قرار گيرد.

ضمناً اين متن بر روی يک “ويکی” قرار می گيرد تا جمع آوری سازمان يافته نظرات آسان تر شود. آدرس اين ويکی در وبلاگ ما درج می شود.

در نظر داريم امکان تهيه يک کتابچه (يا مجموعه ای شفاهی) جهت تبيين و توضيح هر يک از اصول تدوين شده در پيش نويس پيشنهادی را بررسی کنيم. اميد که عمر و توان لازم را داشته باشيم.

حقوقدانان جنبش سبز مردم ايران

دی ماه 1388

http://greenlawyers.wordpress.com

پيش گفتار نسخه اول

به نام حق

ملت آزاده و سلحشور ايران!

بخش عظيمی از مردم با شرکت خود در انتخابات دوره دهم رياست جمهوری در صدد برآمدند در چارچوب نظام حقوقی پراشکال موجود, با انتخاب خود سرنوشتی ديگر را برای خود رقم زنند. اما مستبدان با فهميدن شکست خود, دست به تخلف و تقلب وسيع و دستکاری نتيجه انتخاب مردم زدند. مردم بی درنگ با موج عظيم خود, اعتراضی سبز و صلح آميز را بوجود آوردند تا خواسته شان, که بررسی تخلف ها  و تقلب های سازمان يافته و دادن زمام امور به دست رئيس جمهور منتخب شان بود, مورد توجه مسئولين قرار گيرد. در مقابل, متقلبان کودتائی خونين را به راه انداختند و سعی کردند تحت فرمان رهبرشان, با ضرب و شتم, سرکوب, دستگيری, زندان, شکنجه روحی و جسمی, و حتی تجاوز, موج سرکش توده های مردم را به عقب برانند. موج مردم گامی فراتر نهاد و عزل کانديدای متقلب و محاکمه وی و همدستان جنايتکارش,  و در ادامه عزل رهبری را در چارچوب قانون اساسی موجود, از نهادهای مسئول در نظام خواستار شد. باز هم رهبر و ساير کودتاگران بر خيره سری و جنايات خود اصرار ورزيدند. قوه قضائيه نيز با ناديده گرفتن وظايف قانونی و انسانی خود, همچون سابق به همراهی با استبداد پرداخت و از آن بدتر, ابزار دست کودتاچيان و جنايتکاران شد. مجلس خبرگان که بيست سال است هيچ خاصيتی از خود بروز نداده, نيز با صدور اطلاعيه ای شرم آور به حمايت از رهبر کودتاچيان و جنايتکاران پرداخت و به اين ترتيب نشان داد که اميد بستن به اين نهاد نظام توهمی بيش نيست.

اين عوامل همه دست به دست هم دادند تا مردمی که قصد داشتند در حمايت از کانديدای منتخب خود و در چارچوب همين قانون اساسی, حقوق خود را مطالبه کنند, از نظام جمهوری اسلامی که چيزی از آن جز پوسته ای پوسيده و تهی باقی نمانده است نااميد شوند و بيش از پيش از آن دل برکنند و ندای پايان يافتن استبداد دينی را سر دهند. در اين ندا, مراجع جليل القدر, متفکرين اسلامی و مسلمانان واقعی و آنان که دلشان برای اسلام می طپد نيز به اميد نجات آبروی باقيمانده, به حق با ساير مردم هم آوا شده اند و بر آنچه که بر سر اعتقاداتشان آمده است افسوس و صد افسوس می خورند.

از اين رو, فرزندان ملت ايران آئينه اعمال کودتاچيان و نهادهای سرسپرده و ناتوان نظام را در برابر چشمانشان قرار می دهند. امروز مردم ايران گام ها به جلو آمده اند و می خواهند فلک را سقف بشکافند و طرحی نو دراندازند. جنبش امروز مردم ايران به عنوان تبلورکنونی آزادی خواهی ملت از مشروطيت تا به امروز, پيش نويس قانون اساسی نوين کشور سربلند ايران, يعنی کشوری که طبق تاريخ مکتوب زادگاه حقوق بشر در جهان بوده است, را به پيشگاه ملت شريف ايران, شهدای راه آزادی, اسيران در بند و مبارزين سلحشور خود تقديم می دارد, تا به عنوان سنگ بنای نخست با کمک خرد جمعی صيقل يابد و نهايتاً در ادامه مبارزات حق طلبانه مردم, به همه پرسی گذاشته شود.

در زير اولين نسخه پيش نويس پيشنهادی برای قانون اساسی نوين ايران، و در پی آن جدول مقايسه ای نسخه اول متن پيش نويس قانون اساسی نوين ايران و قانون اساسی جمهوری اسلامی (قانون فعلی) آمده است. اگر چه مطالعه جدول مذکور را پيشنهاد می کنيم ولی مطالعه دقيق متن تميز (بدون متن قانون اساسی جمهوری اسلامی) را اکيداً توصيه می کنيم چرا که بسياری از نکات از جمله همبستگی بين اصول و سيستم ايجاد شده در اثر ارتباط کل قانون (مثل سيستم روابط بين قوای سه گانه) تنها در سايه قرائت کل اصول به عنوان يک مجموعه به هم پيوسته ميسر است.

هدف از تهيه نسخه اول اين پيش نويس, جمع آوری و جمع بندی نظرها و پيشنهادهای همگان است. اين نظرها و پيشنهادها به دو صورت در متن پيش نويس اعمال خواهد شد:

الف) تا حد امکان, نکته مربوطه در متن اعمال خواهد شد، در صورتی که:

  • نکته مورد پيشنهاد، نکته ای مستقل از ساير بندها باشد و بافت قانون را به هم نريزد, و
  • نظرات مخالفی در آن مورد دريافت نشده باشد.

ب) در غير صورت های بالا، نکته يا نکات پيشنهادی به صورت بند هائی تحت عنوان “پيشنهاد يک و دو و …” ذيل اصل مربوطه خواهد آمد.

استدعا داريم پيشنهادات خود را در مورد اصولی که با ساير اصول مرتبط هستند به گونه ای ارائه فرمائيد که تغييرات هماهنگ و لازم در اصول مرتبط نيز با ذکر شماره اصل يا اصول مربوطه در پيشنهادتان منعکس باشد. مثلاً اگر شخصی تمايل به سيستم جمهوری دارد که در آن يک رئيس جمهور به انتخاب مردم به همراه يک نخست وزير به انتخاب رئيس جمهور يا انتخاب مجلس يا ترکيبی از اينها وجود دارد حتماً ساير تغييرات لازم از حيث شيوه انتخاب نخست وزير و حدود وظايف وی و رئيس جمهور را نيز همزمان مطرح نمايد. به همين ترتيب اگر نظام پادشاهی مورد نظر کسی باشد، حتماً حدود وظايف اين سمت و نيز عنوان و اختيارات رئيس قوه مجريه را پيشنهاد نمايد. اما در مورد مسائلی مثل علامت روی پرچم ملی، کافی است که نظر شخص (مثلاً درج “نام ايران با حروف نستعليق”، “شيروخورشيد”، “بدون علامت”، “آرم فعلی” يا هر پيشنهاد ديگر) مطرح شود و از آنجا که اين اصل ارتباطی مستقيم با ساير اصول ندارد، همين اعلام نظر کافی است. ضمناً در صورتی که يک پيشنهاد حداقل در 1% (يک درصد) نظرات رسيده، موضوعاً مشترک باشد، در نسخه دوم که زمان کوتاهی پس از جمع آوری نظرات منتشر خواهد شد، کليه پيشنهادات بدون تبعيض و با حداکثر امانت داری منعکس می گردد.

روش بالا اساساً بخشی از موفق ترين روشی است که امروزه برای تدوين پيش نويس کنوانسيون ها و معاهدات بين المللی، و همچنين در پارلمان های فرا ملی وسيعاً به کار گرفته می شود.

متنی که به اين ترتيب آماده می شود و حاوی پيشنهادات جمعبندی شده، چه در وجوه اشتراک و چه وجوه افتراق نظرات، خواهد بود، می تواند پس از رفراندوم و بعد از انتخاب نمايندگان مجلس موسسان قانون اساسی توسط مردم در يک انتخابات آزاد و تحت نظارت مجامع بی طرف، به عنوان يک منبع مفيد مورد استفاده قرار گيرد. پايبندی به اصول کلی مندرج در قطعنامه “اتحاد برای دمکراسی” (در ذيل همين فايل) به معنای همدلی بيشتر در پيشبرد مبارزه با استبداد است و در عين حال داشتن نظرات گوناگون در مورد اصول پيش نويس قانون اساسی هيچ اشکالی ندارد و بلکه بايد گفت که لازمه دمکراسی است. ويژگی جنبش سبز اساساً اين است که طيف وسيعی از مردم را حول يک محور متحد کرده است و آن چيزی نيست جز همين دمکراسی. ضمناً بخشی از تفاوت در نظرات ناشی از ماهيت موضوعات است. مثلاً در برخی موارد مثل تنظيم روابط قوا، ساختار آنها و موارد ديگر، اصولاً بيش از يک راه حل وجود دارد و هر يک از آن راه حل ها (پيشنهادها) ممکن است در صورتی که به خوبی تنظيم و تدوين شود، از کارآئی قابل توجهی برخوردار باشد. به نظر ما، تصوير ترسيم شده در اصول اين پيش نويس از اشکالات کمتر و مزايای بيشتر نسبت به مدلهای موجود حتی در بسياری از جوامع موفق برخوردار است. اما باکی نيست اگر اصلاحات کوچک يا بزرگ برای بهسازی هر يک از اين اصول پيشنهاد شود. اميد ما اين است که با همياری هم، بتوانيم در کاهش اشکالات و افزايش مزايای اين پيش نويس موفق شويم.

قطعنامه “اتحاد برای دمکراسی” که قبلاً توسط حقوقدانان حاضر تدوين شده بود، با توجه به نظرات رسيده برخی هموطنان، پالايش و بهسازی شد که مبنا و جوهره اصلی اين پيش نويس قرار گرفته است. لازم است تاکيد کنيم که متن پيشنهادی حاضر، پيش نويس قانون اساسی است و تنها مبانی اصلی و اساسی اداره کشور را مشخص می کند. ضمن اينکه اصول يک قانون اساسی بايد روشن، غيرقابل تفسيرهای ناخواسته، و مختصر باشد، بايد توجه داشت که اين قانون قرار نيست وارد همه مصاديق مشمول هر اصل شود چرا که در اين صورت بايد هزاران صفحه از قوانين را در قانون اساسی گنجاند. به عنوان مثال در قانون اساسی می توان گفت که مبنای حقوق افراد (مثلاً حقوق زنان) چيست: تعليمات دينی، حقوق بشر در مفهوم بين المللی آن، يا …؟ اما نبايد انتظار داشت که در مورد جزئيات مباحثی همچون ازدواج و طلاق، ارث, حضانت فرزندان و مانند اينها، قانون اساسی به بحث بپردازد. وقتی می گوئيم حقوق غير تبعيض آميز يا برابر برای زنان و مردان با رعايت حقوق بشر به شرحی که در چند اصل اين پيش نويس مورد اشاره قرار گرفته است، تکليف اساساً روشن است و خطوط کلی در حدی که بر عهده قانون اساسی است ترسيم می شود. الباقی مسائل و بحث های مفصل و دقيق در مورد تک تک اين موارد بعداً حسب مورد بر عهده قوانين مدنی، کيفری و ساير قوانين و حتی بعضاً رويه های قضائی است.

نکته آخر اين که هر چه بيشتر بتوان نظرات مردم را دريافت کرد، متن از پختگی بيشتری برخوردار خواهد شد. تک تک نظرات بدون استثناء مورد مطالعه دقيق قرار خواهد گرفت. ايران به تساوی برای همه ايرانيان است. از همه علاقمندان خواهشمنديم در اين خصوص از طريق فيس بوک، تويتر، بلوتوث، سايت های مختلف و ايميل فردی و گروهی، وسيعاً اطلاع رسانی کنند. قانون اساسی مهم ترين رکن دمکراسی است. همين قانون است که چگونگی مشارکت اقشار گوناگون مردم در تقسيم قدرت و تنظيم امور، تضمين واقعی آزاديهای اساسی و جلوگيری از ايجاد استبداد را تعيين می کند. در تنظيم آن فعالانه مشارکت کنيم. نظرات شما کمک خواهد کرد تا به پيش نويس بهتری برای قانون اساسی دست يابيم. لطفاً نظرات خود را به آدرس هماهنگ کننده وبلاگ shahab_shabahang@hotmail.com بفرستيد. (وبلاگ ما: http://greenlawyers.wordpress.com )

حقوقدانان جنبش سبز مردم ايران

آبانماه 1388

(توضيح اضافه شده: اين تاريخ مربوط به زمان نگارش پيش گفتار برای نسخه اول است.)

http://greenlawyers.wordpress.com

پيش نويس قانون اساسی نوين ايران

نسخه دوم

فصل اول – اصول كلي

مبحث اول: مبانی

اصل اول

نوع حكومت ايران …{………..}… است كه ملت ايران در همه پرسي روز …………………………… با اكثريت ….. درصدی از افراد واجد شرايط به آن راي مثبت داد. تغيير نوع حکومت تنها بر اساس همه پرسی طبق اصول آتی اين قانون ممکن است.

پيشنهاد يک: جمهوری

پيشنهاد دو: پادشاهی

پيشنهاد سه: جمهوری دمکراتيک

پيشنهاد چهار: جمهوری فدرال

پيشنهاد پنج: جمهوری اسلامی

(توضيح: ساختار اصلی اين پيش نويس پيشنهادی، بر اساس جمهوری، با اختيارات وسيع اجرائی برای مقامات منطقه ای و محلی در سطح استان ها، است. اگر چه برخی پيشنهادات جايگزين در مورد نوع حکومت مستلزم هيچ تغييری در اغلب اصول اساسی و مهم اين پيش نويس نيست و عمدتاً مربوط به برخی ساختارها است، اما در برخی اصول اعمال تغييراتی را ايجاب می کند. برخی “موارد مهم و عمده” آن در اصول مربوطه، حسب مورد با ذکر شماره اصول مرتبط که بايد به طور هماهنگ تغيير کنند، درج شده است. ضمناً در مورد ساختار پادشاهی، عليرغم تعدد نسبی (بيش از 12 در صد) نظرات رسيده در حمايت از آن، جزئيات بيشتری پيشنهاد نشده است.)

اصل دوم

ايران، دارای حکومتی است بر پايه اصول زير:

1 – حاکميت ملت بر سرنوشت خويش بر اساس خرد جمعی جامعه و با بهره گيری از دستآوردهای دانش در جوامع بشری،

2 – تضمين آزادی، برابری و ساير حقوق اساسی بشر، از جمله حقوق مدنی, سياسی, اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در کشور با توجه کامل به ميثاق ها وکنوانسيون های بين المللی،

3 – تضمين حق حيات و امنيت شخصی، حفظ کرامت انسان ها، ومصونيت حيثيت، جان، مال، حقوق، مسكن، شغل وحريم خصوصی اشخاص از تعرض،

4 – نفی هرگونه رفتار يا کيفر ظالمانه، غيرانسانی يا تحقيرآميز, و حق دسترسی همه به دادرسی عادلانه،

5 –  برخورداری غيرتبعيض آميز همه جنسيت ها از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، و تعيين وظايف برای آنان بر اساس عدالت،

6 – رعايت حق برخورداری کودکان، مادران، سالمندان، بيماران و نيازمندان از کمک و حمايت ويژه،

7 – رعايت و تضمين تفکيک و استقلال کامل قوا، با رعايت اصل حاکميت رای مردم،

8 – تضمين مشاركت تمام مردم در تعيين سرنوشت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خويش, و اداره امور کشور با اتكاء به آرا عمومي از راه انتخابات مستقيم و بلاواسطه توسط مردم،

9 – برخورداری کليه گروه ها، آئين ها و اقوام و عشاير اقصی نقاط ميهن از حقوق مساوي،

10 – تحقق حق برخورداری آحاد جامعه از تندرستی و بهداشت, رفاه مطلوب و شايسته انسان از جمله خوراک, پوشاک, مسکن, خدمات اجتماعی, و تحصيل رايگان,

11 – کوشش و حمايت همگانی، پيوسته و آزادانه برای پيشرفت در علوم، فنون، فلسفه، فرهنگ و هنر،

12 – تضمين استقلال و امنيت اقتصادی و سياسی کشور، ضمن داشتن تعامل با ساير کشورها,

13 – احترام به ساير ملل و برقراری روابط صلح آميز با کشورهای جهان،

14 – همکاری با نهادهای بين المللی جهت استقرار و توسعه حقوق بشر، صلح و بهبود شرايط زيستی در جهان.

اصل سوم

آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشه اي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديها و حقوق اساسی مردم را، هر چند با وضع قوانين و مقررات ، سلب كند.

اصل چهارم

امور كشور بايد به اتكا آرا عمومي اداره شود که اين امر از راه (الف) انتخابات مستقيم توسط عموم مردم مانند انتخاب رييس جمهور، (ب) انتخابات مستقيم محلی مانند انتخاب نمايندگان مجلس شوراي ملي، استانداران، فرمانداران, شهرداران و ساير موارد مندرج در قوانين، حسب مورد به وسيله مردم هر استان، شهر، بخش يا ساير تقسيمات کشوری، (ج) انتخاب توسط قشر يا صنفی خاص از مردم مانند انتخاب قضات دادگاه قانون اساسی يا ديوان عالی کشور و امثال آن, و يا از راه (د) همه پرسي در مواردي كه در اصول ديگر اين قانون معين مي گردد صورت می پذيرد.

مبحث دوم: زبان ، خط، تاريخ و پرچم رسمي كشور

اصل پنجم

زبان و خط رسمي و مشترك مردم ايران فارسي است. اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب درسي بايد با اين زبان و خط باشد. استفاده از ساير زبان ها و گويش ها در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس، در كنار زبان فارسي آزاد است و تصميم گيری در اين مورد با رای عموم بر عهده مردم هر استان است. هر گونه تغيير در اين اصل تنها با همه پرسی عمومی وفق موازين اين قانون و ساير قوانين امکان پذير است.

اصل ششم

تقويم رسمي كشور، تقويم ايرانی ….{…………….}….. است.

پيشنهاد يک: خورشيدی جلالی

پيشنهاد دو: هجری خورشيدی و قمری

اصل هفتم

پرچم رسمي ايران دارای سه نوار با عرض مساوی به ترتيب از بالا به پائين به رنگهاي سبز و سفيد و سرخ ………………………. در مرکز پرچم است .

پيشنهاد يک: با نشان شيروخورشيد بدون شمشير و تاج

پيشنهاد دو: با نام ايران به خط نستعليق

پيشنهاد سه: بدون هيچ نشان بر روی آن يا

پيشنهاد چهار: با نشان شيروخورشيد با شمشير و تاج

پيشنهاد پنجم: با نشان فروهر

فصل دوم – حقوق اساسی ملت

اصل هشتم

مردم ايران از هر گروه، آئين, قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوي و حق مشارکت مستقيم در اداره امور کل کشور، و امور منطقه خويش برخوردارند و اعتقادات, رنگ، نژاد، زبان، جنسيت و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود.

اصل نهم

همه افراد ملت صرف نظر از جنسيت آنها به طور يكسان در حمايت قانون قرار دارند و به طور غيرتبعيض آميز از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي  برخوردارند. در تدوين قوانين بايد تا حداکثر ممکن حمايت ويژه از کودکان، مادران، سالمندان، بيماران و نيازمندان را منظور داشت.

اصل دهم

حقوق اساسی مانند آزادی بيان, حق امنيت شخصی, حريم و شيوه خصوصی زندگی اشخاص، حق دسترسی به دادرسی عادلانه و مانند اينها را نمی توان از هيچيک از افراد يا اقليت ها به استناد نظر اکثريت ولو با وضع قانون مورد تعرض قرارداد.

اصل يازدهم

قوه مقننه, قضائيه و مجريه موظفند نسبت به اصلاح کليه قوانين مغاير با حقوق بشر سريعاً اقدام لازم را به عمل آورند و در تدوين وتصويب قوانين و مقررات به طور مداوم به حقوق بشر توجه کامل نمايند. با توجه به ستم مضاعف تاريخی به زنان, زدودن تمامی اشکال تبعيض نسبت به زنان، از جمله در حقوق مدنی در زمينه ازدواج وطلاق، ارث، مسائل تابعيت، و مانند آن، و در حقوق کيفری در زمينه مجازات ها، شهادت، و مانند آن، از اولويت ويژه برخوردار است.

اصل دوازدهم

حيثيت ، جان ، مال ، حقوق ، مسكن، شغل و حريم خصوصی اشخاص از تعرض مصون است. قرارها و احکام قطعی دادسراها و دادگاهها که وفق قوانين صادر شده باشد مشمول اين اصل تلقی نمی شوند.

اصل سيزدهم

تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ كس را نمي توان به دليل داشتن، ابراز و تبليغ عقيده اي مورد مواخذه، تعرض يا مجازات قرار داد.

اصل چهاردهم

اعتقادات مذهبی و غير مذهبی همه افراد امری شخصی، محترم، مصون و جدای از سياست رسمی کشور است. همه در داشتن اعتقادات مذهبی و غيرمذهبی و انجام مراسم اعتقادی خود بدون توهين به عقايد و اعتقادات ديگران آزادند. انتخاب يا تغيير اعتقادات مذهبی و غير مذهبی امری شخصی و آزاد است. اجرای هيچ فعل يا ترک فعل مبتنی بر اعتقادات مذهبی يا غير مذهبی را، جه در خفا و چه در انظار، نمی توان به هيچکس حتی صغار تحميل کرد. …{………………………………………………………………..}…. احوال شخصيه (ازدواج، طلاق، ارث و وصيت) اديان و مذاهب, تا جائيکه بنا به تشخيص دادگاه ها مخالف قوانين موضوعه کشور, حقوق بشر, نظم عمومی و اخلاق حسنه در معنای حقوقی آن نباشد, و دعاوي مربوط به اين احوال در دادگاهها رسميت دارند.

پيشنهاد: اضافه شدن اين عبارت در جای خالی فوق:

تخصيص يا استفاده از بودجه و اموال عمومی برای تاسيس هر نوع اماکن يا موسسات، يا نظام آموزشی کشور برای تبليغ يا آموزش اعتقادات مذهبی و ضد مذهبی ممنوع است.

اصل پانزدهم

داشتن يا نداشتن حجاب يا ساير نشانه های مذهبی و غيرآن آزاد است.

اصل شانزدهم

جرم سياسی وجود ندارد. هر کس در حين انجام فعاليت سياسی نسبت به اشخاص حقيقی و يا حقوقی مرتکب جرمی مانند افتراء شود و يا حقوق آنان را زير پا بگذارد, حسب مورد طبق قانون مجازات يا موظف به جبران خسارات وارده به شخص مربوطه خواهد شد.

اصل هفدهم

با ذکر شناسنامه ناشر، چاپ کتاب نياز به مجوز ندارد. راه اندازی نشريات، مطبوعات، راديو، تلويزيون و ساير رسانه های گروهی آزاد است. نهاد يا وزارتخانه متولی در دولت موظف است وفق قوانين مصوب مجلس شورای ملی نسبت به ثبت اين رسانه ها اقدام نمايند. اين انتشارات و رسانه ها در بيان مطالب در صورت رعايت حقوق اشخاص آزاد هستند. تفصيل اين اصل را قانون تعيين می کند.

اصل هجدهم

بازرسي و نرساندن نامه ها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني، تجسس و افشاي هر نوع مخابرات و پيام اعم از معمولی يا الکترونيکی، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هر گونه تجسس ممنوع و مستوجب کيفر است مگر به حكم قانون و با نظارت و حکم قاضی صالح.

اصل نوزدهم

تشکيل سازمان ها و نهاد های غيردولتی، احزاب، جمعيت ها، انجمن ها و اتحاديه های سياسي و صنفي آزاد است. هيچ كس را نمي توان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكي از آنها مجبور ساخت. وزارت کشور و وزارت کار حسب مورد موظفند وفق قوانين مصوب مجلس شورای ملی نسبت به ثبت و همکاری با اين تشکل ها اقدام نمايند.

اصل بيستم

تشكيل اجتماعات و راه پيمايي ها، بدون حمل سلاح, آزاد و حق افراد است. زمان و مکان اجتماعات و راهپيمائی ها بايد حداقل 72 ساعت کاری قبل از انجام به وزارت کشور (يعنی در مراکز استان ها به استانداری، در شهرستان ها به فرمانداری و در ساير واحدهای تقسيم کشوری به بخشداری) اطلاع داده شود تا تدارک لازم جهت حفظ امنيت شرکت کنندگان و سايرين صورت گيرد. وزارت کشور حداکثر ظرف 48 ساعت (دو روز کاری) از زمان وصول تقاضا موظف به صدور مجوز يا اعلام صريح دلايل عدم صدور آن در زمان يا مکان مورد تقاضا, و پيشنهاد  نزديکترين زمان و مکان جايگزين خواهد بود. متقاضی در صورت اعتراض, حق شکايت از تصميم وزارت کشور را وفق قوانين مربوطه خواهد داشت. رسيدگی به اين شکايت ظرف حداکثر ده روز از زمان وصول آن توسط محاکم صالح که قانون تعيين می کند به عمل خواهد آمد.

اصل بيست و يکم

اعتصاب يکی از ابزارهای احقاق حق است. شرايط آن را قانون تعيين می کند.

اصل بيست و دوم

هر كس حق دارد شغلي را كه بدان مايل است و مخالف قوانين، نظم عمومی, اخلاق حسنه و حقوق ديگران نيست برگزيند. دولت موظف است با رعايت نياز جامعه به مشاغل گوناگون براي همه افراد امكان اشتغال به كار و شرايط مساوي را براي احراز مشاغل ايجاد نمايد. هرگونه گزينش افراد برای مشاغل بر اساس اعتقادات فکری آنان ممنوع است و تخلف از آن جنبه کيفری خواهد داشت.

اصل بيست و سوم

برخورداري از تامين اجتماعي در هنگام بازنشستگي، بيكاري، پيري، ازكارافتادگي، بي سرپرستي، درراه ماندگي، معلوليت، حوادث و سوانح و نياز به خدمات بهداشتي و درماني و مراقبتهاي پزشكي به صورت بيمه و غيره حقي است همگاني . دولت مكلف است طبق قوانين از محل درآمدهاي عمومي و درآمدهاي حاصل از مشاركت مردم، خدمات و حمايتهاي مالي فوق را براي يك يك افراد كشور تامين كند. در هر حال پوشش قابل قبول بيمه درمانی رايگان و حداقل مستمری، که ميزان آن را در هر مورد قانون تعيين خواهد کرد، برای هر فرد ايرانی زير 18 سال و افراد بالای 65 سال، صرف نظر از داشتن يا نداشتن سنوات شغلی، بر عهده دولت است. قوه مقننه و مجريه موظفند با توجه به منابع مالی و ساير امکانات، نسبت به گسترش پوشش بيمه درمانی و پائين آوردن تدريجی سن مشمول خدمات اخير (65 سال) تلاش کنند.

اصل بيست و چهارم

دولت موظف است وسائل آموزش و پرورش رايگان را براي همه ملت تا پايان اولين مقطع منتهی به مدرک تحصيلی دانشگاهی در هر رشته، و حداقل در سطح کارشناسی، با رعايت استانداردهای مطلوب آموزشی فراهم سازد و وسائل تحصيلات بالاتر از آن را تا حداکثر ممکن به طور رايگان گسترش دهد. اين اصل مانع در نظر گرفتن سازوکارهای تشويقی و حمايتی از بخش خصوصی برای ايجاد مراکز آموزشی و پژوهشی نيست.

اصل بيست و پنجم

داشتن مسكن متناسب با نياز، حق هر فرد و خانواده ايراني است . دولت موظف است با رعايت اولويت براي آنها كه نيازمندترند به خصوص روستانشينان و كارگران زمينه اجراي اين اصل را فراهم كند.

اصل بيست وششم

اصل برائت است و هيچ كس از نظر قانون مجرم شناخته نمي شود، مگر اينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد. هيچ عملی جرم نيست مگر در قوانين کيفری به آن تصريح شده باشد. مجازات های تعيين شده در قوانين در صورتی قابل اجراء خواهند بود که پس از طی کامل مراحل قانونی تصويب، توسط مجلس شورای ملی به ترتيبی که قانون تعيين خواهد کرد در مجموعه ای شامل کليه قوانين پراکنده کيفری درج شده به تعداد کافی در اختيار عموم در سراسر کشور قرار گرفته باشد. تعيين جرائم در صلاحيت انحصاری مجلس شورای ملی است که بدون پيش فرض های سنتی، تنها بر اساس مطالعات ضرورت های جامعه و دستآوردهای علمی در مورد کليه جنبه های فردی و اجتماعی انسانها، و با رعايت اصول حقوق بشر، و با رويکرد جرم زدائی، صورت می پذيرد.

اصل بيست و هفتم

هيچكس را نمي توان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين مي كند. در صورت بازداشت ، موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتبا” به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت بيست و چهار ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضايي ارسال و مقدمات محاكمه ، حداکثر ظرف يک ماه فراهم گردد. در صورت محکوميت متهم, مدت بازداشت موقت از مدت محکوميت وی کسر خواهد شد. متخلف از اين اصل علاوه بر انفصال دائم از کليه خدمات دولتی و نهادهای عمومی که شمول قانون مستلزم ذکر نام آنان است, به ساير مجازاتهای مندرج در قانون نيز محکوم مي شود.

اصل بيست و هشتم

دادخواهي حق مسلم هر فرد است و هر كس مي تواند به منظور دادخواهي به دادگاههاي صالح رجوع نمايد. همه افراد ملت حق دارند اين گونه دادگاهها را در دسترس داشته باشند و هيچ كس را نمي توان از رجوع به دادگاهي كه به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع كرد.

اصل بيست و نهم

در همه دادگاهها طرفين دعوي حق دارند براي خود وكيل انتخاب نمايند و اگر توانايي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد.

اصل سی ام

حكم به مجازات و اجرای آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.

اصل سي و يکم

اعدام به هر صورت و تحت هر شرايط و به هر شکل اعم از تيرباران، حلق آويز کردن، سنگسار، و ديگر اشکال متصور، کلاً ممنوع است. حبس انفرادی بيش از 72 ساعت, بيش از چهار بار در سال, و هر گونه شكنجه و آزار جسمی يا روحی به هر دليل از جمله براي گرفتن اقرار و يا كسب اطلاعات ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار يا سوگند مجاز نيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است . متخلف از اين اصل, ضمن انفصال دائم از خدمات دولتی و نهادهای عمومی که شمول قانون مستلزم ذکر نام آنان است, به ساير مجازات های مندرج در قانون نيز محکوم می شود و موظف به جبران خسارات مادی و معنوی وارده خواهد بود.

اصل سي و دوم

هتك حرمت و حيثيت كسي كه به حكم قانون دستگير، بازداشت ، زنداني يا تبعيد شده به هر صورت كه باشد ممنوع و موجب مجازات است. متخلف از اين اصل, ضمن انفصال دائم از خدمات دولتی و نهادهای عمومی که شمول قانون مستلزم ذکر نام آنان است, به ساير مجازات های مندرج در قانون نيز محکوم می شود و موظف به جبران خسارات مادی و معنوی وارده خواهد بود.

اصل سي و سوم

مکان و امکانات زندان های کشور بايد در اداره مربوطه در قوه قضائيه به ثبت رسيده و فهرست آن در اختيار قوه مقننه قرار داده شود و از طريق روزنامه رسمی به اطلاع عموم برسد. درب کليه زندانها بايد به طور شبانه روزی و در تمام روزهای سال به روی بازرسان ويژه سه قوه و نمايندگان مجلس شورای ملی, مجتمعاً يا منفرداً, و نيز نمايندگان ارگان های رسمی حقوق بشری سازمان ملل متحد باز باشد. متخلف از اين اصل, ضمن انفصال دائم از خدمات دولتی و نهادهای عمومی که شمول قانون مستلزم ذکر نام آنان است, به ساير مجازات های مندرج در قانون نيز محکوم می شود.

اصل سی و چهارم

هيچ كس را نمي توان از محل اقامت خود تبعيد كرد يا از اقامت در محل مورد علاقه اش ممنوع يا به اقامت در محلي مجبور ساخت ، مگر در مواردي كه قانون مقرر مي دارد.

اصل سی و پنجم

هيچ كس نمي تواند اعمال حق خويش را وسيله اضرار به غير يا تجاوز به منافع عمومي قرار دهد.

اصل سی وششم

تابعيت كشور ايران حق مسلم هر فرد ايراني است و دولت نمي تواند از هيچ ايراني سلب تابعيت كند، مگر به درخواست خود او.

اصل سی و هفتم

اتباع خارجه مي توانند با رعايت تساوی کامل برای جنسيت ها در حدود قوانين به تابعيت ايران درآيند و سلب تابعيت اين گونه اشخاص در صورتي ممكن است كه دولت ديگري تابعيت آنها را به پذيرد يا خود آنها درخواست كنند يا به تشخيص دادگاه صالح اقدامی عليه تماميت ارضی يا امنيت ملی کشور انجام داده باشند.

فصل سوم – اقتصاد و امور مالي

اصل سی وهشتم

ساختار اقتصاد کشور بر پايه سه بخش دولتي ، تعاوني و خصوصي استوار است. ….{……………………………….}….. دولت موظف است با شفاف سازی و تدوين قوانين و تسهيل مقررات زمينه فعاليت بخش های تعاونی و خصوصی را هر چه بيشتر فراهم آورد. حدود و ضوابط مربوطه را قانون معين مي كند.

پيشنهاد يک: دولت حق انحصار فعاليتهای اقتصادی برای خود را ندارد مگر در مواردی که به تامين نيازهای ضروری و حقوق اساسی جامعه يا امنيت ملی کشور مربوط است.

پيشنهاد دو: دولت حق انحصار فعاليتهای اقتصادی برای خود را ندارد.

اصل سی ونهم

اموال و ثروتهاي عمومي از قبيل زمينهاي موات يا رهاشده ، معادن ، درياها، درياچه ها، رودخانه ها و ساير آبهاي عمومي، كوهها، دره ها، جنگلها، نيزارها، بيشه هاي طبيعي، مراتعي كه حريم نيست، ارث بدون وارث، و اموال مجهول المالك و اموال عمومي كه از غاصبين مسترد مي شود، در اختيار دولت است تا بر طبق مصالح عامه و حسب مورد با رعايت قوانين و مصوبات مجلس شورای ملی نسبت به آنها عمل نمايد. تفصيل و ترتيب استفاده از هر يك را قانون معين مي كند.

اصل چهلم

مالكيت شخصي كه از راه …{…………….}… باشد محترم است. هر كس مالك حاصل كسب و كار …{…………….}… خويش است و هيچ كس نمي تواند به عنوان مالكيت نسبت به كسب و كار خود امكان كسب و كار را از ديگري سلب كند يا حقوق اساسی و انسانی وی را مورد تعدی قرار دهد. تفصيل آن را قانون معين مي كند.

پيشنهاد يک: مشروع -  مشروع

پيشنهاد دو: قانونی -  قانونی

اصل چهل و يکم

دسترسی آزادانه به اطلاعات به طور اعم، به ويژه در مورد عملکرد سه قوه مجريه، مقننه و قضائيه و کليه نهادها و موسسات عمومی، حق مردم است. مواردی از اطلاعات و اسناد که افشای آنها تا دوره ای معين ممکن است صرفاً بر خلاف مصالح ملی باشد، به وسيله قانون مصوب مجلس شورای ملی تعيين می شود. قوای مذکور و نهادها و موسسات عمومی موظفند سازوکار مناسب برای بايگانی معمولی و الکترونيکی جهت نگهداری اسناد و مدارک به گونه ای که امکان امحاء يا دستکاری آنها وجود نداشته باشد را ايجاد کنند.

اصل چهل و دوم

در بهره برداري از منابع طبيعي با رعايت موازين علمی و زيست محيطی مبتنی بر توسعه پايدار و استفاده از درآمدهاي ملي در سطح استان ها و توزيع فعاليتهاي اقتصادي ميان استان ها و مناطق مختلف كشور، نبايد تبعيض در كار باشد. به طوري كه هر منطقه فراخور نيازها و استعداد رشد خود، سرمايه و امكانات لازم در دسترس داشته باشد.

اصل چهل و سوم

دولت موظف است ثروتهاي ناشي از غصب، رشوه، اختلاس، سرقت، سو استفاده از موقوفات، سو استفاده از مقاطعه كاري ها و معاملات دولتي و نهادهای عمومی و شرکت هائی که دولت و يا نهادهای عمومی در آنها سهم دارند، فروش زمينهاي موات و مباحات اصلي، دائر كردن اماكن فساد و ساير موارد غير قانونی را گرفته و به صاحب حق رد كند و در صورت معلوم نبودن او به خزانه دولت واريز نمايد. اين حكم بايد با رسيدگي و تحقيق و ثبوت در دادگاه صالح به وسيله دولت اجراء شود. در مواردی که موضوع به نحوی مربوط به دولت يا نهادهای عمومی و شرکت هائی که دولت و يا نهادهای عمومی در آنها سهم دارند می شود, هر شخص می تواند مراتب را به قوه قضائيه اعلام کند يا خود راساً به طرح شکايت در دادگستری بپردازد. در صورت اخير, اين شخص در صورت اخذ رای قطعی در دادگاه صالح دال بر اثبات مدعا, مستحق دريافت حق الزحمه بر اساس تعرفه وکلاء,  از محل وجوه اخذ شده طی اجرای حکم خواهد بود.

اصل چهل و چهارم

حفاظت محيط زيست كه نسل امروز و نسلهاي بعد بايد در آن حيات اجتماعي رو به رشدي داشته باشند، و نيز حفظ و نگهداری ميراث فرهنگی و تاريخی کشور وظيفه عمومي تلقي مي گردد. از اين رو فعاليتهاي اقتصادي و غير آن كه با آلودگي يا تخريب غير قابل جبران محيط زيست ملازمه پيدا كند يا موجب آسيب يا تخريب ميراث فرهنگی و تاريخی شود، ممنوع است. همچنين دولت موظف به ايجاد سازوکارهای مناسب برای تامين مالی حفظ و نگهداری محيط زيست و ميراث فرهنگی و تاريخی، به ترتيب از طريق درآمد زائی خودگردان آنها، در نظرگرفتن تسهيلات مالياتی و مانند آن، و در صورت نياز تصويب بودجه عمومی خواهد بود. تفصيل اين اصل و مسئوليت های مدنی و کيفری ناشی از تخلف از آن را قانون تعيين می کند.

اصل چهل و پنجم

هيچ نوع ماليات, عوارض و امثال آن وضع نمي شود مگر به موجب قانون. موارد معافيت و بخشودگي و تخفيف مالياتي به موجب قانون مشخص مي شود.

اصل چهل و ششم

بودجه سالانه كل كشور به ترتيبي كه در قانون مقرر مي شود از طرف دولت تهيه و براي رسيدگي و تصويب به مجلس شورای ملی تسليم مي گردد. هر گونه تغيير در ارقام بودجه نيز تابع مراتب مقرر در قانون خواهد بود.

اصل چهل و هفتم

كليه دريافتهاي دولت در حسابهاي خزانه داري كل متمركز مي شود و همه پرداختها در حدود اعتبارات مصوب به موجب قانون انجام مي گيرد.

اصل چهل و هشتم

ديوان محاسبات كشور مستقيما” زير نظر مجلس شورای ملی است. سازمان و اداره امور آن در پايتخت و مراكز استانها به موجب قانون تعيين خواهد شد.

اصل چهل و نهم

ديوان محاسبات به كليه حسابهاي وزارتخانه ها، موسسات ، شركتهاي دولتي و ساير دستگاههايي كه به نحوي از انحا از بودجه كل كشور استفاده مي كنند به ترتيبي كه قانون مقرر مي دارد رسيدگي يا حسابرسي مي نمايد كه هيچ هزينه اي از اعتبارات مصوب تجاوز نكرده و هر وجهي در محل خود به مصرف رسيده باشد. ديوان محاسبات ، حسابها و اسناد و مدارك مربوطه را برابر قانون جمع آوري و گزارش تفريغ بودجه هر سال را به انضمام نظرات خود به مجلس شوراي ملي تسليم مي نمايد. اين گزارش بايد در دسترس عموم گذاشته شود.

فصل چهارم – حق حاكميت ملت و قواي ناشي از آن

اصل پنجاهم

ملت حاکم بر سرنوشت اجتماعي خويش است. هيچكس نمي تواند اين حق را از ملت سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد.

اصل پنجاه و يکم

قواي حاكم در ايران عبارت هستند از: قوه مقننه ، قوه مجريه و قوه قضائيه كه بطور مستقل از يکديگر هستند. اعمال قوای سه گانه بر طبق اصول آينده اين قانون مورد نظارت قرار می گيرد.

اصل پنجاه و دوم

اعمال قوه مقننه از طريق مجلس شوراي ملي است كه از نمايندگان منتخب مردم تشكيل مي شود و مصوبات آن پس از طي مراحلي كه در اصول بعد مي آيد براي اجراء به قوه مجريه و قضائيه ابلاغ مي گردد.

اصل پنجاه و سوم

در مسائل اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي ممكن است اعمال قوه مقننه از راه همه پرسي و مراجعه مستقيم به آرا مردم صورت گيرد. مراجعه به آرا عمومي، به درخواست هيئت دولت يا نيمی از نمايندگان مجلس شورای ملی يا از سوی يک چهلم جمعيت کل واجدين شرايط رای دادن، بايد به تصويب دو سوم مجموع نمايندگان مجلس برسد.

اصل پنجاه وچهارم

پيشنهاد يک: اعمال قوه مجريه از طريق رئيس جمهور و وزرا است.

پيشنهاد دو: اعمال قوه مجريه از طريق رئيس جمهور، نخست وزير و وزراء است.

(توضيح: در صورت پذيرش پيشنهاد دو که پست نخست وزير را به مجموعه می افزايد، اعمال تغييرات زير به طور هماهنگ، “حداقل” تغيير لازم محسوب می شود:

اصول رديف اول؛ کلمه “رئيس جمهور” (و مشتقات آن) در اصول رديف اول بدون تغيير باقی می ماند:

62 -  90 -  96  تا  105 -  107 -  110  تا  113 -  152 -  153

اصول رديف دوم؛ کلمه “رئيس جمهور” به نخست وزير تغيير می يابد:

82 -  108 -  109 -  115 -  116  تا  121

اصول رديف سوم؛ کلمه “رئيس جمهور” به “رئيس جمهور و نخست وزير”:

64 -  عنوان مبحث اول -  122  تا  124

اصول رديف چهارم؛ کلمه “رئيس جمهور” به “رئيس جمهور يا نخست وزير”:

63 -  83  -  84

اصول رديف پنجم؛ اصولی که نياز به تغييرات کلی خواهند داشت:

95  -  106  (به انضمام اضافه نمودن اصول مربوط به چگونگی معرفی نخست وزير توسط رئيس جمهور به مجلس برای رای اعتماد)

اصل پنجاه و پنجم

اعمال قوه قضائيه به وسيله دادگاههاي دادگستري است كه بايد طبق قانون تشكيل شود و به حل و فصل دعاوي و حفظ حقوق عمومي و گسترش و اجراي عدالت بپردازد.

فصل پنجم – قوه مقننه

مبحث اول – مجلس شوراي ملي

اصل پنجاه و ششم

مجلس شوراي ملي از نمايندگان ملت كه به طور مستقيم و با راي مخفي انتخاب مي شوند تشكيل مي گردد. تنها شرايط انتخاب کنندگان تابعيت ايرانی، دارا بودن {حداقل مدرک پايان تحصيلات دوره ابتدائی و} 18 سال سن است. تنها شرايط انتخاب شوندگان تابعيت ايرانی، دارا بودن حداقل 25 سال سن، {مدرک کارشناسی،} و نداشتن پيشينه کيفری در جرائم جنائی يا مالی يا ساير جرائمی که قانون انتخابات تعيين می کند، است. كيفيت انتخابات برای تضمين اعمال نظر مستقيم و بلاواسطه مردم و در نظر گرفتن شرايط لازم و کافی برای تضمين سلامت انتخابات را قانون معين خواهد كرد.

پيشنهاد يک: نگه داشتن عبارات داخل براکت در متن اين اصل

پيشنهاد دو: حذف عبارات داخل براکت در متن اين اصل

اصل پنجاه و هفتم

دوره نمايندگي مجلس شوراي ملي چهار سال است. انتخابات هر دوره بايد پيش از پايان دوره قبل برگزار شود به طوري كه كشور در هيچ زمان بدون مجلس نباشد.

اصل پنجاه و هشتم

عده نمايندگان مجلس شوراي ملي به طور متوسط يک نفر در ازای هر دويست هزار نفر ايرانی است. از تاريخ نخستين همه پرسي اين قانون, هر ده سال يکبار و بر اساس جمعيت جديد کشور, افزايش تعداد نمايندگان با تصويب مجلس شورای ملی صورت می پذيرد. محدوده حوزه هاي انتخابيه را قانون معين مي كند.

اصل پنجاه و نهم

پس از برگزاري انتخابات، جلسات مجلس شوراي ملي با حضور دو سوم مجموع نمايندگان رسميت مي يابد و تصويب طرحها و لوايح طبق آيين نامه مصوب داخلي انجام مي گيرد مگر در مواردي كه در قانون اساسي نصاب خاصي تعيين شده باشد. براي تصويب آيين نامه داخلي موافقت دو سوم حاضران لازم است.

اصل شصت ام

ترتيب انتخاب رئيس و هيئت رئيسه مجلس و تعداد كميسيونها و دوره تصدي آنها و امور مربوط به مذاكرات و انتظامات مجلس به وسيله آيين نامه داخلي مجلس معين مي گردد.

اصل شصت و يکم

نمايندگان بايد در نخستين جلسه مجلس به ترتيب زير سوگند ياد كنند و متن سوگندنامه را امضا نمايند:

“من در برابر ملت ايران سوگند ياد مي كنم و با تكيه بر شرف انساني خويش تعهد مي نمايم كه نگهبان ايران, منافع ملی و حقوق ملت باشم. در انجام وظايف وكالت ، امانت را رعايت نمايم و همواره به استقلال و اعتلاي كشور و خدمت به مردم پايبند باشم ، از قانون اساسي دفاع كنم و در گفته ها و نوشته ها و اظهار نظرها، استقلال كشور و آزادي مردم و تامين مصالح آنها را در مد نظر داشته باشم.”

نمايندگاني كه در جلسه نخست شركت ندارند بايد در اولين جلسه اي كه حضور پيدا مي كنند مراسم سوگند را بجاي آورند. نمايندگان در صورت تمايل می توانند با گذاشتن دست بر کتاب مقدس دين خود تحليف را انجام دهند.

اصل شصت و دوم

در زمان جنگ و اشغال نظامي كشور، به پيشنهاد رييس جمهور و تصويب سه چهارم مجموع نمايندگان، انتخابات نقاط اشغال شده يا تمامي مملكت براي مدتی معين متوقف مي شود و در صورت عدم تشكيل مجلس جديد، مجلس سابق همچنان به كار خود ادامه خواهد داد. اين توقف بايد در اولين فرصت و حداکثر در پايان زمان اشغال رفع شود. رسيدگی به تخلف از اين اصل در صلاحيت دادگاه قانون اساسی است.

اصل شصت و سوم

مذاكرات مجلس شوراي ملي بايد علني باشد و گزارش كامل آن از طريق صدا وسيمای ملی و يک ويژه نامه روزنامه رسمي براي اطلاع عموم منتشر شود. در شرايط اضطراري ، در صورتي كه رعايت امنيت كشور ايجاب كند، به تقاضاي رييس جمهور يا يكي از وزرا يا ده نفر از نمايندگان، جلسه غير علني تشكيل مي شود. مصوبات جلسه غير علني در صورتي معتبر است كه به تصويب سه چهارم مجموع نمايندگان برسد. گزارش و مصوبات اين جلسات بايد پس از برطرف شدن شرايط اضطراري به تشخيص اکثريت مطلق مجلس شورای ملی، براي اطلاع عموم منتشر گردد.

اصل شصت و چهارم

رييس جمهور و معاونان او و وزيران به اجتماع يا به انفراد حق شركت در جلسات علني مجلس را دارند و مي توانند مشاوران خود را همراه داشته باشند و در صورتي كه نمايندگان لازم بدانند، وزرا مكلف به حضور هستند و هر گاه تقاضا كنند مطالبشان استماع مي شود.

مبحث دوم – اختيارات و صلاحيت مجلس شوراي ملي

اصل شصت و پنجم

مجلس شوراي ملي در عموم مسائل در حدود مقرر در قانون اساسي مي تواند قانون وضع كند. اعلام طرح ها و لوايح به وزارتخانه ها و دستگاه های دولتی ذيربط قبل از بررسی در مجلس و نيز حضور نمايندگان آنها جهت اظهار نظر مشورتی در مجلس هنگام بررسی اين طرح ها و لوايح لازم است. تفصيل آن را قانون تعيين می کند.

اصل شصت و ششم

مجلس شوراي ملي نمي تواند قوانيني وضع كند كه با اصول قانون اساسي مغايرت داشته باشد. تشخيص اين امر به ترتيبي كه در اصل هشتاد و هشتم آمده بر عهده دادگاه قانون اساسی است.

اصل شصت و هفتم

شرح و تفسير قوانين عادي در صلاحيت مجلس شوراي ملي است. مفاد اين اصل مانع از تفسيري كه دادرسان، در مقام تميز حق، از قوانين مي كنند نيست .

اصل شصت و هشتم

لوايح قانوني پس از تصويب هيئت وزيران به مجلس تقديم مي شود و طرحهاي قانوني به پيشنهاد حداقل پنج درصد از نمايندگان، در مجلس شوراي ملي قابل طرح است.

اصل شصت و نهم

طرحهاي قانوني و پيشنهادها و اصلاحاتي كه نمايندگان در خصوص لوايح قانوني عنوان مي كنند و به تقليل درآمد عمومي يا افزايش هزينه هاي عمومي مي انجامد، در صورتي قابل طرح در مجلس است كه در آن طريق جبران كاهش درآمد يا تامين هزينه جديد نيز معلوم شده باشد مگر اينکه طرح آن بدواً به تصويب مجلس برسد.

اصل هفتادم

مجلس شوراي ملي حق تحقيق و تفحص در تمام امور كشور به طور اعم، از جمله قوای مجريه و قضائيه، را دارد.

اصل هفتاد و يکم

عهدنامه ها، مقاوله نامه ها، قراردادها و موافقتنامه هاي بين المللي بايد به تصويب مجلس شوراي ملي برسد.

اصل هفتاد و دوم

هر گونه تغيير در خطوط مرزي ممنوع است مگر اصلاحات جزئي با رعايت مصالح كشور به شرط اين كه يك طرفه نباشد و به استقلال و تماميت ارضي كشور لطمه نزند و به تصويب چهار پنجم نمايندگان مجلس شوراي ملي برسد.

اصل هفتاد و سوم

برقراري حكومت نظامي ممنوع است . در حالت جنگ و شرايط اضطراري نظير آن دولت حق دارد با تصويب اکثريت نسبی مجلس شوراي ملي موقتا” محدوديتهاي ضروري را برقرار نمايد، ولي مدت آن به هر حال نمي تواند بيش از سي روز باشد و در صورتي كه ضرورت همچنان باقي باشد دولت موظف است مجددا” از مجلس كسب مجوز كند که در اين صورت رای دو سوم نمايندگان مجلس لازم است.

اصل هفتاد و چهارم

گرفتن و دادن وام يا كمكهاي بدون عوض داخلي و خارجي از طرف دولت بايد با تصويب مجلس شوراي ملي و اطلاع عموم از طريق روزنامه رسمی کشور و صدا وسيمای ملی باشد.

اصل هفتاد و پنجم

دادن امتياز تشكيل شركتها و موسسات در برخی امور تجارتي و صنعتي و كشاورزي و معادن و خدمات که به تامين نيازهای ضروری يا حقوق اساسی جامعه يا امور نظامی يا امنيت ملی کشور مربوط است به خارجيان مطلقا” ممنوع است. موارد آن را قانون، حسب شرايط سياسی و اقتصادی در هر دوره زمانی، تعيين می کند.

اصل هفتاد و ششم

استخدام كارشناسان خارجي از طرف دولت ممنوع است مگر در موارد ضرورت، در زمينه های نظامی و امنيتی با تصويب مجلس شوراي ملي و در ساير موارد با تصويب هيئت وزيران. تفصيل اين اصل را قانون تعيين می کند.

اصل هفتاد و هفتم

بناها و اموال دولتي كه از نفايس ملي باشد قابل انتقال به غير نيست مگر با تصويب دو سوم آراء نمايندگان مجلس شوراي ملي، آنهم در صورتي كه از نفايس منحصر به فرد نباشد.

اصل هفتاد و هشتم

هر نماينده در برابر تمام ملت مسئول است و حق دارد در همه مسائل داخلي و خارجي كشور اظهار نظر نمايد.

اصل هفتاد و نهم

به منظور کمک به تدوين هر چه بهتر قوانين و تضمين مشارکت اقشار متخصص در روند قانونگزاری, مجلس کميسيون های تخصصی در امور اقتصادی,کار و امور اجتماعی, آموزش و تحقيقات, سياست خارجی, بهداشت و درمان, برنامه و بودجه, انرژی و ساير موارد به تشخيص مجلس جهت بررسی و يا تدوين پيش نويس طرحها و لوايح و ارائه مشورت به مجلس و نمايندگان آن را تشکيل خواهد داد. اعضای هر کميسيون متشکل از حداقل پانزده نفر نماينده مجلس به انتخاب خود مجلس و به تعداد مساوی کارشناس با تخصص مرتبط, به انتخاب دانش آموختگان دارای تحصيلات دانشگاهی مرتبط در سطح کشور, خواهد بود. ترکيب کميسيون امنيت ملی از اين اصل مستثنی است. تفصيل اين اصل در خصوص شرايط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان, روش انتخاب و ساير ترتيبات را قانون تعيين می کند.

اصل هشتادم

سمت نمايندگي قائم به شخص است و قابل واگذاري به ديگري نيست . مجلس نمي تواند اختيار قانونگزاري را به شخص يا هيئتي واگذار كند ولي در موارد ضروري مي تواند اختيار وضع بعضي از قوانين را با رعايت اصل شصت وششم به كميسيون هاي داخلي خود تفويض كند، در اين صورت اين قوانين در مدتي كه مجلس تعيين مي نمايد به صورت آزمايشي اجراء مي شود و تصويب نهايي آنها با مجلس خواهد بود.

همچنين مجلس شوراي ملي مي تواند تصويب دائمي اساسنامه سازمانها، شركتها، موسسات دولتي يا وابسته به دولت را با رعايت اصل شصت و ششم به کميسيون های ذيربط واگذار كند و يا اجازه تصويب آنها را به دولت بدهد. مصوبات دولت نبايد با قوانين و مقررات عمومی کشور مغايرت داشته باشد. تشخيص اين امر با مجلس شورای ملی و بر اساس درخواست حداقل ده درصد نمايندگان است. تشخيص مجلس مانع از حق رجوع افراد به دادگاه قانون اساسی جهت تشخيص تعارض با قانون اساسی و رجوع به ديوان عدالت اداری در موارد تعارض با قوانين عادی نخواهد بود.

اصل هشتاد و يکم

نمايندگان مجلس در مقام ايفاي وظايف نمايندگي در اظهار نظر و راي خود در مجلس يا خارج از آن كاملاً آزادند و نمي توان آنها را به سبب نظراتي كه اظهار كرده اند يا آرايي كه در مقام ايفاي وظايف نمايندگي خود داده اند چه در حين نمايندگی و چه پس از آن مورد پيگرد و مجازات قرار داد.

اصل هشتاد و دوم

رييس جمهور براي هيئت وزيران پس از تشكيل و پيش از هر اقدام ديگر بايد از مجلس راي اعتماد بگيرد.

اصل هشتاد و سوم

درهرموردكه حداقل يك چهارم كل نمايندگان مجلس شوراي ملي از رييس جمهور يا هر يك از نمايندگان از وزير مسئول ، درباره يكي از وظايف آنان سوال كنند، رييس جمهور يا وزير موظف است در مجلس حاضرشود و به سوال جواب دهد و اين جواب نبايد در مورد رييس جمهور بيش ازيك ماه و درمورد وزير بيش ازده روز به تاخيرافتد مگر با عذرموجه به تشخيص مجلس شوراي ملي.

اصل هشتاد و چهارم

1 – نمايندگان مجلس شوراي ملي مي توانند در مواردي كه لازم مي دانند هيئت وزيران يا هر يك از وزرا را استيضاح كنند، استيضاح وقتي قابل طرح در مجلس است كه با امضاي حداقل پنج درصد نمايندگان به مجلس تقديم شود. هيئت وزيران يا وزير مورد استيضاح بايد ظرف مدت ده روز پس از طرح آن در مجلس حاضر شود و به آن پاسخ گويد و از مجلس راي اعتماد بخواهد. در صورت عدم حضور هيئت وزيران يا وزير براي پاسخ ، نمايندگان مزبور درباره استيضاح خود توضيحات لازم را مي دهند و در صورتي كه مجلس مقتضي بداند اعلام راي عدم اعتماد خواهد كرد. اگر مجلس راي اعتماد نداد, هيئت وزيران يا وزير مورد استيضاح عزل مي شود. در هر دو صورت وزراي مورد استيضاح نمي توانند در هيئت وزيراني كه بلافاصله بعد از آن تشكيل مي شود عضويت پيدا كنند.

2 – در صورتي كه حداقل يك چهارم از نمايندگان مجلس شوراي ملي رييس جمهور را در مقام اجراي وظايف مديريت قوه مجريه و اداره امور اجرايي كشور مورد استيضاح قرار دهند، رييس جمهور بايد ظرف مدت يك ماه پس از طرح آن در مجلس حاضر شود و در خصوص مسائل مطرح شده توضيحات كافي بدهد. در صورتي كه پس از بيانات نمايندگان مخالف و موافق و پاسخ رييس جمهور، اكثريت دو سوم كل نمايندگان به عدم كفايت رييس جمهور راي دادند مراتب جهت اجراء به اطلاع شورای رياست جمهوری مركب از معاون اول رييس جمهور، رييس قوه قضاييه و رئيس مجلس شورای ملی مي رسد.

اصل هشتاد و پنجم

هر كس شكايتي از طرز كار مجلس يا قوه مجريه يا قوه قضائيه داشته باشد، مي تواند شكايت خود را كتبا” به مجلس شوراي ملي عرضه كند. مجلس موظف است به اين شكايات رسيدگي كند و پاسخ كافي دهد و در مواردي كه شكايت به قوه مجريه يا قوه قضائيه مربوط است رسيدگي و پاسخ كافي از آنها بخواهد و در مدت متناسب نتيجه را به شاکی اعلام نمايد و در مواردي كه مربوط به عموم باشد نتيجه را به اطلاع مردم برساند و در صورت تشخيص جرم مراتب را جهت اقدام به اطلاع دادستان کل کشور نيز برساند. در موارد نقض قانون اساسی, مجلس موظف به گزارش آن به دادگاه قانون اساسی خواهد بود.

اصل هشتاد و ششم

به منظور تضمين و تشخيص رعايت قانون اساسي و عدم مغايرت مصوبات مجلس شوراي ملي و دولت با آن در صورت طرح موضوع از طريق دادخواست توسط هر شخص، و ساير وظايف مندرج در اين قانون و ساير قوانين, دادگاه قانون اساسی با تركيب زير به عنوان قضات اين دادگاه تشكيل مي شود:

1 – ده نفر از قضات شاغل يا بازنشسته با حداقل سابقه پانزده سال کار قضائی به انتخاب قضات کشور.

2 – ده نفر از حقوقدانان، در رشته هاي مختلف حقوقي، از ميان اعضای هيئت علمی دانشگاهها به انتخاب دانش آموختگان رشته حقوق با حداقل مدرک کارشناسی.

3 – پنج نفر از وکلای دادگستری با سابقه حداقل پانزده سال سابقه عضويت در کانون های وکلاء به انتخاب اعضای کانون وکلاء.

تفصيل اين اصل را قانون تعيين می کند.

اصل هشتاد و هفتم

اعضاي دادگاه قانون اساسی براي مدت ده سال انتخاب مي شوند ولي در نخستين دوره پس از گذشتن پنج سال، نيمي از اعضای هر يک از دسته های اول و دوم و سه نفر از اعضای دسته سوم, مذکور در اصل هشتاد و ششم به قيد قرعه تغيير مي يابند و اعضاي تازه اي به جاي آنها انتخاب مي شوند.

اصل هشتاد و هشتم

تشخيص تعارض مصوبات قوای مقننه و مجريه با قانون اساسی با حکم دادگاه قانون اساسی است که بر اساس نظر نصف به علاوه يک کل اعضای اين دادگاه صادر می شود.

اصل هشتاد و نهم

تفسير قانون اساسي به درخواست هر يک از روسای سه قوه، مجلس شورای ملی، ديوان عالی کشور يا ديوان عدالت اداری، بر عهده دادگاه قانون اساسی است كه با تصويب دو سوم آنان انجام مي شود.

اصل نودم

دادگاه قانون اساسی رسيدگی به شکايات مربوط به انتخابات رياست جمهوری با رعايت اصل يکصدم، انتخابات مجلس شوراي ملي و مراجعه به آرا عمومي و همه پرسي را بر عهده دارد. جلسات دادگاه بايد از طريق صدا و سيمای ملی به اطلاع عموم برسد.

خلاصه يک پيشنهاد کلی رسيده (برای فصل پنجم): در اين پيشنهاد قوه مقننه به چهار مجلس سفلي و يک مجلس عليا (مجلس شوراي ملی) تقسيم می شود. مجلس عليا، شامل نمايندگان برگزيده مجالس سفلي (از هر مجلس 50 نفر)، به طور عمده نظارت بر عملكرد دولت و قواي مسلح، تصويب مصوبات چهار مجلس سفلي به صورت قانون را برعهده خواهد داشت. مجالس سفلي که نمايندگان آن با راي مستقيم مردم و طي انتخابات سراسري برگزيده مي شوند، عبارتند از:

مجلس حقوقي: متشکل از حقوقدانان و فقهاي برگزيده مردم، برای نظارت بر قوه قضائيه؛

مجلس علمي: متشکل از دانشمندان و نخبگان علمي، برای بررسی سياستهاي کلان کشور در حوزه اقتصادي، عمراني، تجاري و فناوري؛

مجلس سياسي: متشکل از فعالان و اعضاء احزاب سياسي، برای نظارت بر مطبوعات و رسانه ها، حراست از آزادي بيان و رشد احزاب؛

مجلس مردمي: متشکل از اصناف، اتحايه ها، اقوام، اقليت ها و تشکلهايي که اقشاري از جامعه را نمايندگي مي کنند، برای توجه به مطالبات و رفع محروميت مردم، اقوام، اقليتها، اصناف و اتحاديه هاست.
در اين پيشنهاد، مجالس سفلی که برای دوره های چهار ساله انتخاب می شوند، به طور متناوب  هر سال انتخابات يکی از مجالس برگزار می شود.

فصل ششم – شوراهای منطقه ای و محلی

اصل نود و يکم

براي مشارکت مستقيم مردم در نظارت بر حسن اجرای امور و پيشبرد سريع برنامه هاي اجتماعي، اقتصادي، عمراني، بهداشتي، فرهنگي آموزشي و ساير امور رفاهي، با توجه به مقتضيات محلي اداره امور هر استان، شهر، شهرستان، بخش و روستا، مجالسی به نام شوراي استان، شهر، شهرستان، بخش و روستا تشکيل مي شود كه اعضاي آن را مردم همان حوزه مربوطه به طور مستقيم انتخاب مي كنند. شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان و حدود وظايف و اختيارات نظارتی و نحوه انتخاب و نظارت بر شوراهاي مذكور و سلسله مراتب آنها را كه بايد با رعايت اصول وحدت ملي و تماميت ارضي کشور و تابعيت حكومت مركزي کشور باشد، قانون معين مي كنند.

اصل نود و دوم

به منظور جلوگيري از تبعيض بين استان ها، تسهيل تهيه برنامه هاي عمراني و رفاهي استان ها و نظارت بر اجراي هماهنگ آن، شوراي عالي استانها مركب از نمايندگان شوراهاي استانها تشكيل مي شود. نحوه تشكيل و وظايف اين شورا را قانون معين مي كند.

اصل نود و سوم

شوراي عالي استانها و نيز شورای هر استان حق دارند در حدود وظايف خود طرحهايي تهيه و مستقيماً يا از طريق دولت به مجلس شوراي ملي پيشنهاد كند. اين طرحها بايد در مجلس مورد بررسي قرار گيرد.

اصل نود و چهارم

انحلال شوراها جز در صورت انحراف از وظايف قانوني ممكن نيست . مرجع تشخيص انحراف و ترتيب انحلال شوراها و طرز تشكيل مجدد آنها را قانون معين مي كند. شورا در صورت اعتراض به انحلال حق دارد به دادگاه صالح شكايت كند و دادگاه موظف است خارج از نوبت به آن رسيدگي كند.

فصل هفتم – قوه مجريه

مبحث اول – رياست جمهوري و وزرا

اصل نود و پنجم

رييس جمهور عاليترين مقام رسمي كشور است و مسئوليت اجراي قانون اساسي و رياست قوه مجريه را بر عهده دارد.

اصل نود و ششم

رييس جمهور براي مدت چهار سال با راي مستقيم مردم انتخاب مي شود و انتخاب مجدد او تنها براي يك دوره ديگر بلامانع است. احراز پست رياست جمهوری برای بيش از دو دوره بطور کل ممنوع است.

اصل نود و هفتم

رييس جمهور از ميان مردان، زنان يا ساير جنسيت های واجد شرايط زير انتخاب می شود:

پيشنهاد يک: ايراني الاصل، منحصراً تابع ايران، دارای حداقل مدرک کارشناسی, حداقل 30 سال سن، فاقد اعتياد به مواد مخدر به شرحی که قانون تعيين می کند, نداشتن پيشينه کيفری در جرائم جنائی يا مالی يا ساير جرائمی که قانون انتخابات تعيين می کند.

پيشنهاد دو: ايراني الاصل، منحصراً تابع ايران، دارای حداقل مدرک کارشناسی, حداقل 30 سال سن، فاقد اعتياد به مواد مخدر (و الکل؟) به شرحی که قانون تعيين می کند, نداشتن پيشينه کيفری در جرائم جنائی يا مالی يا ساير جرائمی که قانون انتخابات تعيين می کند و نداشتن بيماری روحی، روانی و جسمی که مانع انجام وظايف رياست جمهوری گردد.

پيشنهاد سه: (منحصراً) تابع ايران، حداقل 30 سال سن، فاقد اعتياد به مواد مخدر و الکل به شرحی که قانون تعيين می کند, نداشتن پيشينه کيفری در جرائم جنائی يا مالی يا ساير جرائمی که قانون انتخابات تعيين می کند.

اصل نود و هشتم

نامزدهاي رياست جمهوري بايد قبل از شروع انتخابات آمادگي خود را رسماً اعلام كنند. نحوه برگزاري انتخابات رياست جمهوري را قانون معين مي كند.

اصل نود و نهم

رييس جمهور با اكثريت مطلق آرا شركت كنندگان ، انتخاب مي شود، ولي هر گاه در دور نخست هيچ يك از نامزدها چنين اكثريتي به دست نياورد، روز جمعه دو هفته بعد براي بار دوم راي گرفته مي شود. در دور دوم تنها دو نفر از نامزدها كه در دور نخست آرا بيشتري داشته اند شركت مي كنند، ولي اگر بعضي از نامزدهاي دارنده آرا بيشتر، از شركت در انتخابات منصرف شوند، از ميان بقيه، دو نفر كه در دور نخست بيش از ديگران راي داشته اند براي انتخاب مجدد معرفي مي شوند. در صورت اعلام انصراف يکی از دو نامزد در طول زمان بين دور اول و دور دوم، از زمان اعلام انصراف نامزد تا برگزاری دور دوم بايد حداقل يک هفته فاصله در نظر گرفته شود. ساير موارد را قانون معين می کند.

اصل يکصدم

مسئوليت نظارت بر حسن اجرای انتخابات رياست جمهوري بر عهده هيئت نظارت بر انتخابات متشکل از پنج نفر نماينده وزارت کشور به انتخاب هيئت دولت, پنج نفر نماينده قوه قضائيه به انتخاب ديوان عالی کشور و سی و يک نفر از نمايندگان مجلس شورای ملی به انتخاب مجلس است. دادگاه قانون اساسی صلاحيت رسيدگی به شکايات از تصميمات هيئت نظارت بر انتخابات را دارا خواهد بود. ……{………………………………..}….. تفصيل اين اصل را قانون تعيين می کند.

پيشنهاد: اين سازوکار مانع از دعوت از ناظران بين المللی تحت شرايطی، برای کمک به نظارت بر حسن اجرای انتخابات نخواهد بود.

اصل يكصد و يکم

انتخاب رييس جمهور جديد بايد حداقل يك ماه پيش از پايان دوره رياست جمهوري قبلي انجام شده باشد و در فاصله انتخاب رييس جمهور جديد و پايان دوره رياست جمهوري سابق رييس جمهور پيشين وظايف رييس جمهوري را انجام مي دهد.

اصل يكصد ودوم

هر گاه در فاصله ده روز پيش از راي گيري يكي از نامزدهايي كه صلاحيت او طبق اين قانون احراز شده فوت كند، انتخابات به مدت دو هفته به تاخير مي افتد. اگر در فاصله دور نخست و دور دوم نيز يكي از دو نفر حائز اكثريت دور نخست فوت كند، انتخابات براي يک ماه به تأخير می افتد و نفری که در دور اول رتبه سوم را احراز کرده است جايگزين فرد متوفی خواهد شد.

اصل يكصد و سوم

رييس جمهور در مجلس شوراي ملي در جلسه اي كه با حضور رئيس قوه قضاييه تشكيل مي شود به ترتيب زير سوگند ياد مي كند و سوگندنامه را امضا مي نمايد:

“من به عنوان رييس جمهور در برابر ملت ايران و با تكيه بر شرف انساني خويش تعهد مي نمايم و سوگند ياد مي كنم كه نگهبان ايران, منافع ملی و حقوق ملت باشم. در انجام وظايف رياست جمهوری، امانت را رعايت نمايم و همواره به استقلال و اعتلاي كشور و خدمت به مردم پايبند باشم، از قانون اساسي دفاع كنم, همه استعداد و صلاحيت خويش را در راه ايفاي مسئوليتهايي كه بر عهده گرفته ام بكار گيرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعلاي كشور، پشتيباني از حق و گسترش عدالت سازم و از هر گونه خودكامگي بپرهيزم و از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است حمايت كنم . در حراست از مرزها و استقلال سياسي و اقتصادي و فرهنگي كشور از هيچ اقدامي دريغ نورزم و قدرتي را كه ملت به عنوان امانت به من سپرده است همچون اميني درستكار نگاهدار باشم و آن را به منتخب ملت پس از خود بسپارم.”

رئيس جمهور در صورت تمايل می تواند با گذاشتن دست بر کتاب مقدس دين خود مراسم تحليف را به جای آورد. حکم رياست جمهوری در همين جلسه و پس از اتيان سوگند توسط رئيس جمهور, به امضای رئيس مجلس و توسط وی از طرف ملت به رئيس جمهور داده خواهد شد.

اصل يكصد و چهارم

رييس جمهور در حدود اختيارات و وظايفي كه به موجب قانون اساسي و يا قوانين عادي به عهده دارد در برابر ملت و مجلس شوراي ملي مسئول است .

اصل يكصد و پنجم

رييس جمهور موظف است مصوبات مجلس يا نتيجه همه پرسي را پس از طي مراحل قانونی و ابلاغ به وي امضا كند و براي اجراء در اختيار مسئولان بگذارد.

اصل يكصد و ششم

رييس جمهور مي تواند براي انجام وظايف قانوني خود معاوناني داشته باشد. معاون اول رييس جمهور با موافقت وي اداره هيئت وزيران و مسئوليت هماهنگي ساير معاونتها را به عهده خواهد داشت .

اصل يكصد و هفتم

امضاي پيمانهاي مربوط به اتحاديه هاي بين المللي, عهدنامه ها، مقاوله نامه ها، موافقتنامه ها و قراردادهاي دولت ايران و هريک وزارتخانه ها و سازمان های تابعه يا وابسته به دولت, با ساير دولتها يا بخش خصوصی خارجی پس از تصويب مجلس شوراي ملي با رييس جمهور يا نماينده قانوني او است. پاراف اينگونه اسناد توسط رئيس جمهور يا نماينده قانونی او در صورتی که هيچگونه آثار الزام آور نداشته باشد بلامانع است. در اين صورت رئيس جمهور موظف است مراتب را ظرف پانزده روز به اطلاع مجلس برساند.

اصل يكصد و هشتم

رييس جمهور مسئوليت امور برنامه و بودجه و امور اداري و استخدامي كشور را مستقيما” بر عهده دارد و مي تواند اداره آنها را به عهده ديگري بگذارد.

اصل يكصد و نهم

رييس جمهور مي تواند در موارد خاص ، بر حسب ضرورت با تصويب هيئت وزيران نماينده يا نمايندگان ويژه با اختيارات مشخص تعيين نمايد. در اين موارد تصميمات نماينده يا نمايندگان مذكور در حكم تصميمات رييس جمهور و هيئت وزيران خواهد بود.

اصل يكصد و دهم

سفيران به پيشنهاد وزير امور خارجه و تصويب رييس جمهور تعيين مي شوند. رييس جمهور استوارنامه سفيران را امضا مي كند و استوارنامه سفيران كشورهاي ديگر را مي پذيرد.

اصل يكصد و يازدهم

علاوه بر وظايفی که به موجب اصول اين قانون و قوانين عادی بر عهده رئيس جمهور قرار می گيرد, وظايف زير نيز بر عهده شخص رئيس جمهور است و نمی توان آنها را بر عهده ديگری گذارد:

1) فرماندهي كل نيروهاي مسلح

2) اعلان جنگ و صلح با تصويب مجلس شورای ملی (درصورت برقراری و امکان تشکيل جلسه مجلس)

3) نصب و عزل رئيس ستاد مشترك نيروهای مسلح و فرماندهان عالي نيروهاي نظامي و انتظامي با تصويب مجلس شورای ملی، و قبول استعفای آنان با اطلاع مجلس

4) عفو يا تخفيف مجازات محكومين پس از پيشنهاد رييس قوه قضائيه

5) اعطاي نشانهاي دولتي

اصل يكصد و دوازدهم

رييس جمهور استعفاي خود را به مجلس شورای ملی تقديم مي كند و تا زماني كه استعفاي او با رای نصف به علاوه يک تعداد کل نمايندگان پذيرفته نشده است به انجام وظايف خود ادامه مي دهد.

اصل يكصد و سيزدهم

در صورت فوت, كناره گيري, عزل, يا ناتوانی از انجام وظيفه به مدت بيش از دو ماه رئيس جمهور به دليل غيبت يا بيماری و امثال آن، يا در موردي كه مدت رياست جمهوري پايان يافته و رييس جمهور جديد بر اثر موانعي هنوز انتخاب نشده و يا امور ديگري از اين دست, شورايي به نام شورای رياست جمهوری مركب از معاون اول رييس جمهور، رييس قوه قضاييه و رئيس مجلس شورای ملی، همه وظايف رياست جمهوری را به طور موقت به عهده مي گيرد و چنانچه در اين مدت يكي از آنان به هر دليل نتواند انجام وظيفه نمايد، فرد ديگري به انتخاب مجلس شورای ملی، در شورا به جاي وي منصوب مي گردد. اين شورا موظف است ترتيبي دهد كه حداكثر ظرف مدت سه ماه انتخابات رياست جمهوری جديد برگزار شود.

هر گاه رييس جمهور بر اثر بيماري يا حادثه ديگري موقتا” از انجام وظايف رياست جمهوری ناتوان شود در اين مدت شوراي مذكور در اين اصل وظايف او را عهده دار خواهد بود. رياست شورا برعهده معاون اول رئيس جمهور ودر غياب وی به ترتيب برعهده رئيس مجلس شورای ملی و رئيس قوه قضائيه خواهد بود.

اصل يكصد و چهاردهم

در مدتي كه اختيارات و مسئوليتهاي رييس جمهور بر عهده شورای رياست جمهوری است، وزرا را نمي توان استيضاح كرد يا به آنان راي عدم اعتماد داد و نيز نمي توان براي تجديد نظر در قانون اساسي برای همه پرسي اقدام نمود.

اصل يكصد و پانزدهم

وزرا توسط رييس جمهور تعيين و براي گرفتن راي اعتماد به مجلس معرفي مي شوند. با تغيير مجلس، گرفتن راي اعتماد جديد براي وزرا لازم نيست . تعداد وزيران و حدود اختيارات هر يك از آنان را قانون معين مي كند.

اصل يكصد و شانزدهم

رياست هيئت وزيران با رييس جمهور است كه بر كار وزيران نظارت دارد و با اتخاذ تدابير لازم به هماهنگ ساختن تصميم هاي وزيران و هيئت دولت مي پردازد و با همكاري وزيران ، برنامه و خط مشي دولت را تعيين و قوانين را اجراء مي كند.

در موارد اختلاف نظر و يا تداخل در وظايف قانوني دستگاههاي دولتي در صورتي كه نياز به تفسير يا تغيير قانون نداشته باشد، تصميم هيئت وزيران كه به پيشنهاد رييس جمهور اتخاذ مي شود لازم الاجراء است . رييس جمهور در برابر مجلس مسئول اقدامات هيئت وزيران است .

اصل يكصد و هفدهم

وزرا تا زماني كه عزل نشده اند و يا بر اثر استيضاح يا در خواست راي اعتماد، مجلس به آنها راي عدم اعتماد نداده است در سمت خود باقي مي مانند. استعفاي هيئت وزيران يا هر يك از آنان به رييس جمهور تسليم مي شود و هيئت وزيران تا تعيين دولت جديد به وظايف خود ادامه خواهند داد.

رييس جمهور مي تواند براي وزارتخانه هايي كه وزير ندارند حداكثر براي مدت سه ماه سرپرست تعيين نمايد.

اصل يكصد و هجدهم

رييس جمهور مي تواند وزرا را عزل كند و در اين صورت بايد براي وزير يا وزيران جديد از مجلس راي اعتماد بگيرد، و در صورتي كه پس از ابراز اعتماد مجلس به دولت يک سوم از هيئت وزيران تغيير نمايد بايد مجددا” از مجلس شوراي ملي براي هيئت وزيران تقاضاي راي اعتماد كند.

اصل يكصد و نوزدهم

هر يك از وزيران مسئول وظايف خاص خويش در برابر رييس جمهور و مجلس است و در اموري كه به تصويب هيئت وزيران مي رسد مسئول اعمال ديگران نيز هست .

اصل يكصد و بيستم

علاوه بر مواردي كه هيئت وزيران يا وزيري مامور تدوين آيين نامه هاي اجرايي قوانين مي شود، هيئت وزيران حق دارد براي انجام وظايف اداري و تامين اجراي قوانين و تنظيم سازمانهاي اداري به وضع تصويبنامه و آيين نامه بپردازد. هر يك از وزيران نيز در حدود وظايف خويش و مصوبات هيئت وزيران حق وضع آيين نامه و صدور بخشنامه را دارد ولي مفاد اين مقررات نبايد با متن و روح قوانين مخالف باشد.

دولت مي تواند تصويب برخي از امور مربوط به وظايف خود را به كميسيونهاي متشكل از چند وزير واگذار نمايد. مصوبات اين كميسيونها در محدوده قوانين پس از تاييد رييس جمهور لازم الاجراء است .

تصويبنامه ها و آيين نامه هاي دولت و مصوبات كميسيونهاي مذكور در اين اصل ، ضمن ابلاغ براي اجراء به اطلاع رييس مجلس شوراي ملي مي رسد تا در صورتي كه آنها را بر خلاف قوانين بيابد با ذكر دليل براي تجديدنظر به هيئت وزيران بفرستد. نظر مجلس مانع از اعمال حق افراد در رجوع به دادگاه قانون اساسی جهت تشخيص تعارض با قانون اساسی و ديوان عدالت اداری بابت تعارض با قوانين عادی نخواهد بود.

اصل يكصد و بيست و يکم

صلح دعاوي راجع به اموال عمومي و دولتي يا حل و فصل آن از طريق داوري در هر مورد موكول به تصويب هيئت وزيران است و بايد به اطلاع مجلس برسد. در مواردي كه طرف دعوي خارجي باشد و در موارد مهم داخلي بايد به تصويب مجلس نيز برسد. موارد مهم را قانون تعيين مي كند.

اصل يكصد و بيست و دوم

رسيدگي به اتهام رييس جمهور و معاونان او و وزيران، در مورد جرائم مربوط به انجام وظايف شان در يکی از شعب ديوان عالی کشور و در مورد جرائم عادی در دادگاههاي عمومي دادگستري، و در هر دو صورت با اطلاع مجلس شوراي ملي، انجام مي شود.

اصل يكصد و بيست و سوم

رييس جمهور، معاونان رييس جمهور، وزيران و كارمندان دولت نمي توانند بيش از يك شغل دولتي داشته باشند و داشتن هر نوع شغل ديگر در موسساتي كه تمام يا قسمتي از سرمايه آن متعلق به دولت يا نهادها و موسسات عمومي است و نمايندگي مجلس شوراي ملي و وكالت دادگستري و مشاوره حقوقي و نيز رياست و مديريت عامل يا عضويت در هيئت مديره انواع مختلف شركتهاي دولتی و خصوصي، جز شركتهاي تعاوني ادارات و موسسات براي آنان ممنوع است. سمتهاي آموزشي در دانشگاهها و موسسات تحقيقاتي از اين حكم مستثني است. داشتن سمت مديريت عامل يا عضويت در هيئت مديره يا مشاوره يا هر ترکيبی از اينها بطور همزمان در دو يا چند شرکت, موسسه يا نهاد دولتی يا وابسته به دولت يا شرکت ها, موسسات و نهادهای عمومی که شمول آنها مستلزم ذکر نام است ممنوع است.

اصل يكصد و بيست و چهارم

دارايي رييس جمهور، معاونان رييس جمهور، وزيران, نمايندگان مجلس و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت، توسط رييس قوه قضاييه رسيدگي مي شود كه بر خلاف حق ، افزايش نيافته باشد.

مبحث دوم – ارتش ايران

اصل يكصد و بيست و پنجم

بجز نيروهای انتظامی که وفق قوانين تشکيل می شوند و تضمين امنيت جامعه و انجام وظايف ضابط قضائی را بر عهده دارند، ارتش ايران تنها نيروی نظامی کشور است. ارتش ايران پاسداري از استقلال و تماميت ارضي كشور را بر عهده دارد. ارتش مستقيماً و نيز از طريق وزارت دفاع در برابر مجلس نسبت به اقدامات خود پاسخگو است.

اصل يكصد و بيست و ششم

هيچ فرد خارجي به عضويت در ارتش و نيروهاي مسلح كشور پذيرفته نمي شود.

اصل يكصد و بيست وهفتم

استقرار هر گونه پايگاه نظامي خارجي در كشور هر چند به عنوان استفاده هاي صلح آميز باشد ممنوع است. موارد مربوط به همکاری با نهادهای سازمان ملل، و يا اجرای کنوانسيون ها و پيمان های بين المللی که به تصويب مجلس شوراس ملی رسيده باشد از اين اصل مستثنی هستند.

اصل يكصد و بيست و هشتم

دولت می تواند در زمان صلح از افراد و تجهيزات فني ارتش در كارهاي امدادي و آموزشي، استفاده كند به شرطی كه به آمادگي رزمي ارتش آسيبي وارد نيايد. در هر صورت و تحت هر شرايط، و به منظور حفظ قداست خدمات نيروهای مسلح به ميهن و مردم، دخالت اين نيروها، همانند ساير نيروهای مسلح، اطلاعاتی و امنيتی، در امور سياسی و اقتصادی ممنوع است.

اصل يكصد و بيست و نهم

هر نوع بهره برداري شخصي از وسائل و امكانات ارتش و استفاده شخصي از افراد آنها به صورت گماشته ، راننده شخصي و نظاير اينها ممنوع است .

اصل يكصد و سی ام

ترفيع درجه نظاميان و سلب آن به موجب قانون است .

اصل يكصد و سی و يکم

دولت موظف است براي همه افراد كشور امكانات آموزش نظامي را فراهم نمايد، به طوري كه همه افراد همواره توانايي دفاع مسلحانه از كشور را داشته باشند، ولي داشتن اسلحه بايد با اجازه مقامات رسمي باشد. اختياری يا اجباری بودن و ساير شرايط مربوط به خدمت نظامی حسب شرايط کشور، بر عهده مجلس شورای ملی است.

فصل هشتم – سياست خارجي

اصل يكصد و سی و دوم

سياست خارجي ايران بر اساس نفي هر گونه سلطه جويي و سلطه پذيري ، حفظ استقلال همه جانبه و تماميت ارضي كشور، دفاع از حقوق بشر و روابط صلح آميز متقابل با جهان استوار است. دولت از طريق وزارت امور خارجه متولی سياست خارجی کشور است و مجلس می تواند در باره سياست خارجی دولت از طريق مصوبات خود نقش نظارتی و هدايتی داشته باشد.

اصل يكصد و سی و سوم

هر گونه قرارداد كه موجب سلطه خارجيان بر منابع طبيعي, اقتصادي، فرهنگ ، ارتش و ديگر شوون كشور گردد ممنوع است. حدود آن را قانون تعيين می کند.

اصل يكصد و سی و چهارم

دولت ايران مي تواند به كساني كه پناهندگي سياسي يا اجتماعی بخواهند پناه دهد مگر اينكه بر طبق قوانين ايران يا کنوانسيون های بين المللی که ايران آنها را امضاء کرده و به تصويب نهائی مجلس رسيده باشد تبهكار يا خائن به ملت خود شناخته شوند.

فصل نهم – قوه قضاييه

اصل يكصد و سی وپنجم

قوه قضاييه قوه اي است مستقل كه پشتيبان حقوق فردي و اجتماعي و مسئول تحقق بخشيدن به عدالت و عهده دار وظايف زير است:

1) رسيدگي و صدور حكم در مورد تظلمات ، تعديات ، شكايات ، حل و فصل دعاوي و رفع خصومات و اخذ تصميم و اقدام لازم در آن قسمت از امور حسبيه كه قانون معين مي كند,

2) احياي حقوق عامه و گسترش عدل و حقوق بشر,

3) نظارت بر حسن اجراي قوانين,

4) كشف جرم و تعقيب و مجازات مجرمين و اجراي ساير مقررات مدون جزايي,

5) اقدام مناسب براي پيشگيري از وقوع جرم و اصلاح مجرمين,

6) رسيدگی به تظلمات و شکايات مردم,

7) انجام وظايف نظارتی و ساير وظايف مندرج در قوانين ناظر بر روابط بين قوه قضائيه با قوه مجريه و قوه مقننه.

اصل يكصد و سی وششم

به منظور انجام مسئوليت هاي قوه قضاييه در كليه امور قضايي و اداري و اجرايي, يك نفر از ميان زنان و مردان و ساير جنسيت های حقوقدان عادل و آگاه به امور قضايي و مدير و مدبر با سابقه حداقل پانزده سال کار قضاوت و/يا وکالت, به انتخاب قضات کشور و تصويب مجلس شورای ملی، براي مدت پنج سال، غيرقابل تمديد، به عنوان رييس قوه قضاييه تعيين مي شود كه عاليترين مقام قوه قضاييه است. عزل وی تنها در صورت محکوميت قطعی کيفری در اختيار مجموع اعضای ديوان عالی کشور و ديوان عدالت اداری، و در ساير موارد با تصويب دو سوم کل نمايندگان مجلس شورای ملی خواهد بود. تفصيل روش انتخاب و عزل را قانون تعيين می کند.

اصل يكصد و سی و هفتم

وظايف رئيس قوه قضاييه به شرح زير است:

1 – ايجاد تشكيلات لازم در دادگستري بر اساس قانون و به تناسب مسئوليت هاي اصل يكصد و سی و پنجم.

2 – تهيه لوايح قضايي با رعايت قانون اساسی.

3 – رياست هيئت استخدام قضات متشکل از رئيس قوه قضائيه, پنج نفر از قضات ديوان عالی کشور و پنج نفر از قضات ديوان عدالت اداری, که وظيفه استخدام قضات عادل, شايسته و دارای تحصيلات دانشگاهی در رشته حقوق, و عزل و نصب آنها و تغيير محل ماموريت و تعيين مشاغل و ترفيع آنان و مانند اينها را طبق قانون برعهده خواهد داشت.

اصل يكصد و سی و هشتم

مرجع رسمي تظلمات و شكايات دادگستري است. تشكيل دادگاهها و تعيين صلاحيت آنها منوط به حكم قانون است .

اصل يكصد و سی و نهم

ديوان عالي كشور به منظور نظارت بر اجراي صحيح قوانين در محاكم و ايجاد وحدت رويه قضايي و انجام مسئوليتهايي كه طبق قانون به آن محول مي شود بر اساس ضوابطي كه قانون تعيين مي كند تشكيل مي گردد. قضات ديوان با رای قضات دادگستری انتخاب می شوند.

اصل يکصد و چهلم

رييس ديوان عالي كشور و دادستان كل بايد از ميان قضات عادل و آگاه به امور قضايي با سابقه حداقل پانزده سال کار قضائی توسط قضات ديوان عالی کشور برای مدت پنج سال، غير قابل تمديد، انتخاب شوند. عزل آنها در اختيار همين ديوان و با اطلاع مجلس خواهد بود. قبول استعفای آنان با رئيس قوه قضائيه است.

اصل يكصد و چهل و يکم

صفات و شرايط قاضي با رعايت اصول قانون اساسی, بوسيله قانون معين مي شود.

اصل يكصد و چهل و دوم

قاضي را نمي توان از مقامي كه شاغل آن است بدون محاكمه و اثبات جرم يا تخلفي كه موجب انفصال است به طور موقت يا دائم منفصل كرد. ضمناً نمی توان بدون رضاي او محل خدمت يا سمتش را تغيير داد مگر به اقتضاي مصلحت جامعه با تصميم رئيس قوه قضائيه, ديوان عالي كشور و دادستان كل. نقل و انتقال دوره اي قضات بر طبق ضوابط كلي كه قانون تعيين مي كند صورت مي گيرد.

اصل يكصد و چهل و سوم

محاكمات به طور علني انجام مي شود و حضور افراد و رسانه ها به طور اعم بلامانع است مگر آنكه به تشخيص دادگاه علني بودن آن منافي عفت عمومي يا نظم عمومي باشد يا در دعاوي خصوصي طرفين دعوي تقاضا كنند كه محاكمه علني نباشد.

اصل يكصد و چهل و چهارم

احكام دادگاهها بايد مستدل و مستند به مواد قانون و اصولي باشد كه بر اساس آن حكم صادر شده است. دادگا هها بايد در احکام خود به تمام استدلالات طرفين اشاره کنند و دلايل قبول يا رد آنها را صريحاً و به طور کامل و جداگانه بيان دارند.

اصل يكصد و چهل و پنجم

قاضي موظف است كوشش كند حكم هر دعوای حقوقی را در قوانين مدونه و رويه های قضائی بيابد و اگر نيابد در صورت امکان با استناد به عرف و اصول حقوقی حكم قضيه را صادر نمايد و نمي تواند به بهانه سكوت يا نقص يا اجمال يا تعارض قوانين مدونه از رسيدگي به دعوا و صدور حكم امتناع ورزد.

اصل يكصد و چهل و ششم

هيچ فعل يا ترك فعلي به استناد قانوني كه بعد از آن وضع شده است جرم محسوب نمي شود.

اصل يكصد و چهل و هفتم

قضات دادگاهها مكلفند از اجراي تصويبنامه ها و آيين نامه هاي دولتي كه مخالف با قوانين و مقررات موضوعه يا خارج از حدود اختيارات قوه مجريه است خودداري كنند و ضمن صدور حکم مقتضی در پرونده مطروح, موضوع را جهت تصميم گيری عمومی به اطلاع ديوان عدالت اداری برسانند. در هر حال, هر شخصی مي تواند ابطال اين گونه مقررات را از ديوان عدالت اداري تقاضا كند. در صورت اثبات مدعا, شخص مستحق دريافت پاداش معادل تعرفه وکالت به هزينه دستگاه اجرائی خوانده خواهد بود. جريمه يا مجازات افراد تصويب کننده مصوبات ابطال شده را قانون تعيين خواهد کرد.

اصل يكصد و چهل و هشتم

هر گاه در اثر تقصير يا اشتباه قاضي در موضوع يا در حكم يا در تطبيق حكم بر مورد خاص ضرر مادي يا معنوي متوجه كسي گردد در صورت تقصير، مقصر شخصاً ضامن است و در غير اين صورت خسارت به وسيله دولت جبران مي شود، و در هر حال ضرر شخص متضرر طبق قانون جبران خواهد شد.

اصل يكصد و چهل و نهم

براي رسيدگي به جرائم مربوط به وظايف خاص نظامي يا انتظامي اعضا ارتش و ساير نيروهای مسلح, محاكم نظامي مطابق قانون تشكيل مي گردد، ولي به جرائم عمومي آنان يا جرائمي كه در مقام ضابط دادگستري مرتكب شوند در محاكم عمومي رسيدگي مي شوند. دادستاني و دادگاههاي نظامي بخشي از قوه قضاييه كشور و از جهت طرز انتخاب قضات و ساير ترتيبات مشمول اصول مربوط به اين قوه هستند.

اصل يكصد و پنجاهم

به منظور رسيدگي به شكايات، تظلمات و اعتراضات مردم نسبت به مامورين يا واحدها يا آيين نامه هاي دولتي و احقاق حقوق آنها، ديواني به نام ديوان عدالت اداري تاسيس مي گردد. انتخاب اعضای  اين ديوان با قضات دادگستری، و انتخاب و عزل رئيس آن با اعضای اين ديوان است. حدود اختيارات و نحوه عمل اين ديوان را قانون تعيين مي كند.

اصل يكصد و پنجاه و يکم

بر اساس حق نظارت قوه قضاييه نسبت به حسن جريان امور و اجراي صحيح قوانين در دستگاههاي اداري سازماني به نام “سازمان بازرسي كل كشور” زير نظر رييس قوه قضاييه تشكيل مي گردد. انتخاب رئيس سازمان با معرفی رئيس قوه قضائيه، برای يک دوره پنج ساله غيرقابل تمديد، و عزل وی با درخواست رئيس قوه قضائيه، بر عهده ديوان عالی کشور است. قبول استعفای وی با رئيس قوه قضائيه خواهد بود. حدود اختيارات و وظايف اين سازمان را قانون تعيين مي كند.

فصل دهم – رسانه های ملی

اصل يكصد و پنجاه و دوم

در صدا و سيماي ملی ايران، آزادي بيان و نشر افكار با رعايت قوانين و مصالح كشور بايد تامين گردد. نصب و عزل رييس سازمان صدا و سيماي ملي ايران با مجلس شورای ملی است و شورايي مركب از نمايندگان رييس جمهور و رييس قوه قضاييه و مجلس شوراي ملي (هر كدام سه نفر) بر اين سازمان نظارت خواهد داشت. خط مشي و ترتيب اداره اين سازمان و نظارت بر آن، و نيز شرايط ايجاد و اداره ساير رسانه هائی که با بودجه عمومی اداره می شوند را قانون مصوب مجلس شورای ملی تعيين می کند.

فصل يازدهم – شوراي عالي امنيت ملي

اصل يكصد و پنجاه و سوم

به منظور تامين منافع ملي و پاسداري از تماميت ارضي و حاكميت ملي، شوراي عالي امنيت ملي به رياست رييس جمهور، با وظايف زير تشكيل مي گردد:

1 – تعيين سياستهاي دفاعي –  امنيتي كشور.

2 – هماهنگ نمودن قوای مجريه, مقننه و قضائيه در زمينه تدابير كلي دفاعي –  امنيتي .

3 – بهره گيري از امكانات مادي و معنوي كشور براي مقابله با خطرات و تهديدهاي داخلي و خارجي .

اعضاي شورا عبارتند از:

- روساي قواي مجريه, مقننه و قضائيه.

- رييس ستاد مشترک نيروهاي مسلح.

- عاليترين مقام نيروی زمينی, هوائی و دريائی.

- مسئول امور برنامه و بودجه

- سه نماينده به انتخاب مجلس.

- وزراي امور خارجه ، كشور، و امنيت ملی .

- حسب مورد وزير مربوط

شوراي عالي امنيت ملي به تناسب وظايف خود شوراهاي فرعي از قبيل شوراي دفاع و شوراي امنيت كشور تشكيل مي دهد. رياست هر يك از شوراهاي فرعي با رييس جمهور يا يكي از اعضاي شوراي عالي است كه طرف رييس جمهور تعيين مي شود. حدود اختيارات و وظايف شوراهاي فرعي را قانون معين مي كند و تشكيلات آنها به تصويب شوراي عالي مي رسد.

فصل دوازدهم – بازنگري در قانون اساسي

اصل يكصد و پنجاه و چهارم

با توجه به تحول جوامع بشری, تغيير نيازها و دانش بشر, و درک ضرورت تحول در قوانين و مقررات حاکم بر زندگی انسان, بازنگري در قانون اساسي ايران امکان پذير است و به ترتيب زير انجام مي گيرد:

در صورتی که ضرورت بازنگری يا تتميم قانون اساسی به درخواست اکثريت مطلق نمايندگان مجلس به تصويب سه چهارم مجموع نمايندگان مجلس شورای ملی برسد, يا از سوی يک بيستم جمعيت کل واجدين شرايط رای دادن در کشور از مجلس درخواست شده باشد، شورای بازنگري قانون اساسي با تركيب زير و به رياست رئيس مجلس جهت تهيه اصلاحيه يا متمم اين قانون تشکيل می شود:

1 – روساي قواي سه گانه

2 – قضات دادگاه قانون اساسی

3 – پنج نفر از وزراء به انتخاب هيئت وزيران

4 – پنج نفر از قوه قضائيه به انتخاب قضات ديوان عالی کشور

5 – ده نفر از نمايندگان مجلس شوراي ملي به انتخاب مجلس

6 – پنج نفر از اعضای هيئت علمی دانشگاهها به انتخاب مجلس

مصوبات شورا بايد طی يک همه پرسی به تصويب اكثريت مطلق شركت كنندگان برسد.

مسئوليت نظارت بر حسن اجرای همه پرسی بر عهده هيئت نظارت بر همه پرسی متشکل از پنج نفر نماينده وزارت کشور به انتخاب هيئت دولت, پنج نفر نماينده قوه قضائيه به انتخاب ديوان عالی کشور و بيست و پنج نفر از نمايندگان مجلس شورای ملی به انتخاب مجلس است. دادگاه قانون اساسی صلاحيت رسيدگی به شکايات از تصميمات هيئت نظارت بر همه پرسی را دارا خواهد بود.

شيوه كار شورا، تفصيل ضوابط همه پرسی وساير موارد را قانون تعيين می کند.

اطلاعات برای پناهجویان ایرانی(غیراروپایی) در ترکیه

25-Dec-09

پناهنده کيست؟

مطابق کنوانسيون 1951 ژنو پناهنده کسی است که خارج از وطن خود بوده ٬ ترس موجه از مورد ظلم واقع شدن به دليل نژاد ٬ دين ٬ مليت ٬ عقايد سياسی و يا عضويت در يک گروه خاص اجتماعی داشته باشد و به خاطر اين ترس قادر و يا مايل بدريافت حمايت در کشور خود نمی باشد. شما برای درخواست پناهندگی به دفتر کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در ترکيه مراجعه کرده ايد.

در ترکيه شما بايد دو مرحله مختلف را تعقيب کنيد:

مرحله پناهجويی موقت دولت ترکيه و مرحله تعين وضعيت پناهندگی کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد. دولت ترکيه تصميم می گيرد که شما شامل پناهجويی موقت طبق قوانين پناهجويی 1994 و کنوانسيون 1951 ژنو هستيد يا خير. صلاحيت کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد بررسی تقاضای پناهندگی شما طبق قانون کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد 1950 و ديگر قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل است. در صورتی که بخواهيد در ترکيه به صورت قانونی بمانيد می بايست برای ثبت نام به مقامات دولت ترکيه مراجعه کنيد.

چگونه خود را نزد مقامات ترکيه ثبت نام کنيد؟

بخش اتباع بيگانه وزارت کشور شما را به يکی از سی شهر پناهجوپذير به منظور ثبت نام و اقامت می فرستد. در صورتی که قبل از مراجعه به کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد توسط مقامات ترکيه ثبت نام نشده باشيد در روز ثبت نام با کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در مورد شهری که بايد به آن مراجعه کنيد مطلع خواهيد شد.

دربخش اتباع بيگانه در شهرهای مشخص شده:

* از شما مدارکی را که به همراه خود آورده ايد درخواست می کنند. گذرنامه شما را نگه داشته اصل مدارک ديگر را به شما بر می گردانند.

* اثر انگشت و عکس شما را می گيرند.

* فرم اظهارنامه ای را در رابطه با حقوق و وظايف شما در طی مدت اقامتتان در ترکيه به شما می دهند.

* فرم ثبت نام شما را در صورت لزوم با کمک مترجم پر می کنند.

* تاريخ مصاحبه به شما می دهند. اين مصاحبه احتمالآ در طی سی روز اول انجام می شود.

* به شما کارت شناسايی و اجازه اقامت در طی دو هفته داده می شود.

* از شما درخواست می شود که آدرس خود را در آن شهر در اختيار بخش اتباع بيگانه قرار دهيد.

* شما بطور مرتب – يعنی روزانه/هفتگی/ماهانه برای امضاء به بخش اتباع بيگانه خوانده می شويد.

شما موظف هستيد که:

* در مصاحبه حضور داشته باشيد.

* مدارک لازم را در رابطه با مشکل خود به همراه داشته باشيد.

* تا نتيجه قطعی پرونده در ترکيه بمانيد.

* حقيقت را گفته و در مصاحبه همکاری لازم را بعمل آوريد.

* در مدت اقامت در ترکيه قوانين و مقررات اين کشور را رعايت کنيد.

* هزينه اقامت را پرداخت کنيد. مقدار اين هزينه هر سال از طرف دولت ترکيه تعيين می شود.

در سال جاری ( 2008 ) هر فرد بالغ (بالای 18 سال) بايد 354.80 ليرترک پرداخت کند. اين هزينه برای دريافت اقامت به مدت 6 ماه و دفترچه آن می باشد. اين هزينه برای افراد بين 15تا 18 سال 137 ليرترک می باشد. اگر قادر به پرداخت اين هزينه نمی باشيد می توانيد برای معافيت از پرداخت با تقاضای کتبی به فرمانداری شهر مراجعه کنيد. کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد از معافيت در ماههای اخير اطلاعی ندارد.

*شهر محل اقامتتان را بدون اجازه بخش اتباع بيگانه ترک نکنيد.

تهديدهای لفظی و بدنی به کارمندان کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد اخلال در قانون است و به پليس گزارش می شود.

شما حق قانونی داريد که:

* به اطلاعاتی در مورد حقوق و وظايفتان در طی مراحل کار به زبان خود و يا به زبانی که می فهميد دسترسی داشته باشيد.

* با سازمانهايی که کمک رايگان به پناهجويان و پناهندگان می کنند در تماس باشيد. شما همچنين می توانيد با کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در تماس باشيد.

* تا نتيجه قطعی پرونده در ترکيه بمانيد.

* فرزندانتان را به مدارس ترکيه بفرستيد. با ارائه اقامت ٬ فرزندانتان بطور رايگان در مدرسه ثبت نام می گردند. برای ثبت نام در دوره راهنمايی احتياج به مدرکی است که نشان دهنده درجه تحصيلی فرزندتان باشد.

* کاری پيدا کرده و بصورت قانونی کار کنيد. اين حق فقط در صورت گرفتن اجازه کار و داشتن کارفرما ميسر است. کارفرما موظف به پرداخت هزينه ها و متقاعد کردن مقامات برای استخدام فرد خارجی می باشد. اين مسئله مراحل طولانی دارد و فرصتهای کاری بسيار محدود می باشد.

* برای کمکهای مالی و پزشکی به بنياد همبستگی و کمکهای اجتماعی مراجعه کنيد. شما بايد از طرف اتباع بيگانه در شهر به اين مرکزفرستاده شويد.

* در رابطه با هرگونه بدرفتاری يا اخلال حقوق به دفتر دادستانی عمومی شکايت کنيد.

* در شهرهايی که اقامت داريد از شعبات کانون وکلا تقاضای کمک حقوقی بطور رايگان بنماييد. برای استفاده از اين مزايا کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد به منظور دادن مشاوره و راهنمايی حقوقی در خدمتتان است. تعيين وضعيت پناهندگی از طرف کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد ترکيه: روزيکه به دفتر طرف کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در آنکارا يا وان مراجعه کنيد ٬ به زبانهای زير ثبت نام می شويد:

* دردفتر آنکارا به زبانهای: آمهاريک عربی انگليسی فارسی فرانسه کردی روسی سومالی اردو ازبک و ترکی دردفتر وان به زبانهای: انگليسی فارسی کردی و ترکی

* برگه پليس برای شما صادر می شود که شما آنرا به بخش اتباع بيگانه در شهرهايی که پناهجو می پذيرند تسليم نماييد.

* به شما تاريخ مصاحبه اصلی برای تعيين وضعيت پناهندگی داده می شود. به دليل زياد بودن مراجعات ٬ تاريخ اين مصاحبه ممکن است بطور متوسط تا ده ماه طول بکشد.

* ممکن است در صورت احتياج يا درخواست شما برای خدمات پزشکی و روانشناسی به درمانگاه فرستاده شويد. اين از خدمات رايگان کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد می باشد.

شما موظف هستيد که:

* حقايق را بيان کرده همکاری نماييد.

* اگر مدارکی در رابطه با پرونده خود به همراه داريد تسليم نماييد.

* اعضاء خانواده خود را که همراه شما هستند معرفی کنيد. آنها بطور جداگانه مصاحبه خواهند شد.

* هرچه زودتر به بخش اتباع بيگانه در شهرهايی که پناهجو می پذيرند مراجعه کرده و ثبت نام شويد.

* صبور باشيد. سلسله مراتب کار شما اعم از مصاحبه و گرفتن نتيجه آن ٬ و در صورت شناخته شدن بعنوان پناهنده ٬ مراحل جايگزينی شما ممکن است تا سه سال طول بکشد.

شما حق قانونی داريد که:

* به زبانی که تسلط داريد مصاحبه شويد.

* جنسيت مصاحبه گر و مترجم را انتخاب کنيد. در صورت امکان کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد درخواست شما را در نظر می گيرد.

* در طول مراحل پناهندگی دارای يک وکيل و يا نماينده حقوقی باشيد.

* استيناف دهيد. شما می توانيد در مدت سی روز پس از دريافت جواب منفی از کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد به اين تصميم اعتراض کنيد.

* در مورد تمامی امکانات حقوقی برای اعتراض به تصميم گرفته شده در رابطه با وضعيت پناهندگی خود که از آن خوشنود نمی باشيد ٬ بصورت کتبی مطلع شويد.

* در مورد هرگونه اذيت و آزاربدرفتاری و سوء استفاده بطور کتبی و با ابراز جزئيات و مدارک شکايت کنيد. اين شکايتنامه را می توانيد در صندوق شکايات در خارج دفتر کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد بيندازيد. همچنين ميتوانيد شکايت خود را مستقيمآ به دفتر بازرس عمومی در ژنو به آدرس اينترنتی ذيل بفرستيد: inspector@unhcr.org

شکايت شما با حساسيت پيگيری شده ٬ کاملآ محرمانه نگاه داشته می شود.

لطفآ توجه داشته باشيد که:

* در صورت عدم ثبت نام نزد مقامات ترکيه مصاحبه تعيين وضعيت پناهندگی شما درکميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد انجام نخواهد شد.

* بسيار مهم است که هم به کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد و هم به مقامات ترکيه حقيقت را بگوييد. * اظهارات شما و مدارکی که ارائه می دهيد محرمانه نگاه داشته می شود.

* هيچ مدرکی را امضاء نکنيد مگر اينکه آن را خوانده ٬ درک کرده و تاييد نماييد.

* توصيه می شود در طول اقامتتان در ترکيه بدنبال فرصتهايی به منظور يادگيری زبان ترکی باشيد.

* صبور باشيد.

* همه خدمات کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد بطور رايگان می باشد. اين خدمات شامل خدمات ترجمه نيز می باشد. خدمات مشاوره در کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد

* مشاوره حقوقی برای سئوالات در مورد وضعيت پناهندگی خود می توانيد با شماره های مربوطه تماس بگيريد: ايرانيان و ساير فارسی زبانان در روزهای 1ِ7:00دوشنبه بين ساعات 14:00 12:30

عراقی ها و ساير کشورها در روزهای جمعه بين ساعات 10:0 تلفن تماس0312: 4097007

* مشاوره اجتماعی برای سئوالات مالی و پزشکی خود می توانيد با شماره های مربوطه تماس بگيريد: 1ِ6.00در روزهای چهارشنبه بين ساعات 14.00 تلفن تماس: 4097006 0312

* مشاوره کشوری برای سئوالات خود در مورد جايگزينی در کشوری و يا بازگشت داوطلبانه به کشور خود ميتوانيد با شماره های مربوطه تماس بگيريد: 15:0012: 00 و 14:00

ايرانيان در روزهای پنجشنبه بين ساعات 9:30 عراقی ها و ساير کشورها در روزهای پنجشنبه بين ساعات 16:30 15:00 تلفن تماس: 4097005 0312

* شما همچنين می توانيد از آخرين وضعيت پرونده خود از طريق سايت اينترنتی ذيل مطلع شويد: sonuclar.unhcr.org.tr or results.unhcr.org.tr

لطفآ شماره پرونده و اطلاعات شخصی تان را با ديگران در ميان نگذاريد.

برای مطلع شدن از وضعيت پرونده تان با شماره ذيل نيز می توانيد تماس حاصل کنيد:

518 35 24 – 0486

روزهای سه شنبه ٬ چهارشنبه ٬ پنجشنبه و جمعه بين ساعات 10:00 16:00

و نيز روز سه شنبه بين ساعات   14:00تا 12:00

بعلت کثرت تقاضای مشاوره تلفن های کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد بسيار مشغول ميباشند.

لطفآ صبور بوده دوباره شماره گيری نماييد.

همکاران کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در ترکيه

انجمن همبستگی با پناهجويان و مهاجران – آسام

ASAM – Ankara

Cinnah Caddesi No. 27/7

Cankaya Ankara

Telephone & fax: 427 5583

Email: sgdd@sgdd.org.tr

www.sgdd.org.tr

ASAM – Kayseri

Geher Nesibe Mahallesi

Tekin Sokak Hukuk Plaza

Kat:3 No.17

Kocasinan Kayseri

Tel&Fax: (0352) 222 6215

ASAM – Nevsehir

Yeni Mahalle Lale Caddesi

Yaylakli Ishani No.16 Kat:

3 No. 11 Merkez Nevsehir

Tel&Fax: (0384) 212 1852

ASAM – Kirsehir

Terme Caddesi

Unsal Apt. Kat:3 No. 6

Merkez Kirsehir

ASAM – Aksaray

Taspinar Mahallesi

Baser Apt. Kat:4 No.8

Merkez Aksaray

Tel: (0382) 213 8584

ASAM – Nigde

Saruhan Mahallesi

Uzun Sokak Kardesler Apt.

No.2 Nigde

موسسه توسعه منابع انسانی – اچ. آر. دی. اف HRDF

HRDF Centre – Istanbul

Yenicarsi Caddesi No.34

Galatasaray/ Istanbul

Tel: (0212) 293 1605

Fax: (0212) 293 1009

ikgv@ikgv.org

HRDF – İstanbul PsychoSocial

Counseling Office

Abdülhak Hamit Caddesi

Elmas Apt. Kat:3 Daire:10

Talimhane / Istanbul

Tel: (0212) 254 1776

HRDF – Ankara PsychoSocial

Counseling Office

Cinnah Caddesi No.27/7

Çankaya Ankara

Tel – Fax: (0312) 428 3011

HRDF Eskişehir

PsychoSocial

Counseling Office

Gökmeydan Mahallesi

19 Mayıs Caddesi No:1

Eskişehir

Tel: (0222) 240 3159

HRDF – Kütahya PsychoSocial

Counselling Office

Ali Paşa Mahallesi

Belediye Kültür Sarayı

Kat: 2

Kütahya

Tel: (0274) 212 1113

HRDF – Bilecik PsychoSocial

Counselling Office

Çarşı Polis Karakolu

Bilecik

انجمن های غير دولتی برای کمک به پناهجويان و پناهندگان در ترکيه

Helsinki Citizens Assembly

Tomtom Mahallesi

Kumbaraci Yokusu No. 50/3

Beyoglu Istanbul

Tel: (0212)292 4830

Fax: (0212)292 4833

Email:refugeeaid@hyd.org.tr

KaosGL

Ankara

Gazi Mustafa Kemal Bulvari No.29/12

Kizilay

Tel: (0312) 230 6377

Fax (0312)230 0358

Email: www.kaosgl.com, info@kaosgl.com

IHH İnsan

Hak ve Hürriyetleri İnsani Yardım Vakfı

Tel: (0212) 631 2965

(0212) 631 2121

Deniz Feneri

Tel: (0212) 414 6060

کميساريای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد UNHCR

Ankara

Tiflis Cad. 212. Sok. No:3

Sancak Mah. 06550 ANKARA

Tel: (0312) 409 7000

Fax: (0312) 441 1738

email:

turan@unhcr.org

Van

Istasyon Mahallesi

Terminal 1. Sokak

Hayirlar Caddesi

No:40/2

Tel: (0432) 223 4858

Fax: (0432) 223 3244

www.unhcr.org.tr

May 2008

گفتگوی اشتراک با حمید پرنیان در رابطه با همجنسگرایی در ایران

16-Dec-09

گفتگوی اشتراک با حمید پرنیان در رابطه با همجنسگرایی در ایران

همجنسگرایی قبل از این که با قرائت دولتی از دین مشکل داشته باشد، با نگرش پدر و
مادرها، دوستان، و همکاران فرد همجنسگرا مساله دارد. یکی از این مساله ها،
مساله ی توجیه و دلیل آوری دینی است. می خواهم بگویم حتی اگر ما دارای قانون
اساسی سکولاری هم باشیم، باز همجنسگرایی با عدم پذیرش روبروست.

اشتراک: تشکر می کنیم از حمید پرنیان که این گفتگو را پذیرفت.
حمید پرنیان: من از شما متشکرم، چون به گفتگو نشستن با یک همجنسگرا و شنیدن خواسته های سیاسی-اجتماعی اش به ذهن هر اداره کننده ی یک پایگاه خبری- تحلیلی نمی رسد و بنابراین من دوباره از شما متشکرم.

- اگر می شود ابتدا خودتان را معرفی کنید.
حمید پرنیان هستم، سردبیر چراغ، نشریه‌ی دگرباشان جنسی ایرانی، و یک همجنسگرا.

- لطفا در همین ابتدا در رابطه با کلمه ی دگرباشان جنسی که نام نشریه شماست کمی توضیح بدهید.
دگرباشان جنسی برگردان نسنجیده ی واژه ی queer است. معنی این کلمه در لغت به معنی عجیب و غریب و در ریشه به معنی قطع کردن عرض و گذشتن از عرض است. اما در فرهنگ کوچه بازار انگلیسی زبان ها به عنوان یک ناسزا برای همجنسگرایان به کار برده می شد. بعدها دانش پژوهان امورجنسی از این کلمه برای نامیدن حوزه ی جدیدی در مطالعات جنسی و جنسیتی استفاده کردند.
پس از رواج این واژه و مثبت شدن اش از آن برای نامیدن تمامی تنوع های جنسی استفاده شد. تنوعاتی مانند زنان و مردان همجنسگرا، مردان و زنان دوجنسگرا، ترنس سکسچوال ها، و همه ی کسانی که زندگی جنسی شان با نرم ها و هنجارهای جنسی-اجتماعی جامعه در تضاد قرار دارد.
با این پیش زمینه من به سئوال شما جواب می دهم. دگرباشان جنسی یعنی همه ی کسانی که رفتارها و اندیشه های جنسی شان با رفتارها و اندیشه های غالبی و مشروع جامعه متفاوت است و لزوما مختص همجنسگرایان نیست. اما از آن جایی که همجنسگرایی موضوع روز حقوق بشر است می شود از طریق آزادی رفتار همجنسگرایی به آزادی رفتارهای جنسی نامتعارف دیگر کمک کرد. رفتارهای نامتعارفی که دقیقا مانند همجنسگرایی ناآگاهانه مورد ستم قرار می گیرند. مثل کسانی که دوست دارند در سن بالا ازدواج کنند، زن هایی که عقیم هستند و یا از بچه آوری سر باز می زنند، یا مردان دگرجنسگرایی که از الگوهای غالب مردانه آزار می بینند و دوست دارند برای خودشان مردانگی ای را ایجاد کنند که جامعه نمی پسندد و با آن مخالفت می کند.
بنابراین آزادی همجنسگرایی فقط به معنی آزادی همجنسگرایان نیست. آزادی همجنسگرایان، آزادی جنسی همه ی مردم از قیود یا بندهای ناروایی است که سنت و فرهنگ به اجبار به پای آن ها بسته و مانع آزادی آن ها شده است.

- خواهش می کنیم کوتاه در مورد واژه ی ترنس سکسچوال توضیح دهید.
من سکسولوژیست نیستم اما برای نزدیک کردن ذهن شما به پدیده ی ترنس سکسچوال می توانم از جمله ی معروف آن ها استفاده کنم. ترنس سکسچوال های مرد-به-زن می گویند؛ «ما درون مان زنی داریم که در بدن مردانه ی ما زندانی است». این جمله تفاوت همجنسگرایان با ترنس سکسچوال ها را نشان می دهد.
ترنس سکسچوال کسی است که احساس می کند زنی است که به اشتباه تن مردانه دارد و یا مردی است که به اشتباه تن زنانه دارد. آن ها معمولا با عمل تغییر جنسیت مشکل خودشان را برطرف می کنند.

- با این اوصاف فرق همجنسگرایان با ترنس سکسچوال ها چیست؟
همجنسگرایان از تن شان راضی هستند و نیاز به عمل تغییر جنسیت نمی بینند. زن همجنسگرا خودش را یک زن می داند و مرد همجنسگرا خودش را یک مرد. اما مشکل همجنسگرایان این است که جامعه نمی خواهد سبک زندگی جنسی آن ها را بپذیرد. جامعه آن ها را وادار می کند که سبک زندگی دگرجنسگرایان را اختیار کنند و یا این که خودشان را ترنس سکسچوال بدانند و عمل تغییر جنسیت را انجام دهند.
حتما می دانید که سال هاست همجنسگرایی از لیست اختلالات جنسی انجمن روانشناسی آمریکا حذف شده است و همجنسگرایی بیماری نیست. اگر شما اختلال یا مشکلی را در زندگی آن ها می بینید ناشی از جنگ خونینی است که آن ها برای احقاق حقوق خودشان و زیستن بر مبنای نیازهای جنسی و درونی شان دارند.

- آیا واقعا ترنس سکسچوال ها خودخواسته تن به عمل تغییر جنسیت می دهند یا جو اجتماعی و فرهنگی جامعه ناچارشان به این کار می کند.
این که آن ها احساس می کنند زنی هستند که به اشتباه مرد شده اند و یا مردی هستند که به اشتباه زن، دلیل بر این نیست که بخواهند که تن شان را دستکاری کنند و یا متحمل درد شدید بریدن یکی از اعضای شان بشوند. جامعه ی دگرجنسگرا نمی تواند بپذیرد که یک مرد زنانگی بکند و یک زن مردانگی. بنابراین به اجبار به آن ها القا می کند که یا زن بشوند یا مرد.
پس دوستان ترنس سکسچوال من مجبورند برای حفظ امنیت خودشان و کم کردنِ خطرات زیستن نامعمول تن به این عمل وحشیانه ی تغییر جنسیت بدهند. حال بعضی شان خودخواسته و بعضی ها هم همانطور که اشاره کردید بر اثر اجبار و فشار فرهنگی و اجتماعی.
در واقع ترنس سکسچوال می خواهد به خواهش های زنانه اش (اگر تن مردانه دارد) و به خواهش های مردانه اش (اگر تن زنانه دارد) جواب داده شود اما چون از تنی برخوردار است که اجازه ی بروز و جواب گیری مطلوب را به وی نمی دهد بنابراین وادار می شود تن اش را تغییر بدهد وگرنه هستند ترنس سکسچوال هایی که همچنان در تن خودشان زندگی می کنند و در جواب گرفتن خواهش های شان کامیاب هستند.
پس این ذهن دگرجنسگرای جامعه است که آن ها را وادار می کند خودشان را تغییر دهند. دقیقا همین جا می توان تفاوت ظریف ترنس سکسچوال و همجنسگرا را فهمید. همجنسگرا در همین تنی که هست به خواسته های اش جواب داده می شود اگرچه پنهانی و در پستو. اما هر دو متحمل سختی ها و دشواری های زیست اجتماعی هستند.
حرف اصلی من این است که انسان ها باید آزاد باشند تا خودشان سبک زندگی خودشان را انتخاب کنند و هیچ چیزی آن ها را وادار به هیچ کاری نکند. البته من به اخلاق معتقدم و اصل را بر این می گذارم که آزادی من آزادی شما را محدود نکند و بالعکس.
- اشاره کردید به این که «… آزادی همجنسگرایان، آزادی جنسی همه ی مردم از قیود یا بندهای ناروایی است که سنت و فرهنگ به اجبار به پای آن ها بسته و مانع آزادی آن ها شده است.» و هم چنین در جای دیگر از این صحبت کردید که به اخلاق معتقدید. آیا فکر نمی کنید که اخلاق موجود در هر جامعه ای وابسته به همان سنت و فرهنگ است و اگر به این موضوع باور دارید چگونه به این تناقض پاسخ می دهید.
من زمانی که از اخلاق صحبت کردم به اخلاقی اشاره کردم که آزادی من آزادی تو را محدود نکند و بالعکس. این اخلاق در تضاد کامل با اخلاق ادیان ابراهیمی قرار می گیرد. بنابراین منظور من از اخلاق، اخلاق غالب جامعه نیست. اگر قرار باشد بر اساس اخلاق غالب جامعه داوری کنیم پس نیازمند تغییر نیستیم. همان طور که می دانید جنبش آزادی همجنسگرایان کاملا غربی و مدرن است و بنابراین اخلاقی که مستلزم این نگرش اجتماعی است باید غربی و مدرن باشد.
خوشبختانه مردم ایران بعد از تحمل انواع استبدادهای فرهنگی و سیاسی و اجتماعی متوجه ی نابودی ارزش های فردی شده اند. بنابراین وقتی من از اخلاق حرف می زنم همسو با اخلاقی صحبت می کنم که جامعه ی کنونی ایرانی مطالبه اش می کند. اخلاقی که ارزش ها و آزادی های فردی را مد نظر دارد.

- می خواهم در ارتباط با شکل رابطه ای که ممکن است بین ادیان مختلف و خصوصا اسلام و همجنسگرایی داشته باشد صحبت کنید.
تفسیر غالب هر دینی، به خصوص دین اسلام، همجنسگرایی را طرد می کند و شدیدترین و خشن ترین مجازات را برای آن قائل است. اما من بر خلاف برخی از دوستان که دین را یک چیز ثابت و غیرتاریخی می دانند به این باور دارم که تفسیرهای ما از گزاره ها و دستورات دینی، کاملا تاریخی و عصری است. و همانگونه که تاریخ دین اسلام و به خصوص فقه اسلامی نشان داده، که مستعد سازگارکردن خودش با نیازهای جامعه است، بنابراین می شود به امکان پذیرش همجنسگرایی از سوی دین اسلام هم اندیشید.
امکان دارد گفته شود که منع آشکارِ همجنسگرایی که در قرآن و فقه آمده راه را برای چنین تفسیر خوشبینانه ای می بندد. شما را ارجاع می دهم به گفتمان های جدیدی که در این زمینه پدید آمده است، به ویژه مقاله ی چشمگیر آقای نراقی با عنوان «جایگاه همجنسگرایی در اسلام».
ایشان در این مقاله با ارائه ی نگرشی نو به داستان لوط پیامبر و قوم اش پایه های این امکان خوشبینانه را بنا می کند. آقای نراقی در این مقاله نشان می دهد که حتی منظور خداوند از قوم لوط که آشکارا زن ها را رها کردند و خودشان را با مردها ارضا می کنند همجنسگرا نیست. چرا که لوط پیامبر دختر خودش را به مردم پیشنهاد می دهد و درخواست می کند دست از سر مردانی که مهمان اش بودند بردارند. همین نشان می دهد که قوم لوط نه تنها همجنسگرا نبودند بلکه از طریق تجاوز جنسی نیازهای خودشان را برطرف می کردند.
حالا اگر ما کانون گزاره های همجنسگراستیزانه ی دین اسلام را خراب کرده باشیم می توانیم ادعا کنیم که تفسیر قبلی تفسیرهای نادرستی بودند و در تفسیر جدید همجنسگرایی می تواند با دین اسلام سازگار باشد. بنابراین همان طور که می بینید تفسیرها کاملا سیاسی و وابسته به هنجارهای اجتماعی و فرهنگی است. این، امکانِ «تفسیرهای» مرکزستیز را فراهم می کند.

- اگرچه سئوال مربوط به اسلام و ادیان را من پرسیدم اما با توضیح شما این سئوال به وجود آمده که چرا زمانی که به گفته ی خودتان جامعه ی ایران به سمت ارزش ها و آزادی های فردی برگشته است لازم است تا در این مورد این قدر تفکر کنیم و تلاش کنیم تا این دو را – یعنی اسلام و همجنسگرایی – با هم سازگار کنیم.
تو این را قبول داری که جامعه ی ما یک جامعه ی اسلامی است؟

- خب به درجه ای شاید این چنین باشد. اما من تنها می خواهم تا این تناقض را توضیح بدهید.
در واقع من می خواستم به همین اشاره کنم که تناقضی در کار نیست؛ وقتی ما قبول داشته باشیم که جامعه ی ما یک جامعه ی دینی است و همین جامعه بعد از گذشتن از مراحل تاریخی به ضرورت احترام به آزادی ها و ارزش های فردی رسیده و همان طور که قبلا گفتم دین یک چیز ثابت نیست بلکه تاریخمند و متغیر است، پس می توان به این فکر کرد که جامعه ی ایران مانند جوامع اسلامی مدرن دیگر به بازنگری به باورهای دینی اش رسیده است …

- خب اگر به این بازنگری به باورهای دینی اش رسیده ، باز من می پرسم چرا این نیاز وجود دارد؟ یعنی اگر مردم ایران آن نگرش های متحجرانه ی دینی را کنار گذاشته اند چه نیازی است که باز هم به اسلام برگردیم و بخواهیم تا آن را با همجنسگرایی سازگار کنیم؟
بحثِ بازگشت به دین اسلام نیست. آزادی های فردی که قبلا اشاره کردم درباره ی آزادی دین هم صدق می کند. بله، اگر مردم ایران به اتفاق خواستار حذف کامل دین از عرصه ی اجتماعی باشند ظاهرا دیگر بحث سازگاری دین و همجنسگرایی دین مطرح نیست. اما وقتی دین به عنوان یک حق فردی مطرح است همجنسگرایی نیاز دارد برای پذیرفته شدن خودش در دین تلاش کند.
همجنسگرایی قبل از این که با قرائت دولتی از دین مشکل داشته باشد، با نگرش پدر و مادرها، دوستان، و همکاران فرد همجنسگرا مساله دارد. یکی از این مساله ها، مساله ی توجیه و دلیل آوری دینی است. می خواهم بگویم حتی اگر ما دارای قانون اساسی سکولاری هم باشیم، باز همجنسگرایی با عدم پذیرش روبروست.

- بسیار خب! می پردازیم به موضوعی دیگر. می خواهم بدانم که آیا هیچ نزدیکی ای با جنبش های اجتماعی ای که در ایران در جریان است احساس می کنید؟ جنبش هایی از قبیل جنبش زنان، کارگران، دانشجویان و …
مسلما بله. خوشبختانه مطالبات جدید جنبش ها، به خصوص جنبش دانشجویی و جنبش زنانِ بیرون از کشور، آزادی و احقاق حقوق همجنسگرایان را مد نظر قرار داده است. اما متاسفانه گفتمان آن ها به گفتمان رایج و غالب تبدیل نشده است. این تا حدودی به دلیل عدم توانایی همجنسگرایان برای آشکار کردن و بیان مطالبات شان است و تا حدودی به خاطر عدم توجه و ناهشیاری جنبش هایی است که ماشین مطالبات مدنی را به پیش می برند. این دو در رابطه ای قرار گرفته اند که هم دیگر را تقویت می کنند، یعنی عدم توانایی همجنسگرایان برای آشکارسازی ناآگاهی پیکره ی جنبش های مدنی را باعث می شود و دومی اولی را تشدید می کند. ما نیازمند شکستن این چرخه ی بازدارنده هستیم.

- آیا مطالبات تان را در مدل سیاسی-اقتصادی خاصی برآورده می بینید؟ یعنی مدل سیاسی-اقتصادی خاصی در حال حاضر وجود دارد که بتواند مطالبات شما را برآورده کند؟
فکر می کنم آزادی جنسی-فردی بنیاد خواسته ها و مطالبات جنبش همجنسگرایی است. هر سیستم اقتصادی-سیاسی ای که این اجازه را به افراد جامعه بدهد مسلما دگرباشان جنسی در آن وضعیت خودشان را آزاد و رها از ممنوعیت هایی می بینند که پیش تر تجربه کرده اند. اما خودپیداست که آزادی جنسی در سیستمی متبلور می شوند که به آزادی فردی احترام قائل است. آزادی های سیاسی، اقتصادی، جنسی، دینی، و … در یک شبکه ی درهم تنیده ای با هم ارتباط تنگاتنگ دارند. یعنی نمی شود به جامعه ای فکر کرد که از آزادی های سیاسی و اقتصادی برخوردار باشد و در زمینه ی جنسی شاهد نادیده گرفتن آزادی های فردی باشیم.
من فکر می کنم آزادی های جنسی مرحله ی متکامل نظام های سیاسی-اقتصادی معاصر باشد. یعنی هر نظامی که بکوشد تا ممنوعیت ها و محدودیت های فردستیزانه ی جنسی را از بین ببرد مترقی تر و مطلوب تر است. مسائل جنسی، آینه ای از مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی یک جامعه است.

- آیا با جنبش سبز که اکنون شکل گرفته است و جامعه را در مرحله ی یک دگردیسی اجتماعی قرار داده است احساس مشترکی دارید؟ آیا به این جنبش اجتماعی اهمیتی می دهید یا خیر؟
خوشبختانه هنوز مطالبات این جنبش به طور صریح بیان نشده است. یعنی برخی می گویند تنها قدرت گیری اصلاح طلبان هدف این جنبش است و برخی دم از تغییر نظام و قانون اساسی می زنند. اما من فکر می کنم مردم بار دیگر استبداد را تجربه کردند و خواستار رهایی از این وضعیت و پیداکردن یک جایگزین سیاسی هستند.
پذیریش بی درنگ و بلافاصله ی همجنسگرایی در مطالبات این جنبش بسیار دور از نظر است. مردم اگرچه بر ضرورت آزادی های فردی و زدودن استبداد از زندگی اجتماعی شان پی برده اند اما هنوز باورهای نادرستی درباره ی آزادی های جنسی و همجنسگرایی دارند. حتی اگر آغازگران این جنبش از اندیشه های سکولار هم برخوردار بودند باز ما با مساله ی عدم پذیرش همجنسگرایی روبرو بودیم به این خاطر که – همان طور که قبلا اشاره کردم – جنبش های مدنی در ایران هنوز حقوق همجنسگرایان را در دوردست ترین سطوح مطالبات مدنی می بینند.
بنابراین اگر این جنبش سبز حرفی از همجنسگرایی هم به میان نیاورد کاملا طبیعی به نظر می رسد، چرا که هنوز هم مردم و هم اکثریت فعالان سیاسی و حقوق بشر عینیت ستم و فشاری که ساختار دگرجنسگرازده ی کنونی بر فرد فرد دگرباشان جنسی وارد می کند را درک نمی کنند.
ما نیاز داریم که اهمیت حقوق دگرباشان جنسی را به این فعالین و مردم اثبات کنیم و این رسالت متقابل دگرباشان جنسی و فعالینی است که با حقوق دگرباشان جنسی همدلی دارند. برای نمونه در طرح پیشنویس قانون اساسی نوین ایران که توسط حقوقدانان سبز در دست تهیه است این چالش تجسم پیدا کرده و می تواند یکی از نقاطی باشد که نوید آزادی دگرباشی جنسی را بدهد.

- در انتها به ما بگویید که آیا از جریان پرونده ی قضایی سه همجنسگرایی که حکم اعدام برای شان صادر شد اطلاع و خبری دارید یا خیر؟
بله، متاسفانه خبر دستگیری و زندانی کردن و نهایتا صدور حکم اعدام این سه تن که ظاهرا از چند سال پیش مراحل قضایی اش را طی کرده بود از سوی سازمان دیده بان حقوق بشر – هرچند دیر اما – مطرح شد. خوشبختانه یکی از این سه، نعمت صفوی، حکم اعدام اش به دادگاه تجدیدنظر رفته و مضطربانه منتظر اعلام رای این دادگاه هستیم.

- لطفا به ما بگویید در صورتی که خوانندگان ما علاقمند باشند تا به نشریه ی شما یا رسانه های دیگرتان دسترسی داشته باشند باید به کجا مراجعه کنند؟
سایت چراغ، نشریه ی دگرباشان جنسی ایرانی
http://blog.irqo.org/
و همچنین می توانید برای خواندن وبلاگ های دگرباشان جنسی ایرانی به این آدرس مراجعه کنید:
http://www.khanehonar1.blogspot.com/
درج شده توسط: اشتراک | در تاريخ : 12/15/2009 | |

ناامنی در پناهگاه

16-Dec-09

120909_1254_13

بهشت ناامن:

چالشهای امنیتیِ پیش رویِ

پناهجویان و پناهندگانِ همجنسگرا،

دوجنسگرا و دوجنسگونهِ‌ در ترکیه

گزارشی مشترک از

مجمع شهروندان هلسینکی – ترکیه

برنامه‌ی وکالتی و حمایتی پناهندگان
و
ORAM – سازمان پناه، پناهجویی و مهاجرت

ژوئن 2009

بدون همکاری پناهجویان و پناهندگانی که در این صفحات حضور دارند تهیه‌ی این گزارش ممکن نبود. سپاسگزاریم ‌که ما را به زندگی خود راه دادید و تجربه‌ها، مشاهدات و احساسات خویش را با ما در میان گذاشتید. استقامت و بردباری شما الهام‌بخش دیگرانی است که راهی مشابه را پی می‍‍‍‍‍‍‌گیرند.

مجمع شهروندان هلسینکی – ترکیه / برنامه‌ی وکالت و حمایت از پناهندگان

مجمع شهروندان هلسینکی – ترکیه (HCA)، در ترکیه (استانبول) مستقر است. این مجمع، سازمانی مستقل، غیرانتفاعی و غیردولتی است که برای پیش‌برد حقوق و آزادی‌های بنیادی، صلح، دموکراسی و تکثرگرایی در ترکیه و بیرون از آن تشکیل شده است. برنامه‌ی وکالت و حمایت از پناهندگان (RASP) هلسینکی در سال 2004 تاسیس شد تا جمعیت پناهندگان ترکیه را حمایت و وکالت نماید و حقوق‌شان را که مورد تایید قوانین ملی و بین‌المللی است تضمین کند. RASP تا کنون تنها ابتکار مدنی‌ای در ترکیه بوده است که هم خدمات مستقیم قانونی و هم روان‌شناختی را برای پناه‌جویان در طول روند UNHCR و رویه‌ی پناهندگی آن‌ها بدیشان ارائه می‌کند و به کارآموزی و اقدامات وکالتی‌ای مشغول است که هدف‌اش ساختن ظرفیت‌های جامعه‌ای مدنی است؛ هم‌چنین در تلاش است چارچوب قانونی و شرایط عملی برای حمایت از پناهندگان و پناه‌جویان را بهبود دهد.

اهداف کلی این برنامه از این قرار است: (1) ارائه‌ی خدمات قانونی و روحی‌اجتماعی برای پناهندگان به‌ شیوه‌ای که آن‌ها را برای دفاع از حقوق‌شان توانمند سازد ؛ (2) ایجاد آگاهی و حساسیت عمومی درباره‌ی شرایط و حقوق پناهندگان در ترکیه؛ (3) بهبود حمایت از پناهندگان به ‌وسیله‌ی ظرفیت‌سازی سازمان‌های غیردولتی و نیروهای متخصص در ترکیه؛ و (4) حمایت، ترویج، توسعه و اجرای قوانین، سیاست‌ها، و فعالیت‌هایی که تحت قانون بین‌المللی پناهندگان و قانون حقوق بشر از استانداردهای بالایی برخوردار است.

RASP برای رسیدن به این اهداف با شمار زیادی از شرکای ملی و بین‌المللی همکاری می‌کند. مجمع شهروندان هلسینکی
عضو موسسِ پایگاه مشترک حقوق بشر (
Joint Platform for Human Rights) است که چهار سازمان حقوق بشری معتبر ترکیه را در بر دارد. مجمع شهروندان هلسینکی در سال 2006 از بنیان‌گذاران شبکه‌ی مشاوره‍‍ی حقوقی پناهندگان جنوبی (SRLAN) بوده است؛ این شبکه نخستین فراهم‌آورنده‌ی خدمات مشاوره‍‍‍ی حقوقی پناهندگان در نیم‌کره‌ی جنوبی زمین است. مجمع شهروندان هلسینکی در سال 2008 نخستین سازمان ترکیه‌ای بود که به شورای اروپایی امور پناهندگان و تبعیدیان (ECRE) پیوست؛ این شورا سازمانی چتری است که بیش از 60 ان.‌جی.‌او. پناهنده‌یار اروپایی را تحت پوشش قرار داده است. اطلاعات بیشتر درباره‌ی HCA در www.hyd.org.tr/?sid=23
فراهم شده است.

سازمان پناه، پناهجویی و مهاجرت

ORAM – سازمان پناه، پناهجویی و مهاجرت که در سان‌فرانسیسکوی ایالات متحده مستقر است سازمانی
بین‌المللی و غیرانتفاعی است که برای پناهندگانی خدمات وکالتی فراهم می‌‌آورد که به‌ دلیل خطرات مبتنی بر مسائل جنسی و جنسیتی ناچار به فرار از کشور خود شده‌اند. بسیاری از مراجعان ORAM متحمل زندان یا شکنجه‌ی حتمی شده‌اند و یا زندان یا شکنجه‌ی حتمی در انتظار آن‌ها بوده است. برخی نیز با اعدام روبرو بوده‌اند. آین پناهجویان اغلب میهن خود را بی هیچ مایملکی ترک می‌کنند – برخی فقط چند ساعت وقت داشته‌اند که بگریزند. همه‌ی ایشان به‌واقع با خانواده‌های‌ خود قطع رابطه کرده‌اند و هیچ حمایتی از جایی دریافت نمی‌کنند. برخی نیز از چنگ خانواده‌های‌ خود گریخته‌اند. بیشتر آن‌ها که به کشورهای ترانزیت می‌رسند بار دیگر با آزار و خشونت جسمی مواجه می‌گردند و به انزوا رانده می‌شوند.

سازمان پناه، پناهجویی و مهاجرت
تلاش می‍‍نماید تا ضمن مساعدت و کمک حقوقی به موکلین خود، اطمینان حاصل کند که دولت‌ها و سازمان‌ها و اجتماعات کشوری که این مراجعان در آن مقیم هستند حمایت و اقامتِ ایمن لازم را برای ایشان فراهم می‌آورند. هدف ORAM
آموزش اجتماعی، ترویج حقوق، مشاوره و ارائه مستقیم دعاوی دادرسی مراجعین خویش است. اقدامات آموزشی این سازمان شامل سخنرانی‌ها، نوشته‌ها ‍و طیف گسترده‌ای از انواع شیوه‌های معارفه است. پیشبرد ترویج حقوق در این سازمان با همکاری سازمان‌های غیردولتی و سازمان‌های درون‌دولتی و دولت‌ها و گروه‌های اجتماعی انجام می‌گیرد.
ارائه‌ی خدمات رایگان برای موکلین در کشورهای ترانزیت، از طریق پیوند خلاقانه‌ی تکنولوژی مدرن و کارشناسی قانونی میسر می‌شود. اطلاعات بیش‌تر درباره‌ی سازمان پناه، پناهجویی و مهاجرت –
ORAM در www.orainternational.org
موجود می‌باشد.

خلاصه و متن

خلاصه طرح

در حال حاضر دگرباشان جنسی، یعنی همجنسگرایان زن و مرد، دوجنسگراها، و دوجنسگونگان در شمار آسیب‌پذیرترین پناهجویان و پناهندگان در ترکیه‌اند و در حالی‌ که از آزار و خشونت موجود در کشور خود فرار کرده‌اند، در ترکیه با چالش‌های دشوار تازه‌ای در رابطه با امنیت، سلامت و مراقبت خود روبرو می‌شوند. این پناهجویان که طبق قوانین ترکیه ناچارند در شهرهای کوچک و داخلی این کشور ساکن شوند، نزدیک به
یک سال یا بیشتر منتظر می‌مانند تا با درخواست پناهندگی ایشان در کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل متحد موافقت به عمل‌ آید و سپس در کشور سوم “اسکان” داده شوند. در این مدت به دلیل آن که هدف برخورد خشونت‌آمیز مردم محلی قرار می‌گیرند، برای خروج از محل سکونت خود دچار هراس و اضطراب‌اند. دسترسی بسیار محدودی به کمک‌های اجتماعی، اشتغال، و مراقبت‌های پزشکی دارند. نارسایی‌های چشمگیر در پاسخگویی پلیس محلی به شکایت‌های آنان در رابطه با خشونت و آزار به چشم می‌آید. افزون بر این، کارکنان کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل، و وزارت داخله‌ی ترکیه، دو بنیادی که مسوولیت داوری در وضعیت پناهندگان را دارند در مواردی خود را به ناروا و یا به شیوه‌ای که بازخورد منفی داشته است در روند داوری پرونده‌ای درگیر کرده‍‌اند. با اینکه در موارد اخیر کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل گام‌های بلندی در راستای بهبود این گونه مشکلات برداشته است، می‌توان گفت هنوز هر دوی این بنیادها راه درازی تا بهسازی نارسایی‌های موجود در پیش دارند.

این گزارش بر پایه‌ی مصاحبه‌های جامع با 46 پناهجوی و پناهنده‌ی ساکن ترکیه که بیشتر آنها ملیت ایرانی دارند تهیه شده است. شهادت این افراد بر نارسایی‌های موجود در زمینه‌ی محافظت از ایشان تاکید می‌کند. بیشتر این افراد گزارش داده‌اند که از جانب مردم محلی مورد آزار و اذیتی که در غالب موارد خشونت‌آمیز و همراه با ضرب و شتم فیزیکی است قرار می‌گیرند. همچنین از نارسایی و کم‌کاری نیروی پلیس در پاسخ به شکایت‌های مربوط به خشونت فیزیکی گفته‌اند و اضافه کرده‌اند که به آنها در پاسخ گفته می‌شود در خانه بمانند و زیاد در انظار عمومی ظاهر نشوند و یا ظاهری ” مثل مردها” داشته باشند تا هدف آزار و خشونت قرار نگیرند. دیگران گزارش کرده‌اند که به دلیل گرایش جنسی و یا هویت جنسیتی مجبور به تخلیه‌ی محل سکونت خود شده‌اند. چند نفری که امکان یافته‌اند شغلی بیابند توضیح دادند که پس از این که صاحب‌کار به موقعیت پرونده‌ی ایشان به عنوان دگرباش جنسی پی برده است آنها را با اِعمال خشونت از کار اخراج کرده است. و تعدادی نیز از عدم دست‌یابی خود به کمک‌های اجتماعی و آموزشی، به دلیل هویت و گرایش جنسی خود، خبر دادند.

پناهجویان دگرباش جنسی (همجنسگرایان زن و مرد، دوجنسگرایان، دوجنسگونگان) عمومن مورد تضییقات تلخ و آزاردهنده‌ی ویژه‌ای در مراحل حساس زندگی قرار می‌گیرند و در طول اقامت طولانی خود در ترکیه نیز به خاطر همین تضییقات به انزوا رانده شده و از دستیابی به کمک‌های اجتماعی و کار محروم می‌شوند و حتی از بنیادی‌ترین نمودهای امنیت و رفاه بی‌نصیب می‌مانند. اکثر این پناهجویان دوران اقامت خود در ترکیه را در فقر و بیچارگی به سر می‌برند.

بایسته است که این گزارش در بدنه‌ی نقض حقوق بشر براساس هویت جنسیتی و گرایش جنسی در سراسر جهان بررسی شود. در 85 کشور جهان عمل همجنسگرایانه جرم به شمار می‌آید و دست کم در هفت مورد از این کشورها رابطه همجنسگرایانه از روئ میل میان افراد بالغ هنوز مجازات اعدام در پی دارد. به این خاطر بسیاری از دگرباشان جنسی از کشور خود می‌گریزند تا از کشوری دیگر تقاضای پناهندگی کنند. در سال‌های اخیر کشور ترکیه که به طور روزافزونی در معرض موجی از مهاجرین آسیا و افریقا و اروپا قرار گرفته است، شاهد افزایش شمار پناهجویان دگرباش جنسی بوده است.

گام‌های عظیمی باید برداشته شود تا وضعیت دشوار پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در ترکیه بهبود یابد. پیش و بیش از هر چیز، ضروری است ترتیبی داده شود که امنیت جسمی ایشان تامین شود و از آزار در امان نگهداشته شوند. دوم، روند پرونده‌ی ایشان در کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل در ترکیه، و دیگر کشورهای پناهنده‌پذیر شتاب بگیرد تا پناهجویان دگرباش جنسی هر چه کمتر در معرض آسیب و خشونت قرار داشته باشند. طرف‌های درگیر همچنین باید اطمینان حاصل کنند که روش‌های به‌کارگرفته شده‌ی مصاحبه برای داوری ادعاهای مبنی بر دگرباشی جنسی، مناسب و کارآ هستند. دست آخر، کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل، و پلیس ترکیه، باید به طور دائم دوره‌های کارورزی برای کارکنان مراکز بهداشت و درمان، سازمان‌های خدمات اجتماعی و آموزشی، دایر داشته باشند. دامنه‌ی دوره‌های کارورزی باید تا ماموران، کارمندان پذیرش،
سرویس‌دهندگان و مترجمان گسترده شود تا پذیرش این افراد در برخورد با پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی افزایش یابد و محیطی ایجاد شود که در آن تبعیض و تعصب به کمترین میزان خود برسد.

روند پناهجویی در ترکیه

همچنان که کشورهای اروپایی هم‌مرز با مدیترانه با قدرت و شدت موج مهاجرت نامنظم به کشورهای خود را متوقف کردند، ترکیه بدل به تونل اصلی عبور مهاجرین افریقا، آسیا، خاورمیانه به اروپا شده است.

هر ساله هزاران پناهنده از بیش از 40 کشور جهان به این کشور وارد می‌شوند اما بنا به کنوانسیون 1951 پناهندگان و معاهده 1965، ترکیه تنها کسانی را که دارای ملیت اروپایی باشند به نام پناهنده تحت پوشش قرار می‌دهد. از آنجایی که بخش اعظم این پناهجویان ملیت اروپایی ندارند، شامل شرایط لازم برای پناهندگی در ترکیه نیستند. در نتیجه مسوولیت حفظ امنیت و تامین رفاه آنان در چارچوب یک “راه حل دراز مدت” به دوش کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل – آژانس سازمان ملل که مسوولیت حفظ امنیت و مراقبت و حمایت از پناهندگان و همیاری آنان در روند بازگشت به وطن خود و یا استقرار در کشور دوم را داراست- می‌افتد.

علیرغم محدودیت تعهدات ترکیه در میثاق 1951 پناهندگان، دولت ترکیه به پناهجویان غیراروپایی اجازه می‌دهد به طور موقت، تا زمانی که وضعیت درخواست‌نامه‌ی پناهندگی ایشان توسط UNHCR معلق است، در ترکیه اقامت گزینند. آن دسته که از جانب UNHCR به عنوان پناهنده شناخته میشوند، امکان این را مییابند تا در کشور سوم اسکان یابند. سه کشور اصلی پناهندهپذیر در حال حاضر، ایالات متحده امریکا، کانادا، و استرالیا هستند.

تعیین موقعیت پناهندگی در ترکیه روندی دشوار دارد که در غالب مواقع ماهها و گاه سالها به طول میانجامد. سیستم پناهجویی در ترکیه از دو “مسیر” موازی تشکیل شده است. نخست، مراجعه به مقامات کشوری ترکیه برای دریافت تاییدیهی پناهندگی است که برای تمام پناهجویان، از هر ملیتی، اجباری است. دیگر، مراجعه به کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل متحد، که شامل تمام پناهجویان غیر اروپایی که درخواست اسکان‌
در کشور سوم را دارند، می‌شود. غیراروپایی‌ها باید هر دو “مسیر” را همزمان دنبال کنند.

برای دریافت “رتبه‌ی موقت پناهجویی”، فرد باید به وزارت داخله‌ی ترکیه (MOI) مراجعه کند. این رتبه به پناهجو امکان می‌دهد که تا زمانی که کمیساری عالی پناهندگی سازمان ملل پرونده‌ی پناهندگی فرد را بررسی می‌کند، در ترکیه به طور قانونی سکونت یابد. سیستم پذیرش پناهجویان در ترکیه بر مبنای اصول پراکنده‌سازی است. در طول دوره‌ی انتظار، پناهجویان به یکی از 30 شهرستان پناهجو پذیر (شهرهای کوچکی اطراف شهرهای بزرگ‌تر و مراکز استان) که برای سکونت پناهجویان تعیین شده‌اند و غالبن در مناطق داخلی کشور قرار گرفته‌اند، فرستاده می‌شوند. پناهجویان می‌بایست تا زمانی که از ترکیه به مقصد کشور سوم خارج می‌شوند و یا به کشور خود بازگردانده می‌شوند، در شهرستان پناهجو پذیر خود اقامت داشته باشند. برای خروج از شهر محل اقامت، به هر دلیلی، اجازه‌ی کتبی پلیس ضروری است.

در حال حاضر بیش از 18000 پناهجو و پناهنده، غالبا از کشورهای عراق، ایران، افغانستان، و سومالی، در ترکیه به سر می‌برند. بسیاری از اینان تجربه‌ی شکنجه از سر گذرانده‌اند. در غالب موارد این افراد پس از سفری پر مخاطره، بدون هیچ سرمایه و یا با دستمایه‌ی بسیار اندک به ترکیه وارد می‌شوند. پس از مراجعه و ثبت نام در دفتر کمیساری عالی پناهندگی سازمان ملل متحد و MOI
این پناهجویان به حال خود رها می‌شوند تا به طریقی روزگار بگذارند و مخارج زندگی خود که شامل نیازمندی‌های اولیه نظیر سرپناه و خدمات بهداشتی است را خود تامین کنند. تمام افراد یک خانواده می‌بایست دارای “اجازه اقامت” باشند که در ازای مبلغی معین که هر شش ماه یک بار با افزایش مبلغ، تجدید می‌شود، باشند. پرداخت این مبلغ و مبالغ حاشیه‌ای آن از عهده‌ی مالی غالب پناهجویان خارج است. کمیساری عالی پناهندگی سازمان ملل متحد و دولت ترکیه بودجه‌ی بسیار ناچیزی برای حمایت مالی اختصاص داده‌اند و این مبلغ برای آسیب‌پذیرترین پناهجویان حفظ می‌شود. به دلیل کمبود شدید امکان اشتغال و با توجه به این که تقریبن هیچ گونه حمایت اجتماعی موجود نیست، بیشتر پناهجویان و پناهندگان در فقر و تنگدستی به سر می‌برند. غالب پناهجویان ماه‌های طولانی، گاه سال‌ها در انتظار رای کمیساری عالی پناهندگی سازمان ملل متحد می‌مانند، و پس از آن، یک سال و گاه بیشتر در انتظار به سر می‌برند تا در کشور سوم “اسکان” یابند. بسیاری از اینان در این فاصله خطر زندگی در اماکن ناامن و کار در شرایط استثماری را به جان می‌خرند. بسیاری برای فرار از این شرایط جان خود را به خطر می‌اندازند تا از مسیری غیرقانونی وارد یکی از کشورهای اروپا شوند.

در چنین شرایطی، پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در ترکیه به طور ویژه در معرض آسیب قرار دارند. در غالب موارد، ارتباط دگرباشان جنسی با هر گونه شبکه‌ی حمایتی در کشور خود قطع است و تعداد بسیار اندکی دسترسی به حمایت مرتب و مداوم مالی دارند. با آزار مداوم، و در غالب موارد خشونت‌آمیز مردم محلی شهرستان‌های پناهجو پذیر محل سکونت خود روبرویند و افزون بر این از جانب دیگر پناهجویان و پناهندگان نیز طرد می‌شوند. از آنجایی که می‌دانند با بی‌تفاوتی روبرو خواهند شد، تعداد کمی در این گونه موارد به پلیس مراجعه می‌کنند. تعداد انگشت‌شماری که موفق به یافتن کار می‌شوند، گزارش داده‌اند که وادار به کار در شرایط استثماری شده‌اند. همچنین گزارش کرده‌اند که برای اجاره‌ی محل سکونت، و حفظ آن با تبعیض روبرو شده‌اند. مجموعه‌ی این مخاطرات که غالبن بر اساس رفتارهای تبعیض‌آمیز شکل گرفته است مانع دستیابی پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی به خدمات اجتماعی و آموزش است. با این وجود، و در شرایطی که ارتباط اینان با خانواده و دوستان‌شان در کشور خود، با دیگر پناهجویان و پناهندگان ساکن ترکیه، و با جامعه و مقامات مسئول ترکیه قطع است، عجیب نیست که از انزوای عمیقی که در آن به سر می‌برند، سخن بگویند.

شرایط محیطی ترکیه برای دگرباشان جنسی

با در نظر گرفتن نارواداری و رفتار دشمنانه در برابر اقلیت‌های جنسی در این کشور، دشواری وضعیت پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در ترکیه بیشتر آشکار می‌شود. هر چند همجنسگرایی در ترکیه بر اساس قانون منع نشده است، اما همجنسگرایان زن و مرد از هیچگونه حمایت قانونی ویژه‌ای برخوردار نیستند، و قوانین اخلاق‌پایه نیز به گونه‌ای تبعیض‌آمیز در ارتباط با آنان به کار گرفته می‌شود. در سال 2008، ترکیه به جمع کشورهایی که از حمایت قطعنامه‌ی سازمان ملل متحد در دعوت به جرم‌زدایی از همجنسگرایی، سر زده بودند، پیوست.

مدارکی مبتنی بر نقض حقوق بشری دگرباشان جنسی و حامیان ایشان در ترکیه جمع‌آوری شده است. مردان و زنان همجنسگرا و دوجنسگونه، نه تنها به طور دایم به دلیل هویت خود مورد آزار و خشونت قرار می‌گیرند، بلکه پلیس نیز به شکایت‌های ایشان با بی‌تفاوتی پاسخ می دهد. تنها در فاصله‌ی نوامبر 2008 تا آپریل 2009 ده نفر از اعضای جامعه‌ی دگرباش جنسی در ترکیه به قتل رسیدند.

دادگاه‌ها نیز حق دگرباشان جنسی در برخورداری از اصول اولیه‌ی امنیت را انکار می‌کنند. در می 2008 دادگاهی در استانبول با این استدلال که این سازمان “بر ضد ارزش‌های اخلاقی و ساختار خانواده” عمل می‌کند، به انحلال لامبادا، سازمانی که برای حمایت از حقوق دگرباشان جنسی پا گرفته است، رای داد. در اواخر سال 2008، دادگاه عالی تجدید نظر
این رای را ملغی اعلام کرد اما اضافه نمود که اگر در آینده این سازمان در فعالیت‌های نظیر “تلاش در ترویج و تبلیغ و تشویق دوجنسگرایی، دوجنسگونگی، و همجنسگرایی زنانه و مردانه و بدل پوشی وارد شود، منحل اعلام خواهد شد. در همین راستا، در سال‌های اخیر، فرمانداری آنکارا یک شبکه‌ی حمایتی دوجنسگونگان به نام
پمبه حیات (
Pink Life)، و نیز KAOS-GL، گروه حمایت از همجنسگرایان مرد و زن، را متهم به “نقض قانون و اخلاقیات” کرد.

پایه‌ی این گزارش

چندین سال است که انجمن شهروندان هلسینکی – ترکیه HCA)) خدمات حقوقی در اختیار پناهجویان و پناهندگان در ترکیه قرار می دهد و شمار چشمگیری از این پناهجویان و پناهندگان، دگرباش جنسی بوده‌اند. در طول این مدت، HCA قادر به تشخیص رشته‌ای مشخص از خطرات و تجاوزاتی که این گروه عمیقن آسیب‌پذیر با آن روبرویند، شده است. هر چند شرایط زندگی غالب پناهجویان و پناهندگان در ترکیه به شدت دشوار است، وضعیتی که پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی به دلیل نقض چندگانه حقوق خود در این کشور با آن مواجه‌اند، نیاز به بررسی و توجه ویژه دارد.

تاکنون هیچ گزارش دقیق شامل جزییات پیرامون شرایط پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در ترکیه منتشر نشده است. این گزارش به منظور آشکار نمودن نارسایی‌های موجود در حفظ امنیت و حراست این گروه تهیه شده است. این گزارش منتشر شد تا به بنیادهای دولتی، کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل متحد، و دیگر طرف‌های مربوط و درگیر، راهکارهای سازنده و راهنمایی‌های برپایه‌ی واقعیت‌های میدانی ارایه دهد. امید آن است که این تلاش به بهبود شرایط و نیازهای اولیه‌ای که
پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در این کشور با آن روبرو هستند، منجر شود و همزمان هشداری باشد در ضرورت گام‌هایی که اگر برداشته نشوند نمی‌توان ترکیه را برای پناهجویان دگرباش جنسی محلی امن به شمار آورد.

آزار و اذیت دگرباشان جنسی در معیار جهانی

در سراسر جهان، جامعه‌ی دگرباشان جنسی به دلیل گرایش جنسی و هویت جنسیتی مورد تبعیض و آزار قرار دارند و به دست شهروندان عادی و نیز ماموران دولتی، قربانی رفتارهای خشونت‌آمیز از جمله تجاوز، شکنجه و قتل می‌شوند. از نشانه‌های انزوای اجباری آنان موانع ایجاد شده سر راه دسترسی آیشان به خدمات بهداشتی و درمانی، مسکن، تحصیل، و کاریابی است. برای فرار از طردشدگی، خشونت، و گاه اعدام، دگرباشان جنسی در موارد بسیار با فشار خانواده و اجتماع، ناچار به هویت‌های جنسیتی مورد قبول جامعه و روابط دگرجنسگرایانه تن می‌دهند و در نتیجه دچار آسیب‌های شدید روحی و روانی می‌شوند. همچنین به عنوان مجازات سرپیچی از نورم‌های جنسیتی، هدف تجاوز جنسی قرار می‌گیرند.

تبعیض علیه دگرباشان جنسی که در غالب موارد در قانون تصریح شده، به این ناروایی تداوم بخشیده است. صدها کشور جهان دارای قوانینی هستند که یا مانع ابراز هویت دگرباشی جنسی می‌شود و یا امنیت شخص دگرباش جنسی را تامین نمی‌کند؛ از جمله‌ی این قوانین محدودیت‌های قانونی در حق همزیستی و همسری است. طبق گزارش انجمن جهانی همجنسگرایان زن و مرد (ILGA) در سال 2007، شمار کشورهای عضو سازمان ملل متحد که عمل جنسی همجنسگرایانه میان دو فرد بالغ با توافق دو طرف را جرم جنایی به شمار می‌آورند، کمتر از هشتاد و پنج تا نیست. افزون بر این، در هفت کشور جهان از جمله ایران، موریتانی، عربستان سعودی، سودان، امارات متحده‌ی عرب، یمن، و نیجریه، برای رابطه‌ی همجنسگرایانه بر اساس توافق میان دو فرد بالغ مجازات اعدام در نظر گرفته شده است. در شماری از این کشورها قانون شرع حکمفرما است و فرد محکوم به جرم رابطه‌ی همجنسگرایانه را به سنگسار در ملاء عام به عنوان گونه‌ای از اعدام، مجازات می‌کنند.

آزار دگرباشان جنسی از جانب دولت‌ها به گونه‌هایی دیگر به جز مجازا‌ت‌های قانونی نیز ظاهر می‌شود، نظیر باز گذاشتن غیر رسمی دست پلیس در اِعمال خشونت نسبت به دگرباشان جنسی. این گونه مقررات معمولن دگرباشان جنسی را از شکایت به مقامات مسوول، که آنان را در معرض تجاوز گسترده‌تر قرار می‌دهد، باز می‌دارد. گونه‌ی دیگر تضییق حقوق دگرباشان جنسی از جانب دولت‌ها، قرار دادن گرایش‌های جنسی و هویت‌های جنسیتی خارج از نورم جامعه در زمره‌ی بیماری‌های روانی، و یا محدود نمودن امکانات فعالیت انجمن‌ها و سازمان‌های حقوق دگرباشان جنسی است.

حفاظت از دگرباشان جنسی در چارچوب قوانین بین المللی پناهندگی

به دلیل تعقیب و آزارهایی که گاه بسیار شدید بوده‌اند، شمار زیادی از دگرباشان جنسی وادار به فرار از کشور خود شده‌اند تا در جایی دیگر تقاضای پناهندگی و حمایت کنند. هر چند ادعای مبتنی بر گرایش جنسی و هویت جنسیتی، به طور کامل، و یا بخشی از آن بر اساس عقیده‌ی سیاسی فرد مطرح می‌شود، اما غالبن در چارچوب “عضویت در گروه اجتماعی ویژه” (“MPSG”) ، یعنی یکی از پنج دلیل درخواست حمایت، ماده 1 (A) (2) قطعنامه ژنو 1951 قرار می‌گیرد.

با وجود آن که در متن قطعنامه عبارت MPSG تعریف نشده، عمومن دو گونه برداشت از این عبارت، پذیرفته شده است. برداشتی که عبارت را “ویژگی فردی تحت شمول قانون”
protected characteristic معنا می کند، نظر به آن دارد که گروه مورد بحث ویژگی مشترک خاصی دارد که به سادگی قابل انکار نیست و یا وفاداری به این ویژگی “برای حرمت انسانی آنچنان بنیادین است که شخص نمی‌بایست وادار به انکار آن باشد.” برداشت دیگر بر اساس “دریافت اجتماعی” است و بر این نکته تکیه می‌کند که گروه مورد بحث ویژگی مشترکی دارد که از نقطه نظر اجتماعی قابل تشخیص است و یا این گروه را در سطح جامعه از دیگران متمایز می‌دارد. کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل در اساس، آزمون “دریافت اجتماعی” را با اهم توجه به معنای “ویژگی فردی/شخصیتی تحت شمول قانون” مشی خود قرار داده است:

]یک[ گروه اجتماعی ویژه، گروهی است که اعضای آن ویژگی فردی/شخصیتی خاصی به غیر از هدف آزار و تبعیض قرار داشتن را دارا هستند، و یا از جانب بدنه‌ی جامعه به عنوان گروه شناخته می‌شوند. این ویژگی فردی/شخصیتی عمومن ویژگی مادرزادی و غیرقابل تغییر است و یا با هویت و ضمیر باطن شخص و یا با آزادی برخورداری از حقوق انسانی شخص پیوند عمیق و بنیادین دارد.

بنابراین پناهجویان دگرباش جنسی واجد هر دو شرایط‌اند و در هر دو گروه اجتماعی جا می‌گیرند. زنان همجنسگرا دارای ویژگی غیرقابل انکار کشش جنسی و عاطفی به زنان‌اند؛ مردان همجنسگرا دارای ویژگی غیرقابل انکار کشش جنسی و عاطفی به مردان‌اند. این ویژگی‌های فردی/شخصیتی، همچنین در شمار آن دسته ویژگی‌های شخصیتی بنیادین در هویت و حرمت بشری قرار دارند که فرد نمی‌بایست وادار به ترک آن باشد. از این گذشته زنان و مردان همجنسگرا غالبن در کشور خود به عنوان گروه اجتماعی متمایز از دیگران در نظر گرفته می‌شوند. کسانی که خود را دوجنسگرا می‌دانند، که غالبن هم در میان دگرجنسگرایان و هم در میان همجنسگرایان جای می‌گیرند برای اثبات ادعای خود مبنی بر تعلق به گروه اجتماعی خاص، با دشواری بیشتری روبرویند. در چنین مواردی، دوجنسگراها به طور مشروع می‌توانند ادعای تعلق در گروه اجتماعی خاص همجنسگرایان زن و یا مرد را داشته باشند.

ادعاهای مبنی بر دوجنسگونگی، بر خلاف ادعای مبنی بر همجنسگرایی که بر پایه‌ی گرایش جنسی است، بر اساس هویت جنسیتی مطرح می‌شوند. دوجنسگونگان عمومن ادعای خود را بر اساس تعلق به گروه اجتماعی خاص “افرادی که با جنسیت فیزیکی‌ای زاده شده‌اند که به باور ایشان با هویت جنسیتی‌شان همخوان نیست” مطرح می‌کنند.” این هویت جنسیتی هویتی است که در مقایسه با هویت فیزیکی ایشان غیرقابل انکار و بن‌مایه‌ی هویت ایشان به شمار می‌آید.” افراد دوجنسگونه ممکن است با یکدیگر احساس همبستگی بسیار داشته باشند. ایشان به عنوان بخشی متمایز از جامعه به شمار می‌آیند و به طور معمول هدف برخوردهای خاص قرار می‌گیرند. علاوه بر این، ادعاهای مربوط به دوجنسگونگی ممکن است بر اساس اتهام تعلق به گروه اجتماعی همجنسگرایی مردانه یا زنانه نیز مطرح شود.

خلاصه‌ای از یافته‌ها و پیش‌نهادها

یافته‌ها

پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی که برای تهیه‌ی این گزارش در مصاحبه شرکت کردند مشخصن خطرات فیزیکی و جانی را به عنوان مهم‌ترین نگرانی خود عنوان کردند. اکثر آنان ابراز داشتند که دست کم یک بار مورد حمله‌ی فیزیکی قرار داشته‌اند. تقریبن تمامی آنان توصیفی از آزار و اذیت دایم مردم محلی و دیگر پناهجویان و پناهندگان، نسبت به خود، به دست دادند. گفتند که کتک خورده‌اند، مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند، با چاقو و دیگر سلاح‌ها تهدید شده‌اند، پیشنهاد عمل جنسی به آنها داده شده است، و تا محل سکونت خود تعقیب شده‌اند. مردم محلی از هر سن و از هر جنسیتی آنها را تپ – واژه‌ی تحقیرآمیزی که در ترکی اصطلاحن به معنای مرد همجنسگرا است، خطاب کرده‌اند. زنان همجنسگرایی که در این مصاحبه شرکت کردند نیز ابراز داشتند که در طول سکونت خود در شهرهایی که بافت اجتماعی سنتی و محافظه کار دارد، به عنوان زن مجرد، احساس ناتوانی و آسیب پذیری شدید کرده‌اند.

بسیار از پناهجویان دوجنسگونه‌ی مرد- به- زن “MTF”) ) که در این مصاحبه شرکت کردند، همچنین مردان همجنسگرا که ظاهری “غیر مردانه” دارند ابراز داشتند که پلیس به آنان هشدار داده است موهای خود را کوتاه کنند، و “مثل مردها” لباس بپوشند و آرایش نکنند و از زینت آلات استفاده نکنند. بسیاری از کسانی که در مصاحبه شرکت کردند گفتند که پلیس به آنان توصیه کرده است که اگر نمی‌خواهند هدف حمله قرار بگیرند از خانه و محل سکونت خود خارج نشوند. بسیاری خود را ناچار دیده‌اند که این توصیه را به کار ببرند و به همین خاطر خود را در خانه حبس کرده‌اند. اما حتی این روش نیز برای حراست و حفظ امنیت آنها کارگر نبوده است؛ بعضی از مصاحبه‌شوندگان ابراز داشتند که همسایه‌ها به طور دایم به شیشه‌ی خانه‌ی آنها سنگ پرتاب کرده‌اند.

یکی دیگر از موارد اصلی نگرانی پناهجویان و پناهندگانی که در مصاحبه شرکت کردند تبعیضی است که در یافتن محل سکونت، کار، خدمات اجتماعی و تحصیل با آن روبرویند. به گزارش آنان، با فاش شدن گرایش جنسی و هویت جنسیتی ایشان، یا صاحب‌خانه از اجاره‌ی خانه به آنها سرباز زده است و یا آنان را وادار به تخلیه‌ی خانه کرده است. بسیاری، به دلیل موقعیت پرونده‌شان که تعلق به جامعه‌ی دگرباش جنسی است، به هیچ صورت قادر به یافتن کار نشده‌اند و چند نفری که موفق به یافتن کار شده‌اند، گفتند که پس از آن که گرایش جنسی و یا هویت جنسیتی آنان فاش شده است، از کار خود اخراج شده‌اند و در مواردی این اخراج همراه با اعمال خشونت شدید بوده است. از آنجایی که تقریبن تمامی مصاحبه‌شونده‌ها قادر به تامین مخارج روزمره‌ی زندگی خود نبوده‌اند، بسیاری از آنان به سازمان‌های خیریه‌ی محلی و بنیان‌های دولتی برای دریافت کمک مراجعه کرده‌اند. شمار بسیاری رفتار مسوولان این سازمان‌ها، و نیز مراجعین آنها را، توام با تمسخر و توهین توصیف کردند و بعضی دیگر اظهار داشتند که به دلیل موقعیت پرونده‌شان که تعلق به جامعه‌ی دگرباشان جنسی است این سازمان‌های خیریه از ارایه‌ی کمک به آنان خودداری کرده‌اند. برخی که در کلاس‌های آموزش بزرگسالان شرکت کرده بودند پس از این که از جانب دیگر پناهجویان و پناهندگان طرد شدند بلافاصله از شرکت در کلاس دست کشیدند. با این وجود، طبیعی است که بسیاری از مصاحبه‌شوندگان ابراز دارند در طول مدتی که در انتظار داوری پرونده‌ی پناهندگی خود بوده‌اند عمیقن احساس انزوا و افسردگی می‌کرده‌اند.

روش‌های بکار رفته در روند پناهندگی از جانب مسوولان محلی نیز مایه‌ی نگرانی است. مصاحبه‌شوندگان ابراز داشتند که مسوولان وزارت داخله‌ی ترکیه و کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل که مسوولیت بررسی و ارزیابی پرونده‌ها را داشته‌اند سوال‌هایی مطرح می‌کرده‌اند که گاه تجاوز به حریم شخصی فرد محسوب می‌شده و گاه هرزه‌بین و توهین‌آمیز بوده است. از بعضی‌ها سوال شده است که پوزیشن جنسی مورد علاقه‌شان چیست، و یا چند شریک جنسی داشته‌اند. دوره‌ی دراز داوری کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل همراه با نگرانی‌های دگرباشان جنسی از نقطه نظر امنیت و حراست، یکی دیگر از منبع‌های اضطراب عمیق ایشان بود. با وجود آن که به طور معمول پرونده‌ی دگرباشان جنسی در UNHCR به سرعت بررسی می‌شود، مصاحبه‌شوندگان گاه تا هشت ماه در انتظار زمان مصاحبه مانده‌اند و گاه تا یک سال برای دریافت داوری این سازمان مبنی بر قبولی یا عدم قبولی خود صبر کرده‌اند. آنانی که از UNHCR قبولی دریافت کردهاند، همچنان در اضطراب روند کشدار انتقال به کشور سوم قرار داشتهاند. بر این اضطراب، این واقعیت که ضرورتن همراه با جفت و شریک زندگی خود برای اسکان به کشور سوم معرفی نخواهند شد نیز اضافه شده است.

پیش‌نهادها

مطالعات انجام شده برای تهیهی این گزارش به ضرورت تغییرات بسیاری اشاره میکند، از جمله بازنگری مراحل تکمیل پرونده، بازنگری معیار تعیین اولویتها، و بازنگری در تخصیص منابع. برخی از این تغییرات بستگی مستقیم به تحول بنیادین در پیشداوریها و باورهای حک شده در فرهنگ و افکار عمومی دارند. در غیبت چنین تحولاتی که موکول به آیندهاند، نیاز به ایجاد امکانات ملموس و واقعی برای پناهجویان و پناهندگان در ترکیه همچنان هدفی دور از دست خواهد بود.

عاجل تر از هر نیازی تامین امنیت فیزیکی و جانی پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی است. دولت ترکیه می بایست راهکارهای قاطع و موثر برای پیشگیری، پایان دادن، و مجازات اعمال خشونت آمیز علیه این افراد اتخاذ کند. از راهکارهای موثر در این زمینه، آموزش پلیس محلی در خصوص گرایشهای جنسی و هویت جنسیتی است که اگر با کمک سازمانهای محلی حقوق دگرباشان جنسی انجام شود، به احتمال زیاد نتیجهی بهتر به دست خواهد داد. در همین راستا، پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی میبایست مجاز به سکونت در شهرهایی باشند که
رواداری بیشتری نسبت به گرایش‌های جنسی دارد و از محل‌هایی که تامین امنیت آنان به طور موثر ممکن نیست، به محل دیگری منتقل شوند، و به طور عمده، باید مجاز باشند در آن دسته شهرهای ترکیه که جمعیت قابل توجهی از دگرباشان جنسی محلی دارد و سازمان‌های محلی حمایت از حقوق دگرباشان جنسی در آن جا مستقرند، سکونت کنند.

همچنین دولت ترکیه می‌بایست تشویق به برداشتن گام‌های موثر و گسترده‌ی قانونی در حمایت و حراست تمام افراد دگرباش جنسی، و از جمله پناهجویان و پناهندگان دگرباش شود. این گام‌ها باید شامل اصلاح قوانین، از جمله قانون اساسی و قوانین مجازات ترکیه بشود تا از اِعمال تبعیض بر پایه‌ی گرایش جنسی و هویت جنسیتی، در یافتن مسکن، کار، و دستیابی به خدمات دولتی جلوگیری شود. همچنین گرایش جنسی و هویت جنسیتی، می‌بایست به لیست مواردی که در چارچوب قوانین موجود این کشور نیاز به حراست دارند، افزوده شود. دست آخر، دولت ترکیه می‌بایست به قطعنامه‌ی سال 2008 سازمان ملل متحد در دعوت برای جرم‌زدایی از همجنسگرایی پاسخ مثبت بدهد.

در چارچوب امکانات موجود نیز دولت ترکیه قادر است گام‌های مثبت برای کاهش دشواری‌های اقتصادی که تمام پناهجویان و پناهندگان در ترکیه با آن روبرو هستند بردارد. چنین گام‌هایی به خصوص در کاهش تاثیرات مخرب و دردناک انزوای دگرباشان جنسی موثر خواهد بود. برای شروع، مبلغی که به عنوان حق سکونت در خاک ترکیه اخذ می‌شود از پناهندگان و پناهجویان تنگدست گرفته نشود. همچنین، ملزومات مالی و اداری دریافت اجازه‌ی کار برای پناهجویان کاهش یابد و نیز حداقلی از امنیت در محل کار برای ایشان تامین شود. افزون بر این، دولت می‌بایست گام‌های لازم را بردارد تا امکان برخورداری دگرباشان جنسی و دیگر پناهجویان و پناهندگان از خدمات بهداشتی و حمایت‌های اجتماعی که در اختیار دیگر شهروندان ترکیه در شرایط مشابه قراردارد، میسر شود.

شرایط پناهندگی و اسکان برای پناهجویان دگرباش جنسی در هر کدام از مراحل مربوط به کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل، دولت ترکیه، و کشور سوم باید تسریع شود. افزون بر این، تمام طرف‌های درگیر می‌بایست آموزش متمرکز بر تعمیق دریافت و درک از مسایل مربوط با گرایش جنسی و هویت جنسیتی را در فعالیت‌های خود نهادینه کنند. روش‌های به کار رفته در مصاحبه‌ها می‌بایست به گونه‌ای اصلاح شوند تا نسبت به پناهجویان و پناهندگان توهین‌آمیز نبوده و همزمان، با حسن نیت، قادر به دریافت و داوری در ادعاهای مبنی بر گرایش جنسی و هویت جنسیتی دگرباشی جنسی باشند. افزون بر این، این مصاحبه‌ها می‌بایست در محیطی کاملن محرمانه صورت بگیرند. کشورهای پناهنده‌پذیر می‌بایست شمار پناهنده‌های دگرباش جنسی که در کشور خود می‌پذیرند را افزایش دهند.

دامنه‌ی آموزش در خصوص گرایش جنسی و هویت جنسیتی می‌بایست تا دوایر بهداشت، حمایت عمومی، و آموزش و پرورش نیز گسترش پیدا کند تا پذیرش و رواداری نسبت به پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی را افزایش دهد و محیطی را ایجاد کند که در چارچوب آن تبعیض روا نباشد. در این مرحله، تشویق گروه‌های محلی حامی حقوق دگرباشان جنسی برای تداوم حمایت از پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در فعالیت‌های اجتماعی سیاسی این گروه‌ها ضرورت دارد.

دست آخر، برای اطمینان از وجود امکانات کافی خدمت‌رسانی به دگرباشان جنسی و دیگر پناهجویان و پناهندگان، ارگان‌های دولتی، نهادهای خدمات اجتماعی، و سازمان‌های غیرانتفاعی، و کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل می‌بایست به تعداد کافی مترجمان آموزش‌دیده را استخدام کرده به کار بگمارند. این مترجمان می‌بایست در خصوص مسایل محرمانه آموزش ببینند و نیز عبارات و اصطلاحات مناسب و غیرتوهین‌آمیز را در برخورد با پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی به کار گیرند. اگر ضرورت عاجل نباشد، مترجم از میان دیگر پناهندگان ساکن محل دعوت به همکاری نشود. رعایت این مورد می‌تواند امینت محیط مصاحبه را تامین کند و به دگرباشان جنسی امکان دهد در مورد گرایش جنسی مورد ادعای خود با صراحت بیشتر پیشدستی کنند.

روش‌شناسی و واژه‌شناسی

روش‌شناسی

این گزارش بر پایه‌ی اطلاعات به دست آمده از 46 پناهجوی دگرباش جنسی ساکن ده شهر گوناگون در ترکیه، تهیه شده است. سی و دو نفر از این افراد در روزهای پیشین یک سفر یک‌هفته‌ای به محل، و نیز در طول این سفر، در فاصله جون تا جولای 2008 در شهرهای کایسری، نوشهیر، اسپارتا، و اسکی شهیر در مصاحبه شرکت کرده‌اند. این شهرستان‌های پناهجو پذیر به این خاطر انتخاب شدند که بیشترین تعداد پناهجویان دگرباش جنسی در ترکیه در این شهرها سکونت داده شده‌اند. باقیمانده‌ی مصاحبه شوندگان اطلاعات خود را برای استفاده در این گزارش در طول مدتی که تحت پوشش قانونی برنامه‌ی HCA، حمایت و دفاع از پناهجویان RSAP قرار داشتند، ارایه دادند. رونوشتی از پرسشنامه‌ای که بر اساس آن این مصاحبه‌ها در شهرستان‌های پناهجو پذیر ترکیه انجام شد، در پانوشت Aموجود است.

مراحل مصاحبه با رعایت کامل ملزومات اخلاقی هم‌کاری با افراد آسیب‌پذیر انجام شده است: هر یک از افرادی که در مصاحبه شرکت نمود، آگاهانه و پیش از پاسخ گویی، به HCA اجازه داد تا از اطلاعاتی که ارایه داده بود در این گزارش استفاده کند. به آن دسته از پناهجویانی که با روند فعالیت‌های HCA در حمایت حقوقی و دفاعی در ترکیه آشنا نبودند، اطلاعات لازم داده شد. تمام مصاحبه‌شوندگان از دلایل انجام مصاحبه اطلاع یافته و این دلایل را درک کردند. نیز، پیش از انتشار گزارش، از آنان دعوت شد تا یک بار متن را مرور کنند و نظر بدهند؛ بیست و سه تن از مصاحبه‌شوندگان این کار را کردند.

برای اطمینان از امنیت و محفوظ ماندن هویت مصاحبه‌شوندگان، هر گونه اطلاعاتی که احتمال داده شد منجر به فاش شدن هویت فرد باشد، از متن گزارش حذف شد. تمامی مصاحبه‌شوندگانی که از آن‌ها نقل قولی در متن ذکر شد، به طور مشخص و دقیق اجازه دادند و متن عبارات خود، و شیوه‌ی نقل را تایید کردند. تمام مصاحبه‌شوندگان تحت پوشش HCA قرار دارند.

واژه‌شناسی

در متن گزارش به ” LGBT” (لزبین، گی، بایسکسوال و ترنسجندر) و به “پناهجویان” و “پناهندگان” اشاره میشود.

سَرنام “LGBT” برای تعریف شمار گستردهای از گرایشهای جنسی و جنسیتی به کار میرود.

“گرایش جنسی” به “قابلیت شخص برای ایجاد و احساس علاقه و کشش عمیق عاطفی و جنسی به، و رابطهی نزدیک و صمیمانه و جنسی با افرادی از جنس متفاوت و همجنس و یا به بیش از یک جنس” اطلاق میشود. “هویت جنسیتی” به معنای “دریافت عمیق فرد از هویت درونی و شخصی از جنسیت خود، که ممکن است با جنسیت مادرزاد او همخوانی داشته یا نداشته باشد، و نیز دریافت حسی شخص از تن خود … و دیگر نمودهای جنسیتی، لباس، شیوهی سخن گفتن و رفتار” تعریف میشود. “گرایش جنسی”ای که به فرد نسبت داده میشود لزومن به معنای “هویت جنسیتی” خاص نیست. از طرف دیگر، هویت جنسیتی فرد لزومن نشان گرایش جنسی نسبت داده شده به فرد نیست. افزون بر این “گرایش جنسی” و “هویت جنسیتی” مفاهیمی سیالاند
و در بین افراد گوناگون و در دورههای گوناگون زندگی فرد صورتهای گوناگون به خود میگیرند.

برای این گزارش ما واژههای دیگری که مربوط به موضوع بودهاند را نیز تعریف کردهایم:

هنگام اشاره به افراد دوجنسگونه (ترنسجندر)، در این گزارش گاه این عبارات به کار گرفته شدهاند:

هنگام اشاره به “پناهجو” و “پناهنده” این گزارش به معناهای قانونی و تکنیکی این عبارات نظر دارد:

اکثریت غالب مهاجران بیرون از چارچوب معاهده‌ی 1951 جای می‌گیرند، و به همین خاطر نه “پناهجو” هستند و نه “پناهنده”. همه‌ی “پناهندگان”، اول “پناهجو” بوده‌اند و سپس درخواست آنان مبنی بر حمایت و حراست پذیرفته شده است. باید دانست که درخواست بسیاری از “پناهجویان” قبول نمی‌شود و در نتیجه از “حمایت و حراست پناهندگی” محروم می‌شوند.

یافته‌ها

سیستم پناهندگی ترکیه : نارسایی‌های روند اسکان در داخل کشور ترکیه، کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل، و کشور سوم

مراحل پناهجویی در وزارت کشور

ثبت نام

در ترکیه افراد غیراروپایی که از UNHCR درخواست حمایت دارند می‌بایست همچنین اجازه‌ی اقامت در این کشور را نیز دریافت کنند و به وزارت داخله‌ی ترکیه درخواست “پناهجویی موقت” بدهند (MOI) . به طور معمول پناهجویان اول در UNHCR ثبت نام می‌کنند و سپس از سوی UNHCR و با هماهنگی MOI به “شعبه‌ی اتباع خارجی پلیس” در یکی از سی شهرستان پناهجو پذیر که غالبن در مناطق دور از مرز قرار دارند، معرفی می‌شوند. پناهجویان در تعیین شهر محل سکونت خود انتخاب چندانی ندارند و برای تغییر محل تعیین شده، با دشواری‌های بسیار روبرو می‌شوند. آنها می‌بایست “بدون فوت وقت” خود را به “پلیس اتباع خارجی” در محل تعیین شده معرفی کنند. در زمان ثبت نام، پلیس هویت پناهجو را مشخص می‌کند و مصاحبه‌ای کامل و جزئی‌نگر انجام می‌دهد. در مواقع لزوم MOI می‌بایست مترجمی واجد شرایط، از جنسیتی که پناهجو ترجیح بدهد، در اختیار وی بگذارد. اندک زمانی پس از ثبت نام، پلیس، به صورت رایگان، برای پناهجو “کارت شناسایی” صادر می‌کند. پس از ثبت نام، پناهجو می‌بایست برای امضا، هر چند روز یکبار و گاه هر روز، به پلیس اتباع خارجی مراجعه کند تا معلوم باشد که همچنان در شهرستان پناهجو پذیر تعیین شده برای سکونت وی به سر می‌برد. پناهجویان می‌توانند برای دریافت برگه‌ی خروج به منظور ترک موقت شهرستان پناهجو پذیر مورد سکونت خود، برای مرخصی حداکثر 15 روزه، درخواست بدهند.

سپس مانند تمام غیرشهروندانی که مایلند در ترکیه بمانند، پناهجویان می‌بایست برای دریافت برگه‌ی اقامت، درخواست بدهند. بهای برگه‌ی اقامت که باید به تعداد افراد یک خانواده خریداری و هر شش ماه یکبار تجدید شود از عهده‌ی مالی بسیاری از پناهجویان خارج است. کسانی که برگه‌ی اقامت ندارند برای دستیابی به خدمات درمانی، آموزش، حمایت اجتماعی، و کاریابی با دشواری روبرویند. با وجود آن پناهجویان تنگدست می‌توانند از مقامات محلی درخواست بخشش بهای برگه‌ی اقامت را بکنند، اما این درخواست بسیار به ندرت پذیرفته می‌شود.

تمام پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی که برای تهیه‌ی این گزارش در مصاحبه شرکت کردند، در شهرستان‌های پناهجو پذیر محل سکونت خود ثبت نام کرده بودند و به طور مرتب، طبق برنامه‌ی تعیین شده، برای امضا در محل پلیس اتباع خارجی حاضر می‌شدند. با وجود آن که بسیاری از رفتار و برخورد پلیس محلی اتباع خارجی ابراز رضایت می‌کردند، اضافه کردند که از جانب پلیس به آنها هشدار داده شده است که ظاهر خود را تغییر دهند تا هدف حمله‌ی خشونت‌آمیز قرار نگیرند. یک دوجنسگونه‌ی MTF پناهجوی ساکن نوشهیر می‌گوید:


رفتار پلیس اتباع خارجی معمولن خوب است. من اولین دوجنسگونه ی نوشهیر بودم. وقتی که وارد این شهر شدم، پلیس در مورد موقعیت این جا به من توضیح داد و گفت که چطور زندگی کنم و چطور خودم را با محیط تطبیق بدهم. به من گفتند که مواظب باشم. گفتند که چطور حرف بزنم. گفتند لباس مردانه بپوسم. گفتند مثل مردها راه بروم.

مورد مشابه دیگر، پناهجوی MTF ساکن کایسری توصیه‌ی پلیس را این گونه توصیف می‌کند:

روزی که برای دریافت کارت شناسایی پناهجویی مراجعه کردم، موهایم بلند بود و آرایش داشتم. از من قول گرفتند که دیگر در آینده چنان ظاهری نداشته باشم. گفتند که این توصیه را برای خاطر امنیت خود من به من می کنند.

توصیه‌هایی از این دست، اولین نشانه‌هایی است که معلوم می‌دارد که اگر به دلیل ظاهر خود، این افراد هدف حمله مردم محلی قرار بگیرند، پلیس قادر به حفظ امنیت فیزیکی آنان نخواهد بود.

با آن که تقریبن تمامی مصاحبه‌شوندگان بلافاصله ثبت نام کرده و کارت شناسایی “پناهجویی” دریافت کرده بودند، غالب آنان گفتند که بهای برگه‌ی اقامت از عهده‌ی مالی آنها خارج است. شماری از مصاحبه‌شوندگان می‌دانستند که درخواست بخشش/لغو بهای برگه‌ی اقامت حق آن‌هاست اما آن تعداد اندکی که درخواست بخشش داده بوده‌اند، درخواست‌شان رد شده بود. به هیچکدام دلیلی برای رد این درخواست ارایه نشده بود.

مصاحبه‌شوندگان همچنین گزارش داده‌اند که پلیس همواره به درخواست خروج موقت از شهرستان‌های پناهجو پذیر جواب مثبت داده است. با این وجود افزودند که پلیس برای صدور اجازه با رعایت ملاحظات شدید و با احتیاط عمل کرده است. برخی از افسران از پناهجویان خواسته‌اند تایید کتبی قرار ملاقات با UNHCR و یا دیگر بنیان‌های خدمت‌رسانی در شهر مزبور که پناهجو قصد سفر به آن داشته است را ارائه دهند، و برخی دیگر هیچ گونه مدرکی نخواسته‌اند.

امکان دسترسی به مترجم در شهرستان‌های پناهجو پذیر یکسان نیست. در یکی از شهر مرکزی آناطولی به نام کایسری، مصاحبه‌شوندگان گفتند که از قابلیت و کاردانی مترجمی که در استخدام پلیس اتباع خارجی است، بسیار راضی‌اند. اما مصاحبه‌شوندگانی که در نوشهیر سکونت داشتند نگرانی خود را از عدم کاردانی و قابلیت حرفه‌ای مترجم پلیس اتباع خارجی ابراز کردند. ترس آنان این بود که این فرد، که خود نیز پناهنده است، گرایش جنسی و هویت جنسیتی آنان را برای دیگر پناهجویان ساکن نوشهیر فاش کند. در شهر اسپارتا، دگرباشان ایرانی پناهجو گفتند که ایجاد ارتباط با مصاحبه‌کننده از طریق مترجم برای ایشان سخت است زیرا آشنایی او به زبان و اصطلاحات فارسی کمتر از آن است که بتواند منظور ایشان را کاملن درک و سپس منتقل کند. دست آخر، در اسکی شهیر، یک پناهجوی عرب گفت مترجم زبان عربی در آن شهر وجود ندارد او به ناچار با پلیس به “انگلیسی شکسته بسته” سخن می‌گوید.

مصاحبه‌ی “پناهجویی موقت”

پناهجویان پس از آن که در شهر ماهواره‌ای تعیین‌شده ثبت نام کردند، از طرف پلیس اتباع خارجی مورد مصاحبه‌ای دقیق و جزیی‌نگر برای تعیین موقعیت پناهندگی خود قرار می‌گیرند. هدف این مصاحبه آن است که معلوم دارد آیا درخواست‌کننده واجد شرایط “پناهندگی موقت” در ترکیه هست یا نه. کسانی که در چارچوب ضوابط قرار بگیرند اجازه پیدا می‌کنند به طور موقت در این کشور ساکن شوند تا موقعیت پناهندگی آنان از جانب UNHCR تعیین شود. در غالب موارد MOI به درخواست‌کنندگان اطلاع می‌دهد که با تقاضای ایشان موافقت نشده است؛ درخواست‌کننده قادر است در این شرایط، در طول مدت 15 روز تقاضای تجدید نظر بکند. به ندرت به تقاضاهای اولیه‌ی “پناهندگی موقت” پاسخ مثبت داده می‌شود. وزارت داخله‌ی ترکیه معمولن زمانی به طور رسمی به درخواست‌کننده اجازه‌ی “پناهندگی موقت” اعطا می‌کند که تمامی مراحل مربوط در روند پناهجویی با موفقیت طی شده باشد و پناهنده در حال ترک کشور باشد.

پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی که در این مصاحبه شرکت کردند از تجربیات گوناگون خود در روند داوری “پناهندگی موقت” سخن گفتند. شمار قابل توجهی از برخورد افسران پلیس مصاحبه‌کننده اظهار رضایت کردند. آنها اظهار داشتند که افسران پلیس مصاحبه را “با متانت” انجام داده‌اند. یک پناهجوی ایرانی FTM چنین گفت:

من توسط یک افسر پلیس مرد مصاحبه شدم. او خیلی مودب بود. وقتی از من درباره‌ی رابطه‌ی جنسی من با زنان در ایران سوال کرد خیلی معذب بودم. مترجم هم یک پناهنده‌ی ایرانی بود و من دوست نداشتم اطلاعاتی در آن حد خصوصی را در حضور او به زبان بیاورم. با این حال افسر پلیس مرا دلداری داد و اضافه کرد که موظف است آن سوال‌ها را مطرح کند.

با وجود گزارش‌های مثبتی از این دست تقریبن تمامی مصاحبه‌شوندگان ابراز داشتند که از آنها سوال‌هایی شدیدن هتاک و محرمانه در خصوص تاریخچه‌ی روابط و تجربیات جنسی آنها پرسیده شده است. یک پناهجوی ایرانی همجنسگرای مرد، گفت:

(افسر پلیس) از من پرسید چگونه با پارتنرم سکس داشته‌ام، و از پوزیشن‌های گوناگون جنسی ما، و همینطور درباره‌ی جزییات دیگر رابطه‌ی جنسی من سوال کرد. من به شدت معذب شده بودم. فکر می کنم زندگی جنسی من باید مساله‌ای محرمانه و فقط مربوط به خود من باشد.

شکایت مشترک دیگری که مطرح شد این بود که محرمانه بودن اطلاعاتی که پناهجویان طی مصاحبه‌ی “پناهندگی موقت” ارایه می‌دهند، حفظ نمی‌شود. برای مثال، پناهنده‌ای که در بالا از او نقل قول شد در اتاقی که چند تن دیگر از افسران مشغول به کار بودند مصاحبه شده بود. حضور آن افسران و عکس العمل‌های تمسخرآمیزشان، به ناهنجاری موقعیت دشوار مصاحبه‌شونده هنگام پاسخگویی در باره‌ی تاریخچه‌ی روابط جنسی‌اش افزوده بود:

وقتی من از گرایش جنسی‌ام حرف زدم، آنها زدند زیر خنده. وقتی از روابط جنسی‌ام گفتم، خنده‌شان شدیدتر شد.

مراحل مربوط به UNHCR

از تاریخ شروع مطالعات مربوط به این گزارش، تا زمان انتشار آن، تحولات مثبت و قابل توجهی در شیوه‌ی برخورد UNHCR با پناهجویان دگرباش جنسی صورت گرفت که انعکاس آن در تغییر مقررات اداری و نیز در عمل، در ترکیه مشاهده شد. هرچند UNHCR به تنهایی قادر به ترمیم نارسایی‌های موجود در شرایطی که پیش روی پناهجویان و پناهندگان دگرباش در ترکیه موجود است، نمی‌باشد، این سازمان می‌تواند گام‌های موثرتری در کاهش این نارسایی‌ها بردارد.

ثبت نام

روند تعیین موقعیت پناهندگی در قدم نخست شامل یک مصاحبه برای ثبت نام است. با آن که برخی از مصاحبه‌شوندگان تا سه ماه برای انجام این مرحله منتظر مانده بودند، اما در کل از برخورد کارکنان UNHCR در این مرحله اظهار رضایت کردند. قابل توجه است که دگرباشان جنسی ابراز داشتند از جانب دیگر پناهجویان، چه بیرون از ورودی UNHCR و چه در سالن انتظار مورد آزار و توهین قرار گرفته‌اند. یک پناهجوی ایرانی همجنسگرای مرد ماجرایی که در سالن انتظار برایش اتفاق افتاده بود را اینگونه تعریف کرد:

پناهجویان دیگر و بچه‌هاشان ما را مسخره کردند. من همراه پارتنرم بودم و ما به شدت احساس طردشدگی و تنهایی کردیم … مادرها به جای این که به فرزندانشان بگویند که به ما نخندند، خودشان هم همراه بچه‌هاشان به ما می‌خندیدند.

وقتی که مرحله‌ی ثبت نام به انجام می‌رسد به پناهجویان تاریخ “مصاحبه‌ی اول” داده می‌شود. این مصاحبه بسیار با اهمیت است و سرنوشت قبولی و یا ردی “موقعیت پناهندگی” را تعیین می‌کند. نظیر دیگر پناهجویان، مصاحبه‌کنندگان ابراز داشتند که بین هشت ماه تا یک سال تا موعد مصاحبه‌ی اول‌شان صبر کرده بودند. مدت انتظار، بسته به امکانات کارکنان UNHCR در برهه زمان مشخص، متفاوت بوده است. مصاحبه‌شوندگان دگرباش جنسی همه به شدت از طول زمان انتظار برای “مصاحبه تعیین موقعیت پناهندگی”، RSD، ابراز نگرانی می‌کردند زیرا می‌ترسیدند کمبود امکانات مالی، محدودیت‌های دست‌یابی به مسکن، و نارسایی خدمات اجتماعی، ادامه‌ی حیات و تحمل شرایط موجود را در طول زمان تعیین شده غیرممکن کند. نگرانی شدیدتر اما عدم امنیت بود. شماری از پناهجویان گفتند که می‌ترسند پیش از زمان مصاحبه به قتل برسند.

بسیاری از مصاحبه‌شوندگان که نگران مدت زمان تعیین شده بودند به UNHCR درخواستی برای تسریع موعد تسلیم کرده بودند. درخواست شماری از آن‌ها قبول شده بود اما شمار غالب آنها گفتند که پاسخی به درخواست آنها داده نشده است. UNHCR اخیرن اقداماتی به کار گرفته است که مدت زمان تعیین شده تا پیش از مصاحبه‌ی اول را برای پناهجویان دگرباش جنسی کاهش دهد. با این وجود پناهجویان دگرباش جنسی، چند ماه برای مصاحبه منتظر می‌مانند و همچنان در این فاصله، تا زمانی که به عنوان پناهنده شناخته شوند، به شدت احساس ناامنی می‌کنند.

مصاحبه‌های “تعیین موقعیت پناهندگی” و زمان انتظار

از جمله مسوولیت‌های UNHCR آن است که برای پناهجویان در مدت تعیین شده تا پیش از مصاحبه‌ی اول محیطی از “اعتماد و احترام” ایجاد کند. پناهجویان میان مترجم زن یا مرد حق انتخاب دارند. UNHCR همچنین دارای سیستمی برای پذیرش شکایات است که به پناهجویان امکان می‌دهد مشکلات پیش آمده در زمان انتظار را رسمن گزارش دهند. مطالبات بالا در فضایی مطرح می‌شود که UNHCRاز کاهش منابع مالی، کمبود شدید نیروی انسانی، و میزان نابرابر و عظیم پناه‌جویان در رنج است. اظهارات مصاحبه‌شوندگان حاکی از آن است که با وجود این دشواری‌ها، برخورد UNHCR با مراجعین از آغاز سال 2008 تا کنون در اندازه‌ی چشمگیری بهبود یافته است. شمار زیادی از مصاحبه‌شوندگانی که در ماه‌های پایانی در این مطالعات شرکت کردند گزارش دادند که با آنها با مراعات و احترام بیشتری برخورد شده است.

UNHCR به غالب پناهجویان دگرباش جنسی پناهندگی اعطا می‌کند، با وجود این بنا به اطلاعات جمع آوری شده برای این گزارش، دست کم تا پیش از سال 2008 برخی از کارکنان حقوقی UNHCR از متقاضیان دگرباش جنسی بی‌هیچ ضرورتی سوالات بسیار خصوصی و با جزییات دقیق، و گاه سوالاتی که تجاوز به حریم روابط و علایق جنسی آنها محسوب می‌شده است پرسیده‌اند. در یک مورد از یک پناهجوی دوجنسگونه که اظهار داشته بود برای مدت دوازده ساعت مورد تجاوز دسته‌جمعی ماموران وزارت اطلاعات ایران قرار گرفته، خواسته شده بود که جزییات عمل جنسی را به طور کامل و صریح توصیف کند. در موردی مشابه، از یک مرد همجنسگرا به تکرار خواسته شده بود تعریف کند که آیا پارتنر وی در اولین رابطه‌ی جنسی‌شان از هیچ گونه “مایعات، ادوات، و مواد مخدر” استفاده کرده است یا نه. از بسیاری از مصاحبه‌شوندگان پرسیده شده بود که آیا تجربه‌ی سکس گروهی داشته‌اند یا نه. زوج‌هایی که با هم درخواست پناهندگی کرده بودند، اظهار داشتند که از آنها در مورد پوزیشین مورد علاقه‌شان سوال شده است (مثلن “تاپ” یا “بات”). سوالاتی از این دست که تجاوز به حریم خصوصی محسوب شده و نیز لحن کارکنان UNHCR که گاه خشونت‌آمیز بوده است احساسات بسیاری از دگرباشان جنسی را آزرده است. یکی از مردان همجنسگرا تعریف کرد که:

وکیلی که با من مصاحبه می کرد در طول مصاحبه به شدت عصبانی بود. در یک مورد به من گفت که دروغ می‌گویم. از من سوال‌های دقیق و با جزییات در مورد شکل رابطه‌ی جنسی من پرسید. پرسید که با چند نفر رابطه‌ی جنسی داشته‌ام. در تمام مدت مصاحبه گریه می کردم. جواب دادن به این سوال‌ها خیلی دردناک بودند.

همچنین، سوال‌هایی که کارکنان حقوقی UNHCR مطرح کرده بودند نشان از سردرگمی ایشان در مورد چگونگی گرایش جنسی و هویت جنسیتی داشت. برای نمونه، یکی از مصاحبه‌کنندگان تعریف کرد که وکیل

UNHCR که با او مصاحبه می‌کرده است به او گفته که به نظر نمی‌رسد او همجنسگرا باشد زیرا در کشور خود با زنی ازدواج کرده است. از مصاحبه‌شوندگانی که به شیوه‌ی معمول مردانه لباس پوشیده بودند پرسیده شده بود چرا به شیوه‌ی زنانه لباس نپوشیده‌اند. همچنین، بر اساس گزارش‌هایی که داده شد، دست کم یکی از مترجمان فارسی UNHCR مردان همجنسگرا را با لفظی توهین‌آمیز که معنای فاحشگی را القا می‌کند خطاب کرده است.

از زمان ثبت نام در UNHCR تا موقعی که نتیجه‌ی آن پرونده اعلام شود ممکن است دو سال طول بکشد. UNHCR تلاش خود را برای تسریع پرونده‌ی پناهجویانی که آسیب‌پذیرتر از همه‌اند، از جمله دگرباشان جنسی، به کار می‌برد. شماری از مصاحبه‌شوندگان در فاصله‌ی چهار ماه از زمان مصاحبه‌ی اول درخواست پناهندگی‌شان قبول شده بود، در حالیکه دیگران، و از جمله کسانی که از لحاظ سلامت جسمی و امنیت جانی نگرانی‌های شدید و جدی داشتند چیزی بیش از یک سال در انتظار داوری پرونده‌ی خود مانده‌اند. تمام مصاحبه‌شوندگان در طول مدتی که منتظر نتیجه‌ی داوری UNHCR بوده‌اند برای امنیت جسمی و جانی خود دچار نگرانی شدید بوده‌اند. بر اساس قوانین UNHCR، کسانی که درخواست پناهندگی‌شان رد می‌شود و یا پرونده‌شان بسته می‌شود می‌توانند تقاضای تجدید نظر کرده و یا درخواست بازگشایی پرونده را بکنند. درخواست پناهندگی تمام مصاحبه‌شوندگان پناهجوی دگرباش جنسی قبول شده بود و یا هنوز جوابی دریافت نکرده بودند.

راهنمای تازه‌ی UNHCR برای درخواست‌های پناهندگی دگرباشی جنسی

در نوامبر 2008 UNHCR یک راهنمای نحوه‌ی بررسی درخواست‌های پناهندگی بر اساس گرایش جنسی و هویت جنسیتی ارایه کرد. این راهنما که گام قابل توجهی به پیش به شمار می‌رود، گستره‌ی وسیعی از شرایطی را مطرح می‌کند که دگرباشان جنسی در آن نیازمند حراست و حفظ امنیت می‌شوند. برای نمونه، این راهنما تصریح می‌کند که “این واقعیت که یک فرد دگرباش جنسی پناهجو هرگز شخصن به خاطر عمل جنسی همجنسگرایی مورد تعقیب قانونی قرار نگرفته مانع از نگرانی و ترس او از خطر تعقیب قانونی احتمالی نیست.” همچنین، در راهنما تاکید شده است که درخواست دگرباشان جنسی، چه از جانب ماموران دولتی مورد آزار و اذیت قرار گرفته باشند و چه از جانب عاملان خصوصی‌ای که مقامات دولتی مایل و قادر به ممانعت آنها نیستند، سزاوار دریافت پناهندگی‌اند. از این گذشته، کسانی که هویت جنسیتی یا گرایش جنسی خود را اولین بار پس از ورود به اولین کشوری پناهجو پذیر اعلام می‌کنند، اگر بتوانند ثابت کنند که از تعقیب و آزاری که در آینده در مورد آنان اعمال خواهد شد، می‌ترسند، می‌توانند واجد شرایط پناهندگی باشند. قابل توجه است که در راهنما بکارگیری رفتارهای کلیشه و قالبی برای اثبات ادعاهای مبنی بر دگرباشی جنسی منع شده است. سپس، تصریح می‌کند که “فرد نباید بدون بررسی لازم در پرونده‌، به دلیل آن که ازدواج کرده است، دارای فرزند است، و یا مطابق نورم‌های حاکم جامعه لباس می‌پوشد، دگرجنسگرا به شمار آید.”

راهنمای UNHCR اذعان دارد که مراجعین دگرباش جنسی می‌بایست توسط کارکنانی که به خوبی در مورد مشکلات دگرباشان جنسی آموزش دیده‌اند و مطالعه داشته‌اند، مصاحبه شوند. این راهنما همچنین معتقد است که باید پیشرفت‌های بیشتری در زمینه‌ی آموزش و مواد مربوط به روش‌های پرس و جو و مصاحبه با دگرباشان جنسی صورت بگیرد.

روند اسکان

در پی انتظار طولانی برای تعیین موقعیت پناهندگی، متقاضیان وارد یک مرحله‌ی طولانی دیگر می‌شوند که غالبن یک سال و یا بیشتر به طول می‌انجامد. در راهنمای فعلی UNHCR اشاره‌ای به گرایش جنسی و هویت جنسیتی (و به این واقعیت که افرادی به دلیل گرایش جنسی و هویت جنسیتی هدف حمله و آزار قرار می‌گیرند) به عنوان مورد مشخص آسیب‌پذیری که تسریع در روند اسکان را ایجاب می‌کند، نشده است. با آن که پناهندگان دگرباش جنسی که در مصاحبه شرکت کردند عمومن از برخورد کارکنان سفارت‌های خارجی رضایت داشتند همگی از طولانی بودن دوره‌ی انتظار برای اسکان در کشور سوم به شدت مضطرب بودند. افزون بر این، به دلیل آن که UNHCR قانونی مبنی بر معرفی زوج‌هایی که رسمن با هم ازدواج نکرده‌اند برای مصاحبه‌ی اسکان در کشور سوم، و نیز انتقال توامان آن‌ها به کشور سوم را ندارد، زوج‌های همجنس نگران جدا شدن از یکدیگر در مرحله‌ی اسکان بودند. افزون بر از دست دادن عزیزان، ضربه‌های روحی، و تجربه‌ی طردشدگی که بسیاری تجربه کرده‌اند، جدایی از معشوق‌، که در غالب موارد تک‌حامی متقاضی بوده است، برای این افراد به طور ویژه دردناک و مخرب است.

پناهجویان و پناهندگان دگرباش هدف حمله‌های خشونت‌بار مردم محلی و دیگر پناهجویان و پناهندگان

بدرفتاری مردم محلی

می‌توان گفت بزرگترین مشکلی که از طرف پناهجویان دگرباش جنسی در ترکیه مطرح شده این است که هدف خشونت و آزار مردم محل قرار دارند.

بیشتر مصاحبه‌شوندگان اظهار داشتند که دست کم یک بار مورد خشونت قرار گرفته‌اند. بعضی گزارش دادند که دو بار یا بیشتر مورد حمله‌ی فیزیکی قرار گرفته‌اند. برخی دیگر گفتند که تهدید به ضرب و شتم و یا مرگ شده‌اند. یک زوج همجنسگرای مرد ایرانی اظهار داشتند:

روز بود، دو مرد ما را تا توی کافی نت تعقیب کردند. به ما گفتند که آنجا نمانیم. گفتند که اگر دوباره به آن کافی نت برویم ما را به قصد کشت کتک خواهند زد. من سلفونم را بیرون آوردم و وانمود کردم که به پلیس زنگ می‌زنم و آنها محل را ترک کردند. در راه برگشت خیلی مواظب بودیم که از راه‌هایی برویم که ما را نبینند و تعقیب نکنند تا محل زندگی‌مان را پیدا نکنند.

به دلیل این گونه تهدیدها و خشونت‌ها بسیاری از پناهجویان می‌ترسیدند خانه‌ی خود را ترک کنند. آنها ضرورت بیرون ماندن از خانه را به حداقل رسانده بودند. یک پناهجوی دوجنسگونه‌ی MTF در نوشهیر می‌گوید:

نمی‌توانم از خانه‌ام خارج شوم، می‌ترسم اگر بیرون بروم مرا بکشند. همین هفته‌ی پیش دو مرد با چاقو مرا تا خانه دنبال کردند. یکی از آنها وارد مجتمع ما شد، اما شانس آوردم و زود رفتم توی آپارتمانم و در را قفل کردم.

این پناهجو گفت احساس می‌کند در خانه‌ی خودش، که به ندرت از آن خارج می‌شود، زندانی است.

برای بعضی‌ها حتی خود خانه هم ناامن است. گروهی از ایرانیان همجنسگرا و دوجنسگونه در کایسری گزارش دادند که که به طور دایم مردم به پنجره‌ی خانه‌ی آنها سنگ پرتاب می‌کردند. می‌گفتند که می‌ترسیدند توی اتاق نشیمن خانه‌شان بنشینند.

به جز پناه گرفتن در خانه، بسیاری از پناهجویان دوجنسگونه‌ی MTF اظهار داشتند که لباس مردانه می‌پوشند تا از حمله‌های احتمالی جلوگیری کنند. برای نمونه، کمی بعد از ورود به کایسری، یک پناهجوی دوجنسگونه‌ی MTF و چند تن از دوستانش از سوی گروهی از مردان محلی مورد حمله قرار گرفتند و بینی پناهجوی دوجنسگونه شکست. او گفت، با آن که تلاش می‌کرده ظاهر خود را تغییر بدهد اما دایمن مورد حمله و آزار و خشونت قرار گرفته است:

من یک زنم اما موهایم را مردانه کوتاه کرده‌ام. من نمی‌توانم آنجور که می‌خواهم لباس بپوشم و با لبا‌س‌هایی که می‌پوشم احساس راحتی نمی‌کنم. اوایل، هر چی می‌خواستم می‌پوشیدم (مثلن لباس زنانه). اما بعد از آن حمله، و دیگر مواردی که تجربه کردم شروع کردم که شلوار بپوشم و موهایم را کوتاه کردم. حتی حالا با لباس مردانه، مردم محلی مثل سابق به من حمله می کنند.

شمار غالب مصاحبه‌شوندگان گزارش دادند که از جانب همسایه‌ها و دیگر مردم محلی طرد شده و مورد تمسخر قرار گرفته‌اند. بسیاری تشریح کردند که به طور مرتب به آنها پیشنهاد سکس می‌شده است و یا متهم به فاحشگی شده‌اند. یک ایرانی در کایسری گفت:

همسایه‌ها ما را ” تَپ ” و حرامزاده صدا می‌کنند. از من می‌پرسند چقدر می‌گیرم باهشان سکس داشته باشم. ساختمان روبروی خانه‌ی ما مدرسه است و حتی بچه‌های کوچک مدرسه هم ما را ” تپ ” صدا می‌کنند. اصلن دوست نداریم وقتی که زنگ تفریح بچه‌هاست از خانه خارج شویم.

زنان همجنسگرا گزارش دادند که سعی فراوان می‌کنند که گرایش جنسی خود را از مردم پنهان کنند تا مورد آزار و بدرفتاری مردم محلی قرار نگیرند. گفتند که بدون همراهی یک مرد، به شدت احساس ناتوانی می‌کرده‌اند و به خصوص گزارش کردند که از جانب مردان همسایه مورد آزار جنسی و خشونت قرار گرفته‌اند. شماری گزارش دادند که برخی از مردان همسایه سعی کرده‌اند نیمه شب‌ها وارد خانه‌ی آنها بشوند. یکی از مصاحبه‌شونده‌های همجنسگرای زن گفت که در راهرو مجتمع خانه‌اش مورد آزار جنسی یکی از همسایه‌ها قرار گرفته است.

بدرفتاری و آزار از جانب پناهجویان و پناهندگان محل

افزون بر آزار زبانی و خشونت فیزیکی از جانب مردم محلی، مصاحبه شونده‌ها گفتند که از طرف پناهجویان و پناهندگان دیگر نیز مورد آزار قرار گرفته‌اند و طرد شده‌اند. شماری از مصاحبه‌شونده‌ها گفتند که رفتار دیگر پناهجویان و پناهندگان حتی از مردم محلی نیز خشونت‌آمیزتر بوده است. یک مرد همجنسگرای ایرانی رفتار ناهنجار یک پناهجوی دیگر که در پانسیون محل اقامت او ساکن بود را این گونه تعریف می‌کند:

من با هم اتاقی ایرانی‌ام مشکل دارم. همیشه مرا “کونی” صدا می‌کند. سعی کردم اتاقم را عوض کنم اما پلیس اجازه نداد. مردهای سودانی و سومالیایی می‌خواهند با من سکس داشته باشند. پناهنده‌های ایرانی اصلن با من حرف نمی‌زنند. گاهی به خودکشی فکر می‌کنم.

یک پناهجوی ایرانی دوجنسگونه MTF نیز به همین گونه تعریف کرد که پس از این که هویت جنسی‌اش آشکار شد از جانب دیگر ایرانی‌ها طرد شد:

وقتی دیگر ایرانی‌ها متوجه می‌شوند که من زمانی مرد بوده‌ام، دیگر مایل نیستند با من حرف بزنند و رابطه‌شان را با من قطع می‌کنند. مثلن، یک خانم ایرانی بود که وقتی رسیدم اینجا خیلی به من مهربانی کرد و کمک کرد کاری پیدا کنم. وقتی فهمید که من دو جنسگونه بوده‌ام، دیگر رابطه‌اش را قطع کرد.

مصاحبه‌شونده‌ها اذعان داشتند که از جانب دیگر پناهجویان و پناهنده‌های ایرانی، مورد تمسخر و آزار قرار می‌گرفته‌اند به خصوص اگر ایشان به پلیس شکایت می‌کرده‌اند. یک زن همجنسگرای ایرانی در کایسری گزارش داد که وقتی در صف امضا ایستاده بوده مورد حمله‌ی فیزیکی قرار گرفته:

من با دوستانم توی صف ایستاده بودم، یک پناهنده‌ی دیگر ایرانی دوید طرف من و به صورتم سیلی زد. به او گفتم کاری به من نداشته باش. آنها یک گروه بودند و به طرف ما داد می‌زدند: “لزبین‌ها،” جنده‌ها”، فاحشه‌ها.” تفاوت را درک نمی‌کنند.

این زن اظهار داشت که از آن موقع به بعد برای این که در موقعیت‌های مشابهی قرار نگیرد سعی می‌کند صبح‌ها پیش از آن که دیگران برسند، در اداره‌ی پلیس، برای امضا، حاضر شود. به دلیل ترس از اتفاقی مشابه، یک پناهجوی دوجنسگونه MTF در کایسری درخواست کرد که در ساعاتی غیر از ساعات معین، برای امضا مراجعه کند. برای کمک به پناهجویان دگرباش جنسی پلیس اجازه داده است که به جای سه بار در هفته، دو بار برای امضا مراجعه کنند. اما در آن دو روز، آنها نیز می بایست در همانی ساعات مقرر برای همه مراجعه کنند.

همانگونه که در زیر اشاره شد بسیاری از پناهجویان دگرباش جنسی گفته‌اند که از شرکت در کلاس‌های آموزش زبان و تعلیم حرفه خودداری می‌کنند زیرا در این محیط‌ها از جانب دیگر پناهجویان و پناهندگان مورد آزار قرار می‌گیرند.

عدم تکافوی حمایت پلیس

ظاهرن پناهجویان حق دارند از حمایت قانونی در مواجه با خلافکاری اشخاص، برخوردار باشند. در چارچوب قانون اساسی ترکیه، شهروندان و غیر شهروندان از حقوق برابر بهره‌ورند از جمله حق تسلیم شکایت و اقدام به درخواست تشکیل دادگاه برای سیر قانونی پرونده. پناهجویان دگرباش جنسی می‌توانند مانند همه به پلیس و یا به دفتر دادستانی محل شکایتی را تسلیم کنند اما تعداد اندکی از مصاحبه‌شوندگان احساس می‌کردند که توانایی آن را دارند که در برابر آزار و ضرب و شتم اقدامی قانونی انجام دهند. بعضی‌ها از انتقام‌جویی مردم محلی و دیگر پناهجویان و پناهندگان در هراس بودند. مهم‌تر از همه اما این بود که غالب پناهجویان احساس می‌کردند پلیس، به سادگی، قادر نیست و یا مایل نیست آنها را در برابر خشونت و آزار و تجاوز رایج محافظت کند.

تمامی مصاحبه‌شوندگان دگرباش جنسی میان پلیس محلی و “پلیس اتباع خارجی”، که تماس بیشتر و منظم‌تری با آنها داشت، تمایز قایل شدند. شماری از مصاحبه‌شوندگان گزارش دادند که از ارتباط میان خود و پلیس اتباع خارجی رضایت دارند و گفتند افسران پلیس در موارد متعدد اطلاعات بسیار ضروری و مورد نیاز در مورد خدمات اجتماعی و خیریه‌های محلی را در اختیار آنها گذاشته‌اند.

با این وجود، به تکرار و دایمن گزارش دادند که پلیس محلی تنها تلاش اندکی در حفظ امنیت و مراقبت از آنها به خرج داده است. علیرغم خشونت و آزار و تهدید دایمی که دگرباشان جنسی تحمل می‌کنند، تنها دو تن از مصاحبه‌شوندگان موفق شده بودند شکایتی رسمی را به پلیس تسلیم کنند. در غالب موارد، پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی گزارش دادند که تا جایی که آنها اطلاع داشته‌اند، در خصوص شکایات آنها مبنی بر خشونتی که علیه آنها اتفاق افتاده پلیس نه تحقیق و نه پیگیری کرده است. یک پناهجوی همجنسگرای مرد از کایسری اظهار داشت:

مردم دایمن مرا مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند. می‌خواهند با من سکس داشته باشند. چهار بار جوان‌های محل به من حمله کرده‌اند و هر بار من به پلیس شکایت کردم، اما هیچ وقت هیچ ترتیب اثری داده نشد.

پلیس به بسیاری از پناهجویان دگرباش جنسی که مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند توصیه کرده که “بیشتر مراقب باشند” و یا بعد از غروب آفتاب از خانه بیرون نروند، و سپس مرخص‌شان کرده است. در یک مورد مشابه و معمول، یک پناهجوی همجنسگرای مرد و پارتنرش تعریف کردند که پس از آن که مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند به پلیس شکایت کرده‌اند. پلیس پارتنر او را، که به شدت مجروح شده بود به بیمارستان منتقل می‌کند. روز بعد پلیس به زوج همجنسگرا می‌گوید که نباید شکایتی بر اساس جرم جنایی تسلیم کنند، و هشدار داده است که اگر سعی در دفاع از خود بکنند، دیپورت خواهند شد:

پلیس به ما گفت اگر دوباره به ما حمله شد، از خودمان دفاع نکنیم و در دفاع از خودمان با آنها گلاویز نشویم. گفتند اگر در دفاع از خودمان با آنها گلاویز شویم دیپورت خواهیم شد. پلیس به ما گفت که حتی زن‌هایی که تنها در خیابان‌های شهر راه می‌روند امنیت ندارند و ما فقط باید سعی کنیم کمتر از خانه بیرون برویم.

برای این پناهجویان روشن بود که پلیس در مورد حمله‌ای که به آنها شده دست به تحقیق نخواهد زد. در واقع پلیس به جای این که امنیت آن‌ها را تامین کند، حس بی پناهی، طردشدگی، و بی‌دفاعی قربانیان را تشدید کرده است. در همین راستا، بسیاری از مصاحبه‌شوندگان گزارش دادند که پلیس به آنها هشدار داده است که اگر می‌خواهند از آسیب‌های احتمالی در امان باشند در ساعات پس از تاریکی از خانه بیرون نروند. پناهجویان دوجنسگونه‌ی MTF گزارش دادند که به همه‌ی آنها توصیه شده بود “مثل مردها” لباس بپوشند و رفتار کنند. زنان همجنسگرا اظهار داشتند که پلیس به آنها گفته است فقط از مردها خود را دور نگهدارند. یکی از زنان همجنسگرا تعریف کرد که وقتی به پلیس در مورد نگرانی‌اش از حمله‌ی مردان به پلیس محلی گفته است، پلیس توصیه کرده است که از همه‌ی مردها، حتی مردهای همجنسگرا دوری کند:

ما نیاز داریم که جمع خودمان را داشته باشیم و به هم تکیه کنیم اما حالا نمی‌توانیم از مردهای همجنسگرا کمک بگیریم چون پلیس به ما گفته که نباید با آنها حرف بزنیم. پلیس معتقد است که اگر ما همجنسگرا هستیم دیگر نباید با هیچ مردی هیچ برخوردی داشته باشیم، حتی با بقال محل. پلیس می‌گوید اگر ما با مردها هم‌کلام شویم یعنی همجنسگرا نیستیم.

یک نشانه‌ی مثبت که در اظهارات مصاحبه‌شوندگان در مجتمعی در کایسری که محل سکونت بسیاری از پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی است مشاهده شد این است که در آپریل 2009 ساکنان دگرباش این مجمتع گزارش دادند پلیس محلی نسبت به شکایات و درخواست‌های کمک آنها برخوردی مثبت اتخاذ کرده و به طور چشمگیری عکس‌العمل موثر نشان داده است. در دنباله‌ی این تحول، در مارچ 2008 پنج ایرانی دگرباش در این شهر هدف ضرب و شتم شدید قرار گرفتند. گفته می‌شود کایسری که بخش بزرگی از پناهجویان دگرباش جنسی ترکیه در آن اقامت دارند، در مقابل این گروه اجتماعیرفتاری به ویژه خصمانه و کینه توز دارد.

بسیاری از مصاحبه‌شوندگان گفتند که حمله‌ها و ضرب و شتم و آزارهای جنسی را به پلیس گزارش نکرده‌اند. بعضی که از جانب کارفرمای خود مورد آزار قرار گرفته بودند گفتند که ترسیده‌اند پلیس به جرم کار سیاه آنها را جریمه کند. بعضی دیگر گفتند می‌ترسیده‌اند پلیس گفته‌ی آنان را باور نکند، و یا این که شکایت آنها را پیگیری نکند. پناهجویان و پناهنده‌های دگرباش همه دلیل می‌آوردند که به آن خاطر که پلیس در گذشته به شکایات دوستان‌شان پاسخی نداده است، به شکایات آنها هم حتمن پاسخ نمی‌داده است. و دست آخر، مصاحبه‌شوندگان دو تا از شهرستان‌های پناهجو پذیر گزارش دادند که پلیس محلی شرط محرمانه بودن مفاد پرونده را نقض کرده و گرایش جنسی و هویت جنسیتی آنها را برای صاحب‌خانه‌شان فاش کرده است و در نتیجه آنها را بیشتر انگشت‌نما کرده و در معرض حمله‌های بیشتری قرار داده است. این گونه تجربه‌ها می‌توانند پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی را بیش از پیش به زندگی زیرزمینی بکشانند، منزوی کنند، و بیشتر از پیش در مقابل خشونت و آزار آسیب‌پذیر نمایند.

شرایط دشوار یافتن مسکن

پناهجویان و پناهندگان در ترکیه عمومن می‌بایست هزینه‌ی مسکن را خود به عهده بگیرند. با آن که “بنیاد اتحاد و همیاری اجتماعی – آسام” موظف شده به پناهجویان تنگدست کمک مالی بکند اما بودجه‌ی این بنیاد بسیار ناچیز است و می‌بایست میان تمام اهالی واجد شرایط محل تقسیم شود. UNHCR مبلغی بسیار ناچیز، و فقط به آسیب‌پذیرترین پناهجوها کمک مالی می‌کند. به این خاطر که دوره‌ی تعیین موقعیت پناهندگی ماه‌ها و گاه سال‌ها به طول می‌انجامد، و نیز بسیاری از پناهجویان به دشواری قادر به یافتن کار هستند، یافتن، و حفظ محل سکونت مناسب و دایم کار آسانی نیست. این مساله بخصوص در مورد پناهجویان دگرباش، که برای یافتن کار با موانع زیاد روبرو هستند و معمولن حمایت بسیار ناچیزی از جانب خانواده‌ی خود و یا دیگر شبکه‌های حمایتی در کشور خود دریافت می‌کند، صدق می‌کند؛ دامنه‌ی وسیع تبعیض‌ها، امکانات آن‌ها را به شدت محدود می‌کند.

شمار غالب مصاحبه‌شوندگان اظهار داشتند که از طریق دیگر پناهجویان و پناهنده‌های دگرباش جنسی ساکن شهرستان‌های پناهجو پذیر خود، موفق به یافتن خانه شده‌اند. محل سکونت غالب آنها آپارتمان‌هایی بود مملو از ساکنینی که در فضایی تنگ و درهم فشرده گذران می‌کردند. با وجود این دشواری‌ها راضی بودند که در کنار دیگر دگرباشان جنسی زندگی کنند زیرا در چنین شرایطی می‌توانستند مطمئن باشند که اگر چه در بیرون از خانه مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند اما در داخل خانه از حمایت مالی و عاطفی هم برخوردارند. همانطور که یکی از مصاحبه‌شوندگان اظهار داشت:

خوشحالم که با دو همجنسگرای مرد دیگر همخانه هستم. ما همنسل هم هستیم. در یک زمان به کایسری وارد شدیم. هر سه اهل تهرانیم. شرایط و تجربه‌های هم را درک می‌کنیم.

همه مصاحبه‌شوندگان نگرانی شدید از معضل پرداخت اجاره و هزینه‌ی آب و برق و گرما داشتند. حتی چند نفری که کار می‌کردند، برای پرداخت هزینه‌های مسکن دچار مشکل بودند. شمار غالب مصاحبه‌شوندگان به قدری به خط فقر نزدیک بودند که هر گونه کمک مالی در هر اندازه‌ای، برای ایشان ضرورت بسیار داشت. شماری از آنها وسایل به‌جا مانده‌ی منزل پناهندگانی که در کشور سوم اسکان یافته و رفته بودند را استفاده می‌کردند. تعداد اندکی از اینان کمک مالی ناچیزی از UNHCR دریافت می‌کردند، و تعداد کمی نیز از سازمان‌های دگرباش جنسی خارج از کشور می‌گرفتند. آنهایی که با خود پول آورده بودند، در فاصله‌ی کمی بعد از مستقر شدن در ترکیه، آنطور که معمول است، ذخیره‌شان به پایان رسیده بود. یکی از مصاحبه‌شوندگان توضیح داد که منابع کمک مالی و حمایتی که به طور معمول در دسترس دیگر پناهجویان است در اختیار دگرباشان جنسی قرار نمی‌گیرد:

همه‌ی پناهندگان در ترکیه دچار مشکل‌اند. با این وجود من فکر می‌کنم بعضی از مشکلات فقط مختص شرایط ماست. بسیاری از پناهندگان دگرباش هیچکسی را ندارند که به او تکیه کنند. پناهندگانی که به دلایل سیاسی از کشور فرار کرده‌اند معمولن به حزب و گروه سیاسی خود روی می‌آورند. پناهندگانی که به دلایل مذهبی فرار کرده‌اند به بنیان‌ها و انجمن‌های مذهبی خود روی می‌آورند. بعضی از پناهندگان به خانواده‌هاشان در کشور خود روی می‌برند. اما بسیاری از ماها همه چیز را از دست داده‌ایم. از محیط اطراف خود، از خانواده‌ی خود در کشورمان، طرد شده‌ایم و هیچ کس و هیچ جایی نداریم.

این وضعیت، از جانب متخصصان به عنوان “اانزوای مضاعف” نام گرفته است. همانطور به قلم یکی از نویسندگان آمده است، واقعیت دگرباش جنسی بودن و پناهجو بودن، تنها به معنای تعلق به هر دوی این دو گروه نیست بلکه ترکیب این دو وضعیت منجر به محرومیت عمیق از منابع و شبکه‌های حمایتی سنتی می‌شود و این است آن تاثیر تلخی که به جای می‌گذارد.

همانطور که در بالا گفته شد، دگرباشان جنسی از تبعیض گسترده در مساله‌ی مسکن سخن گفتند. شمار زیادی گزارش دادند که از جانب صاحب‌خانه‌های احتمالی خود، یا به دلیل آن که خارجی بوده‌اند و یا به دلیل آن که هویت جنسیتی و گرایش جنسی‌شان قابل تشخیص بوده، رد شده‌اند. بعضی دیگر پس از آن که گرایش جنسی و یا هویت جنسیتی‌شان فاش شده، وادار به تخلیه‌ی محل سکونت خود شده‌اند. یک پناهجوی دوجنسگونه‌ی MTF در اسپارتا این گونه گزارش داد:

ما سه شب توی هتل ماندیم و بعد یک پناهنده‌ی ایرانی حاضر شد آپارتمانش را با ما شریک شود. بعد از دو هفته، وقتی متوجه شد که ما با هم پارتنر هستیم، به ما گفت که از خانه‌اش برویم. در واقع او نمی‌خواست ما در خانه‌اش بمانیم چون من ظاهری زنانه دارم و آرایش می‌کنم.

بسیاری از مصاحبه‌شوندگان گزارش دادند که همسایه‌ها به طور دایم شکایت‌های بی‌اساس علیه آنان به پلیس تسلیم می‌کنند. بعضی‌ها گفتند همسایه‌هاشان بدون هیچ دلیلی، علیه آنها به صاحب‌خانه‌ شکایت کرده‌اند:

همسایه‌ها از دست ما شکایت کردند و صاحب‌خانه پنج روز وقت داد که خانه را خالی کنیم. به علاوه، اجاره را هم اضافه کرد … اما من نتوانستم آن مبلغ را بپردازم. بعد او گفت پس خانه را خالی کنید چون همسایه‌ها شکایت کرده‌اند.

قوانین ترکیه در برابر این گونه تخلف‌ها، حمایت قانونی ناچیزی در اختیار می‌گذارد. تبعیض بر اساس گرایش جنسی و هویت جنسیتی در دستیابی به مسکن، در قوانین ترکیه منع نشده است. با آنکه قانون مسکن، با تعیین دامنه‌ی محدود دلایل تخلیه‌ی مسکن، اندک حمایت قانونی در اختیار مستاجر می‌گذارند، و یا در مواردی که در صورت وقوع، انجام تعمیرات ضروری محسوب می‌شود، انجام این تعمیرات را ضروری به شمار می‌آورد اما این حمایت‌ها تنها شامل مستاجرانی که اجاره نامه‌ی قانونی و معتبر دارند می‌شود. از آنجایی که شمار غالب پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی اجاره نامه‌ای امضا نکرده‌اند از این قانون سودی نمی‌برند. افزون بر این، هر چند در ظاهر و بالقوه دگرباشان جنسی می‌توانند علیه صاحب‌خانه شکایت قانونی بکنند، هیچکدام از مصاحبه‌شوندگان دست به این کار نزده بودند و غالب آنان اظهار داشتند از انتقام جویی صاحب خانه و نتایج بعدی آن می‌ترسیده‌اند. علاوه بر این قادر به پرداخت هزینه‌ی دادگاه و هزینه‌های مربوط به آن نبودند.

تبعیض و خشونت در محل کار

در قوانین مربوط به پناهجویی ترکیه تصریح شده است که پناهجویان حق دارند برای خود کار بیابند. و در ادامه تاکید شده است که آنان می‌بایستی “راهنمایی و تشویق شوند که درخواست پروانه‌ی کار بکنند”. در نتیجه پناهجویان و پناهندگان حق دارند برای دریافت پروانه‌ی کار، نظیر تمام دیگر غیرشهروندان اقدام بکنند. با این وجود در عمل، تعداد اندکی قادر بوده‌اند از این حق برخوردار شوند زیرا مراحل اداری آن بسیار دشوار و نیز گران است. اولین قدم از ملزمات این مرحله آن است که متقاضی برگه‌ی اقامت دست‌کم شش‌ماهه داشته باشد. همانطور که پیش از این توضیح داده شد، شمار غالب پناهجویان قادر به پرداخت هزینه‌ی بالای برگه‌ی اقامت نیستند و تعداد اندکی موفق می‌شوند از پرداخت آن معاف شوند در نتیجه تعداد بسیار کمی واجد شرایط دریافت پروانه‌ی کارند. این روند، همچنین لازم می‌دارد که متقاضی مدارک کامل و دقیق شناسایی و نیز مدارک تحصیلی – که معمولن در اختیار افراد گذاشته نمی‌شود – را همراه داشته باشد. پناهجویان دگرباش جنسی در غیبت حمایت قانونی در برابر گستره‌ی وسیع تبعیض و اخراج از محل کار، از این ملزومات و پیش‌شرط‌ها به شدت زیان می‌بینند.

در حالیکه تقریبن هیچ یک از پناهجویان قادر به دریافت اجازه‌ی کار نیستند، بسیاری به کار سیاه، یا اشتغال غیرقانونی روی می‌آورند. این افراد که از جانب کارفرماهای بی وجدان و قانون‌شکن، بی پناه به شمار می‌آیند، در موارد بسیار وادار به کار در شرایط استثماری می‌شوند. پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی، به ویژه آنان که از روی ظاهر قابل تشخیص‌اند، در برابر تبعیض و ظلم کارفرما بی‌دفاع‌اند. آنها همچنین در موارد بسیار در معرض تجاوز جنسی در محل کار قرار می‌گیرند. حتی کسانی که برگه‌ی اقامت و پروانه‌ی کار ندارند می‌توانند به پلیس و دادستان شکایت کنند، و می‌توانند علیه کارفرمای متخلف و متجاوز دست به اقدام قانونی بزنند. با این حال، شمار بسیار کمی اطلاعات کافی، امکانات، و هزینه‌ی لازم برای این کار را دارند. از این گذشته با وجود نیاز شدید مالی و کمبود شدید کار، شمار بسیاری شرایط بد محیط کار را تا آنجا که قادرند تحمل می کنند. تعداد اندکی که اقدام به شکایت می‌کنند با قبول خطر انتقام‌جویی کارفرما دست به این کار می‌زنند.

تبعیض در استخدام

شمار غالب پناهجویان و پناهندگان دگرباش مصاحبه‌شونده گزارش کردند که با وجود پیگیری شدید، موفق به یافتن کار در ترکیه نشده‌اند. تمام این افراد دلیل این مساله را هویت دگرباشی خود و یا موقعیت پناهندگی خود، و یا هر دو، ذکر کردند. یک پناهجوی دوجنسگونه‌ی FTM برخوردی که به کرات با آن روبرو شده است را این گونه تعریف کرد:

من بارها برای کار اقدام کردم اما اولین سوالی که از من می‌کردند این بود که دختر هستم یا پسر. من هم دست کشیدم. آن جوری که مردم به من نگاه می‌کردند باعث شد که از جستجوی کار دست بکشم.

بعضی از مصاحبه‌شوندگان گزارش دادند که به کارگاه‌ها، فروشگاه‌ها و دیگر موسسات مشابه که آگهی استخدام داشته‌اند، مراجعه کرده‌اند و پاسخ شنیده‌‌اند که به خاطر شکل ظاهری‌شان نمی‌توانند درخواست کار بدهند. یک همجنسگرای مرد در کایسری تعریف کرد:

من به خیلی جاها برای کار مراجعه کردم و جواب رد شنیدم. حتی فروشگاه‌هایی که آگهی استخدام فروشنده و کمک فروشنده پشت شیشه داشتند به من جواب رد دادند. وقتی وارد یک فروشگاه می‌شوی جوری نگاه می‌کنند که انگار یک موجود عجیب و غریب دیده‌اند. وقتی درخواست کار می‌کنی، می‌گویند بله، ما کار داریم، اما نه برای تو.

بسیاری از پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی که از روی ظاهر قابل تشخیص هستند همچنین تعریف کردند که زمانی که برای یافتن کار اقدام کرده‌اند، مورد طعنه و تمسخر قرار گرفته‌اند. یک دوجنسگونه‌ی MTF ایرانی گزارش داد:

هر وقت سعی می‌کنیم کاری پیدا کنیم، مردم به ما می‌خندند. وقتی وارد محلی می‌شویم که تقاضای کار کنیم، ما را “بایان” (خانم) و یا “آبلا” (خواهر) خطاب کنند. از این گذشته با اشاره به ما می‌فهمانند که می‌خواهند با ما سکس داشته باشند، یعنی با ما لاس می‌زنند. من خطاطی می‌دانم و آیه‌های قرآن را به خط خوش می‌نویسم. نمونه‌ای از کارم را به فروشگاه‌ها بردم اما وقتی متوجه شدند که ما همجنسگرا هستیم، حاضر به خرید از ما نشدند. یک کتابخانه هست که ما نمونه‌های خطاطی را برای فروش آنجا گذاشتیم اما حاضر نشدند کارها را نگه دارند.

آزار و اذیت در محل کار

شماری از مصاحبه‌شوندگان که توانسته بودند کار پیدا کنند گزارش دادند که به خاطر گرایش جنسی و هویت جنسیتی‌شان مورد توهین، خشونت، آزار جنسی و اخراج قرار گرفته‌اند. یک دوجنسگونه‌ی ایرانی MTF تعریف کرد که چگونه با تهدید ضرب و شتم و آزار بدنی از کار اخراج شده است:

یک روز در یک کارخانه‌ی محلی کار پیدا کردم. لباس مردانه پوشیده بودم چون فکر می‌کردم به آن صورت آسان‌تر پذیرفته می‌شوم. کار من خیلی سنگین بود و شامل حمل و نقل زیاد وسایل سنگین می‌شد. روز دومی که سر کار رفتم فراموش کرده بودم گوشواره‌هایم را در بیاورم و اخراج شدم. مدیر کارخانه یکی از کارکنان را صدا زد تا مرا تا دم در ببرد. آن مرد چاقویی در آورد گذاشت روی سمت کناری سر من و تهدید کرد که گوشم را ببرد، سپس چاقو را روی پشت من گذاشت و تا دم در کارخانه همراه من آمد.

یک پناهجوی دوجنسگونه‌ی MTF دیگر گزارش داد که از جانب کارفرمای خود مورد آزار جنسی و تهدید به ضرب و شتم قرار گرفته است:

من در یک رستوران کار می‌کردم. سه روز بعد از این که آنجا شروع به کار کردم، صاحب رستوران یک قیچی گرفت توی صورت من و تهدیدم کرد. بعد به من گفت که می‌خواهد مرا “بیرون ببرد” (قرار ملاقات). فهمیدم که می‌خواهد با من سکس داشته باشد. پولی که بابت سه روز کار در آنجا به من بدهکار بود را برداشتم و دیگر برنگشتم چون به شدت می‌ترسیدم.

دیگر مصاحبه‌شوندگان تاکید کردند که دگرباشان جنسی، پس از این که گرایش جنسی و هویت جنسیتی‌شان فاش می‌شود، دیگر قادر به حفظ کار خود نیستند. یک همجنسگرای مرد ایرانی خاطر نشان کرد:

پارتنر من کاری پیدا کرد. بعد از چند روز، (کارفرمای او) ما را دید که با هم در خیابان‌های مرکز شهر قدم می‌زدیم. بلافاصله پس از آن پارتنرم اخراج شد.

همچنین، یک پناهجوی دوجنسگونه‌ی MTF چگونگی اخراج خود را این گونه توصیف کرد:

به اینجا که آمدم شروع به کار در یک رستوران کردم. وقتی فهمیدند که من دوجنسگونه‌ام، گفتند که دیگر مایل نیستند آنجا کار کنم. توضیح دادند که فقط کارگر زن می‌خواهند. من سعی کردم توضیح بدهم که منهم زن هستم، اما آنها درک نمی‌کردند و مرا اخراج کردند.

مصاحبه‌شوندگان عمومن باور داشتند که هیچ گونه امکان قانونی برای برخورد با کارفرمای خود ندارند. می‌گفتند که به مقامات ترک نمی‌توانند شکایت کنند زیرا پروانه‌ی کار ندارند. از این گذشته، بسیاری احساس می‌کردند که سیستم مجری قانون آنها را در دایره‌ی شمول خود به شمار نمی‌آورد؛ در بهترین حالت، نسبت به مشکلات ایشان بی‌تفاوت و در بدترین حالت، متخاصم است.

شمار اندکی از مصاحبه‌شوندگان از روی ناچاری و برای گذران زندگی به کارگری جنسی روی آورده‌اند زیرا هیچ کار دیگری در دسترس ایشان نیست. گفتند که وادار به سکس غیربهداشتی/بدون کاندوم می‌شده‌اند، و نیز از جانب کارگران جنسی ترک که آنها را متهم به جلب مشتری‌هاشان می‌کردند، مورد آزار و ضرب و شتم قرار گرفته‌اند. یک همجنسگرای مرد ایرانی در اسپارتا تعریف کرد:

وقتی تازه به اسپارتا آمدم برای چهار ماه در یک رستوران کار کردم. وقتی رییس رستوران متوجه شد که همجنسگرا هستم اخراجم کرد. حالا به عنوان کارگر جنسی در ارئیردیر و اسپارتا کار می‌کنم. مجبورم چون راه دیگری برای گذران زندگی ندارم.

این کارگران جنسی دچار طردشدگی مضاعف هستند:
دگرباش جنسی‌اند و به کاری شاغلند که از نظر اجتماعی مردود است؛ پناهجویند، به امکانات بهداشت و درمان یا اصلن دسترسی ندارند و یا از امکانات ناچیزی برخوردارند. در شرایطی که در معرض هر گونه بیماری مقاربتی و آزار جنسی و خشونت مشتریان خود هستند، تنها راه درآمد و گذران زندگی آنها، امنیت فیزیکی آن‌ها را در لحظه، و نیز سلامت جسمی آن‌ها را در دراز مدت به خطر می‌اندازد.

خدمات درمانی غیرقابل دسترسی

پناهجویان و پناهندگان در ترکیه می‌بایست هزینه‌های درمانی خود را تقبل کنند و به طور کامل بپردازند. هر چند UNHCR مبلغ محدودی کمک مالی به آسیب‌پذیرترین پناهجویان اختصاص می‌دهد، این مبلغ معمولن برای پوشش کامل هزینه‌ی درمانی کافی نیست. دولت در موارد بسیار عاجل و ضروری، و تنها در صورتی که UNHCR امکان کمک نداشته باشد، برای هزینه‌های درمانی کمک ناچیزی می‌پردازد. کمک‌های دولتی تنها در چارچوب منابع محدود مالی دولت، میسرند. برای دریافت کمک مالی از دولت، پناهجویان می‌بایست با برگه‌ی اقامت معتبر به پلیس محلی مراجعه کنند. پلیس سپس آنها را به “بنیاد خدمات اجتماعی و همبستگی” معرفی می‌کند تا موقعیت مالی و نیازهای درمانی پناهجو را بررسی کنند. این بنیاد، به نوبه‌ی خود، پرونده را به مراکز درمانی محلی یا بیمارستان‌ها، معرفی می‌کند. سیستم محلی ارجاع پناهجویان برای دریافت خدمات درمانی، منطقه به منطقه متفاوت است؛ خدمات بعضی مناطق در حد متعارف است و یا فراتر می‌رود، اما شمار بیشتر مناطق زیر حد متعارف استانداردهای تعیین شده‌ی ترکیه برای پناهجویان است. NGO های همکار با UNHCR در تکمیل خدمات این سازمان به پناهجویان به طور رایگان در بعضی از شهرستان‌های پناهجو پذیر خدمات روان‌درمانی ارایه می‌دهند. به دنبال قانونی که در 2008 تصویب شد، حتی کمک‌های درمانی در حمایت از پناهجویان و پناهندگان غیراروپایی، که در بالا توضیح داده شد، ممکن است کاهش یابد.

خدمات درمانی

پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی گزارشی در خصوص تبعیض در دستیابی به خدمات درمانی، در مقایسه با غیردگرباشان جنسی ارایه نکردند. مانند دیگران، دگرباشان جنسی نیز در دریافت خدمات درمانی با دشواری روبرویند. با این وجود، عدم دسترسی آنها به حمایت‌های مالی، دستیابی آنان به خدمات درمانی را دشوارتر کرده است.

با وجود آن که مصاحبه‌شوندگان به سیستم دولتی خدمات درمانی برای تشخیص بیماری دسترسی داشتند، اما امکان مالی پرداخت هزینه‌های بعدی، از جمله درمان بیماری و عمل جراحی از عهده‌ی آنها خارج بود. در مواردی که مراقبت‌های لازم درمانی را دریافت نکرده بود، مصاحبه‌شوندگان اظهار داشتند که علایم بیماری در آنها وخیم‌تر شده است. در یکی از این موارد، پناهجویی که دچار بیماری قند بود و مراقبت‌های درمانی لازم را دریافت نکرده بود، اظهار داشت که دچار نارسایی کبد شده است. باید یادآور شد که مصاحبه‌شوندگان به نارسایی و کم‌توجهی سیستماتیک از جانب متخصصان درمانی بر اساس گرایش جنسی و هویت جنسیتی‌شان اشاره نکرده‌اند. در واقع، بیشتر آنان از خدمات محدودی که دریافت کرده بودند، اظهار رضایت داشتند. با وجود این خاطرنشان شدند که کمبود شدید خدمات ترجمه در مراکز درمانی مایه‌ی دشواری‌های زیادی در دستیابی آنها به خدمات درمانی مورد لزوم و با کیفیت مناسب بوده است.

خدمات روان‌درمانی

پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی به طور مکرر مطرح کردند که مشکلات روانی‌شان نتیجه‌ی خشونت و انزوایی است که تجربه می‌کنند. آنها از افسردگی، اضطراب، تمایل به خودکشی، کابوس، بیدارخوابی، فراموشی، و حس انزوا و طردشدگی در میان مشکلات روحی‌ای که دارند نام می‌برند. یکی از مصاحبه‌شوندگان گفت:

من از میگرن و ناراحتی قلبی رنج می‌برم، اما علاوه بر این ناراحتی روحی هم دارم. من اینجا هیچ کسی را ندارم؛ تنها هستم. مردم این شهر خیلی محافظه‌کارند. مردم محلی با من معاشرت نمی‌کنند. حتی دیگر پناهنده‌ها وقتی من را می‌بینند راه خود را کج می‌کنند. اصلن با من حرف نمی‌زنند. به خودکشی فکر کرده‌ام اما نتوانستم دست به این کار بزنم. احساس می‌کنم که تعادل روانی ندارم، دایمن مضطربم. هیچکس را ندارم که این حرف‌ها را برایش بگویم.

دیگری گفت:

من و پارتنرم به جایی رسیده‌ایم که او همیشه شب‌ها با صدای فریاد من از خواب می‌پرد. کابوس می‌بینم. نمی‌توانم بخوابم. مشکلات روحی شدید دارم.

این افراد به ندرت قادر به دستیابی خدمات حمایتی و یا درمانی روانی در شهرستان‌های پناهجو پذیر محل سکونت خود بودند. چند نفری که خدمات روان‌درمانی دریافت کردند، از طرف UNHCR و یا از طریق سازمان تکمیلی همکار آن، بنیاد همبستگی با پناهجویان و مهاجران، آسام، به مراکز مربوط معرفی شده بودند.

موانع دستیابی به خدمات اجتماعی

پناهجویانی که می‌خواهند از خدمات عمومی، از هر نوعی، استفاده کنند می بایست برگه‌ی اقامت داشته باشند. همچنان که در بالا یاد شد، به خاطر آن که هزینه‌ی برگه‌ی اقامت به طور غیرقابل تحملی بالا است، و این هزینه به ندرت بخشوده می‌شود، بسیاری از پناهجویان، از جمله پناهجویان دگرباش جنسی، از دستیابی به خدمات اجتماعی محرومند. مقدار محدودی کمک از سوی “بنیاد خدمات اجتماعی و همبستگی”، که هیئت مدیره‌ی آن مسوولیت بررسی درخواست‌های رسیده و اختصاص مبلغی کمک مالی و غیر مالی به افراد نیازمند دارند. در هر صورت، معیارهای لازم برای تعیین نیاز مالی از طرف این بنیادها مشخص نشده است و آزمون میانگین روشنی هم به کار نمی‌رود، در نتیجه تصمیمات اتخاذ شده دلبخواه و متناقض است. از این گذشته، سرمایه ناچیزی که در اختیار دارند، معمولن بدون برنامه ای ثابت صرف می‌شود، و نیز می‌بایست میان تمام ساکنان استان، و از جمله شهروندان ترک تقسیم شود.

دیگر خدمات اجتماعی در هر یک از شهرستان‌های پناهجو پذیر، گونه و اندازه‌ی متفاوت دارند. در بعضی از شهرها، پناهجویان تنگدست گفتند به هیچ گونه خدمات اجتماعی خیریه دسترسی نداشته‌اند. در دیگر شهرها، گفتند که از خیریه‌های محلی، استانی، و سازمان‌های غیر دولتی که غذا و لباس دست دوم و پتو پخش می‌کردند کمک دریافت کرده‌اند. بعضی نیز گفتند که UNHCR مبلغ ناچیزی کمک مالی به آنها کرده است.

هر چند خدمات اجتماعی برای تمام پناهجویان در ترکیه بسیار محدود است، اما دگرباشان جنسی به ویژه از دسترسی به این کمک‌ها به خاطر گرایش جنسی و هویت جنسیتی‌شان، محروم می‌مانند. مصاحبه‌شوندگان گزارش دادند که نه تنها از ارایه‌ی خدمات اجتماعی به آنها خودداری شده است، بلکه از جانب کارکنان این بنیادها و دیگر مراجعین آماج رفتار توهین آمیز قرار گرفته‌اند. یک پناهجوی همجنسگرای مرد در کایسری برخوردی را که در یکی از سازمان‌های خیریه با آن روبرو شده است را این گونه توصیف کرد:

ما را به یک خیریه‌ی محلی که غذا پخش می‌کرد معرفی کردند. اما وقتی که در آنجا متوجه شدند همجنسگرا هستیم، از دادن غذا به ما خودداری کردند چون ما آرایش کرده بودیم و موهامان بلند بود. همه‌ی مراجعین محلی که آنجا برای گرفتن غذا صف کشیده بودند به ما خندیدند. من به همین خاطر موهایم را کوتاه کردم و باز به آن خیریه رفتم. اما باز هم از دادن غذا به ما خودداری کردند. به ما گفتند که ما پاک نیستیم؛ گفتند نمی‌توانند به ما غذا بدهند که چون نباید دست‌شان به ما بخورد.

ما فقط حق خودمان را می‌خواهیم، چیز بیشتری نمی‌خواهیم … ما فقط می‌خواهیم با ما مثل یک انسان رفتار کنند، نه مثل حیوان.

مصاحبه‌شوندگان دگرباش جنسی از رفتار مشابهی در ادارات دولتی خبر دادند. یک پناهجوی دوجنسگونه‌ی MTF که دچار بیماری شدید بود ماجرای مراجعه‌ی خود به یک اداره‌ی دولتی برای درخواست کمک را اینگونه تعریف می‌کند:

کارمندی که آنجا بود به من گفت، تو بولنت ارسوی هستی؟ (بولنت ارسوی، خواننده ی مشهور دوجنسگونه‌ی ترک) و رو به من ادامه داد که “تو غیرطبیعی و مریض هستی و بهتر است یک دوست پسر پیدا کنی که از تو نگهداری کند چون ما مایل نیستیم به تو کمک کنیم.” من وادار شده‌ام که به مسجد بروم، برای دریافت کمک، و یا با مردم بخوابم تا بتوانم هزینه‌هامان را بپردازم. گاهی برای دو یا سه روز چیزی برای خوردن نداریم ولی چون من با پارتنرم اینجا هستم، ما به هم قوت قلب می‌دهیم.

فضای خصمانه‌ی محیط آموزشی

حق دستیابی به آموزش ابتدایی در قانون اساسی ترکیه برای شهروندان و غیرشهروندان یکسان تامین شده است. پناهجویان و پناهندگان بزرگسال می‌توانند در کلاس‌های زبان و آموزش حرفه که در مراکز آموزش عمومی در سراسر ترکیه موجود است، شرکت کنند. برای شرکت در این کلاس‌ها اما پناهجویان و کوچ نشینان می‌بایست برگه‌ی اقامت معتبر ارایه بدهند. بیشتر پناهجویان دگرباش و پناهندگانی که در مصاحبه شرکت کردند اجازه‌ی اقامت ندارند.

شمار معدودی از سازمان‌های غیردولتی در ترکیه برای پناهجویان کلاس‌های زبان و آموزش حرفه دایر کرده‌اند. هر چند این کلاس‌ها رایگان هستند، تنها دو تن از مصاحبه‌شوندگان اظهار داشتند که در آن‌ها شرکت می‌کنند. شماری از مصاحبه‌شوندگان یا از وجود این کلاس‌ها بی‌خبر بودند و یا نمی‌دانستند که چگونه در ان‌ها ثبت‌نام کنند. با توجه به عدم ارتباط پناهجویان دگرباش جنسی با سازمان‌های خدمات اجتماعی ترکیه، و نیز با دیگر پناهجویان و با کوچ‌نشینان، این بی‌اطلاعی عجیب نیست.

تنها یک مصاحبه‌شونده گزارش داد که از شرکت او در کلاس زبان، علنن و به دلیل گرایش جنسی‌اش، جلوگیری کرده‌اند. او گفت که علیرغم تلاش‌های مکرر برای ثبت نام، پلیس از معرفی او به کلاس زبان خودداری کرده است. در هر حال، دیگران نیز به همین دلیل از دستیابی به آموزش منع می‌شوند. به نظر می‌آید که آزار و توهین دیگر پناهجویان و پناهندگان از دلایل عمده‌ی غالب پناهجویان دگرباش جنسی برای عدم شرکت در کلاس‌های زبان و آموزش حرفه، که امکان حضور آنها در آن موجود بوده است، باشد. بسیاری از مصاحبه‌شوندگان گزارش دادند که در کلاس‌ها شرکت کرده‌اند اما بعد از این که مورد تمسخر دیگر پناهجویان قرار گرفته‌اند، مدرسه را ترک کرده‌اند. یک پناهجوی همجنسگرای مرد در کایسری خاطرنشان کرد:

من در یک کلاس زبان در مدرسه‌‌ی محل ثبت نام کردم. تعداد زیادی پناهنده از کشور من در آن کلاس بودند. آنها واقعن از من و دوستانم دوری می‌کردند و ما را مسخره می‌کردند. من آنچنان احساس طردشدگی می‌کردم که دیگر به آن کلاس برنگشتم.

یکی دیگر از مصاحبه‌شوندگان گفت:

از ترس پناهنده‌های هموطن خودمان، ما ترجیح می‌دهیم در هیچ کلاس آموزشی شرکت نکنیم. آنها در تمام مدت به ما می‌خندند و بعضی‌ها نیز ما را تهدید کرده‌اند. چرا باید خودمان را در چنین موقعیتی قرار دهیم؟

پیش‌نهادها

همه‌پرسی ما از 46 پناهجوی دگرباش جنسی و پناهنده در ترکیه، به تغییرات چندی که برای ساختن محیطی امن برای این گروه ضرروی است، اشاره کرد. از جمله‌ی این تغییرات بازنگری در مراحل مقرر، بازنگری اولویت‌ها و نیز بازنگری در منابع کمک‌رسانی است. برخی از این تغییرات، بدون چالش‌های دشوار برای تغییر پیشداوری‌ها و تبعیضات مزمن جامعه، و زمینه‌سازی برای ایجاد تغییر، ممکن نمی‌شود. با این وجود، و در غیبت چنین‌زمینه‌های تغییر، مراقبت‌های امنیتی موثر برای پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در ترکیه همچنان هدف و مقصود نهفته باقی خواهد بود.

برای هر چه موثرتر ساختن یافته‌های این گزارش، ما پیشنهادهای خود را به طور مشخص و مستقیمن به هر یک از طرف‌های مربوط که در زمینه‌ی خاص مسوولیت‌پذیری دارد، ارایه می‌کنیم.

دولت ترکیه، وزارت داخه‌ی ترکیه، و پلیس در شهرستان‌های پناهجو پذیر

کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان در ژنو و ترکیه

دولت‌های “کشورهای اسکان‌ده” از جمله ایالات متحده‌ی امریکا، کانادا، استرالیا، و سوئد

سرویس‌دهندگان شهرستان‌های پناهجو پذیر، از جمله ان‌.جی.‌او‌.ها و متخصصین مستقل

سرویس‌های درمانی در شهرستان‌های پناهجو پذیر

مسوولان مدرسه‌های دولتی بزرگسالان در شهرستان‌های پناهجو پذیر

رهبران جمعیت‌های پناهنده و مهاجر

پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی

استنتاج

امروزه دگرباشان جنسی در میان آسیب‌پذیرترین و منزوی‌ترین پناهجویان و پناهندگان در ترکیه‌اند. مراقبت‌های امنیتی ارایه شده از جانب دولت ترکیه و کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل به این افراد کمک می‌کند تا از بدرفتاری‌های شدید، شکنجه، و مرگ که در کشور خود با آن روبرو می‌شوند رها شوند. با این حال، امنیت جانی ایشان در محیط‌ غالبن خشن شهرهای ترکیه به کرات با خطرات و محرومیت‌های تازه‌ای روبرو می‌شود. برخی از این ناملایمات و تهدیدها ریشه در کمبود منابع محلی، ملی، بین المللی دارد. برخی دیگر ناشی از عدم آگاهی، ترس، و تبعیضات اجتماعی مزمن است. این عوامل، به همراه هم محیط مهجوری فاقد امینت برای پناهجویان و پناهندگان دگرباش جنسی در ترکیه ایجاد می‌کنند. مقدمات قاطع آموزش و تعلیمات مربوط در این زمینه قادر خواهد بود کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل و دولت ترکیه هر دو را در مسیری قرار دهد که بهره‌ی بیشتری از احترام و امنیت برای این افراد که در جستجوی امنیت دائمی‌تر هستند، تامین کند. تنها در آن صورت است که قوانین و قطعنامه‌های بین المللی سیستم پناهندگی در رابطه با افرادی چنین آسیب‌پذیر معنا می‌یابد.

سپاسگزاری

این گزارش به‌دست کارکنان مجمع شهروندان هلسینکی – ترکیه و
(ORAM) سازمان پناه، پناه‌جویی و مهاجرت تهیه و نوشته شده است. تفسیر متن مورد استفاده در مصاحبه‌ها به فارسی و ترجمه‌ی به ترکی را کارکنان HCA انجام داده‌اند. ما هم‌چنین از عایشه دراز برای همراهی‌های وی در زمینه‌ی ترجمه و از کاوه بامداد برای ویرایش متن فارسی سپاس‌گذاریم.

HCA و ORAM قدردانی ویژه‌ای از همیاری سازمان‌های غیردولتی ترکیه مانند انجمن هم‌کاری و پناه‌جویی و مهاجرت (ASAM) و KAOS-GL دارند. هم‌چنین از هولیا باسدوغان، برای کمک‌ها و حمایت‌هایش در نوشهیر، سپاس‌گذاریم.
از ساقی قهرمان و سازمان دگرباشان جنسی ایرانی (
IRQO) برای ترجمه‌ی این گزارش به فارسی و نیز برای حمایت‌هایی که به بسیاری از پناهجویان و پناهندگان دگرباش در ترکیه ارایه داده‌ است ممنون و سپاس‌گذاریم.

هم‌چنین از UNHCR برای فراهم‌آوردن بازخوردها تشکر می‌کنیم.

نقشه‌ی شهرستان‌های پناهجو پذیر ترکیه




هوموفوبیا؛ منشاء ارزشگزاری آدم ها

19-Jul-09

شاهد

عرفان را در یکی از پارک‌های شمال شهر تهران می‌بینم. پسر 28 ساله‌ای که کتابی از “کافکا” به دست گرفته و مشغول نت برداری از کتاب است. عرفان 5 سال است که به زنانی که مشتری او هستند خدمات جنسی ارائه می‌دهد. عاشق فلسفه، زن و شغل خود است. به زعم خودش تن فروش حرفه ای و متخصصی است و تفاوت زیادی با نامزد خود دارد که همکار اوست. به نظر او مردی که خدمات جنسی ارائه می‌دهد خوشبخت‌تر است و مثل زنان روسپی افسرده نمی شود.

این آغاز یک متن در وبلاگی است که به نظر می رسد گزارشی واقعی باشد. این نوع «جنده» یا به قول گزارشگر «تن فروش» مرد پدیده ای نادر ولی یافتنی است. عرفان طبق این گزارش کسی است که زندگی اشرافی خود را که از طریق خود فروشی به دست آورده که می تواند در مورد آن افتخار کند و سرش را بالا بگیرد و به گزارشگر بگوید« من خوشبخت ترین تن فروش[بخوانید جنده] جهان هستم. در مورد چند و چون این گزارش و مطالب بیشتر آن به مجله زیگزاگ یا برخی وبلاگ ها که آن را منتشر کرده اند می توان سری زد . نکته جالب در این گزارش در حرف های عرفان این است که او می بالد به جنده بودنش و آن را مایه مباهات می داند, تحقیر نمی شود, مشتریانش را دوست دارد, حتی ممکن است با یکی از آنها ازدواج کند, ونجیب بماند و مگر تا کنون جز نجابت چیزی در میان بوده. در برابر گزارشگر احساس شرمندگی نمی کند و رشته اشرافی فلسفه را دوست دارد چون به اندازه کافی پول در می آورد.
حالا در برابر این گزارش گزارشی از نوع دیگر را قرار دهیم. در این گزارش سوژه گزارش پسری است همچنس گرا, او مانند عرفان سرش بالا نیست , افتخاری به شغلش نمی کند, مشریانش را چندان دوست ندارد, احساس امنیت نمی کند, در برابر دوربین و بیننده راحت نیست چون عینک دودی بزرگش بر چشم زده است و تازه او ریسک بزرگی را برای همین حداقل کار کرده است. او نمی تواند بگوید من خوشبخت ترین جنده یا … جهان هستم, کتابی از کافکا زیر بغل نزده و فلسفه را دوست ندارد. برای دیدن صحبت ها او می توانید گزارش CBC News را بجویید .
این دو پسر نگاتیو هم به نظر می رسند. در این دو شخصیت می توانید شباهتی را ببینید؛ هر دو خود فروشی می کنند. اما یکی به خاطر مخاطرات این کار ناچار از مهاجرت است و دیگری قصد دارد خط تولیدش را هم توسعه دهد! یکی خود را زیر سایه مرگ و تحقیر مردم می بیند و دیگری پز شغلش را به ما می دهد. جامعه این تفاوت را ایجاد می کند. یکی از این دو تن فروشی اش ارزش مند و دیگری مایه ننگ است. اگر بپذیریم که هر دو اینها یک کار انجام می دهند( اجاره بدن) چگونه است که جامعه می تواند به یکی این مقدار اطمینان به نفس دهد و یکی را اینگونه وحشت زده از جامعه سازد؟ یادمان بیاید؛ همه ما پسر ها, که مادرانمان از سکس ما آنقدر شرمنده نمی شوند که از سکس دخترانشان! حامعه فاعل پرست شاید کلیدی برای فهم این پیچیدگی بدهد. به نظر من کلید این تفاوت گذاری هوموفوبیای جامعه است. این نمونه ها به خوبی گویا هستند حتی می توانم ادعا کنم دارند جیغ می کشند که هوموفوبیا منشأ ارزش گذاری آدم هاست حتی اگر ماهیتاً هیچ تفاوتی در میان نباشد.

6/8/1387

عمل مستقیم

19-Jul-09

قسمت اول
مانی ارداویر- ابرشلوارپوش

متنی که(در دو قسمت) در پی می آید، رویکردی انتقادی نسبت به اندیشه تسخیر جایگاه قدرت، سلسله مراتب و جریان همسان سازی مردسالاری و شاخه های آن دارد. به ایگویسم در جریانات عدالت خواه از جمله حتی اقلیت جنسی اعتراض دارد. و همسان سازی را از جمله آفت های آسیب رسان بیرونی و درونی جنبش های همجنسخواه(اقلیتی جنسی) می داند. از طرفی به زبان به عنوان  محمل مبارزه توجه ویژه ای دارد و معتقد است با زبان نابرابر نمی توان به مبارزه برعلیه نابرابری رفت.
این نوشتار با تأثیر از دو مطلب چاپ شده در مجله چراغ نوشته شده است که با وجود اعلام مواضع نسبت به آنان،مستقل نیز هست… مصاحبه ی آرشام پارسی با بابک سلیمی زاده، چراغ شماره 39 و نوشته ی دوست گرامی حمید پرنیان، تصعیدزدایی …، در نقد و واکنش به این مصاحبه، چراغ شماره 40 … با سپاس از این دوستان گرامی..

مانی ارداویر
***********************************************************

” هرگز در این شک مکن که گروه کوچکی از شهروندان متعهد و اندیشمند می توانند دنیا را تغییر دهند زیرا این تنها دلیلی است که جهان تغییر کرده است.”

مارگارت مید

در جهان امروز حقوق بشر، آزادی، دموکراسی،عدالت و…مفاهیمی هستند که به دست گفتمان قدرت و قدرت طلب(به سرکردگی رجالگی و مردسالاری، سرمایه داری، نگرش دولتی، هموفوبیا و …) موردتجاوز قرار می گیرند و از مفاهیم شان به نفع جریان غالب دارای قدرت، تهی شده و بازتعریف و تکثیر می شوند. قدرت مسلط، گفتمان اربابی، با وقاحت از این کلمات/مفاهیم سوء استفاده می کنند … مبارزاتی مبتنی بر آگاهی انقلابی برای رسوایی این وضعیت لازم است. افشای سازوکارهای قدرت مسلط و حقه های پنهانی اش برای استیلا، یکسره سازی، همانندسازی و … برای تمامی جنبش های عدالت طلب در جهان ضروری است. … دنیایی دیگر امکان پذیر است.

حقوق بشر: حق برخورداری هر انسان یا قدرت برخورداری هر انسان؟
آیا حقوق بشر حق برخورداری از نیازها، امکانات و..است یا قدرت برخورداری از آنها؟ مسلما مبارزات عدالتخواهانه و حقوق بشری در جهت مطالبه حقوق سلب شده ی عده ای از انسان ها است که توسط عده ای دیگر به بهانه قدرت سیاسی و دین و اخلاق و نژاد و جنسیت و … سلب شده است. بنابراین به نظر می رسد هدف جنبش های عدالت خواه و حقوق بشری کاملا عملی و انقلابی است. نگرش نفی سرکوب و تبعیض به بهانه ی دین و اخلاق و نژاد و سویه گیری جنسی و قدرت سیاسی و… یکی از بنیادین ترین استراتژی های مبارزه خواهد بود. اما نگرش تسخیر موقعیت های قدرت پاسخی ناقص و بی اثر برای دست یابی به مقوله حقیقی حقوق بشر در جهان امروز می باشد.
سودای اندیشه ی تسخیر جایگاه های قدرت(سیاسی و…)در طول تاریخ مبارزات عدالتخواهی و انقلابی راه به جایی نبرده است. در واقع چنین اندیشه ای محکوم به تثبیت در همان نظام سلطه می باشد و منجر به بازتولید همان رابطه ی مبتنی بر قدرت ظالم بر مظلوم خواهد بود بدین ترتیب که در اکثر موارد ستم دیده به محض تسخیر جایگاه قدرت ستمگر، خود به ستمگری جدید مبدل خواهد شد. مبارزه یی که مبتنی بر نقد قدرت سلطه نباشد محکوم به اسارت در دوری باطل است.
عملکرد برخی از احزاب چپ در آمریکای لاتین مثالی روشن است برای عقیم بودن ایده تسخیر جایگاه قدرت با سویه ی دولتی برای دستیابی به عدالت!! به طور مشخص لولا، رئیس جمهور برزیل را در نظر می گیریم… او فعال و رهبر حزب کارگران برزیل بود و قبل از تصاحب قدرت سیاسی دولتی بر علیه سرمایه داری وکورپوریتیسم و… ونفوذ آن به اشکال مختلف در منطقه مبارزه می کرد، بعد از کسب قدرت(تسخیر قدرت) و ورود به بدنه یک دولت! به سازشکاری هایی دست زد، از جمله پذیرش NAFTA که قوانین اش یک سره به ضرر کارگران،کشاورزان و فقرا در سراسر ناحیه  است. ماهیت دولت و قدرت، تغییر جهت مبارزه است. از آمریکای لاتین دور نمی شویم؛ در ونزوئلا چاوز قرمزپوش به اصطلاح رادیکال، به مبارزه با امپریالیست برخواسته و انصافا هم مقاومت جالبی دارد اما او به مناسبت فرصت طلبی سیاسی اش در هر منطقه ای رنگ عوض می کند. به ایران می آید چفیه برگردن می اندازد، به برزیل می رود در کنار رقاص های خوش اندام سامبا با ژست عکس می گیرد. اگر چه ممکن است این رفتاری مداراجویانه نیز تعبیر شود اما هنگامی که نشان لیبرتادور ونزوئلارا که به عنوان بالاترین نشان افتخار کشورش محسوب می شود بر گردن احمدی نژاد(به عنوان رهبری آزادیبخش) می اندازد که به عنوان یکی از کوچکترین اما شناخته شده ترین چرخ دنده های سرکوب و خفقان می باشد، رفتاری دروغی و سازش کار و پست دارد تا مداراجویانه!
هرچند چاوز با مردم اش کاملا دموکراتیک عمل می کند اما او بر گردن کسی که منکر وجود همجنسگرایان در ایران است نشان آزادیخواهی می اندازد چون منافع کثیف بقای سیاسی، چنین ترفندی را پیشنهاد می دهد. مسامحه؛ این درحالی است که در طی این چند سال اخیر تصدی قدرت چاوز، آزادی های مدنی در ونزوئلا به شدت ترقی کرده است، هر سال راهپیمایی های افتخار گی پرشکوه تری  نسبت به گذشته در کاراکاس و دیگر شهرهای برگزار می شود. ونزوئلا به داشتن اقلیت های جنسی اش افتخار می کند اما به دلیل منافع  دولتی سرکوب و سلاخی اقلیت های جنسی در دیگر نقاط جهان را با اعطای نشان لیبرتارین اش نادیده می انگارد.
انسانیت باید در تمامی دنیا ارج گذاشته شود … نتیجه ی سوسیالسیم  آلوده به قدرت دولتی، سازش کاری و دورویی و فریبکاری است.

قدرت و میل به قدرت (میل به تصرف مقام)واجد مشخصه های دهشتبار سرکوب و اختناق و سلطه است که البته از شاخص های مردسالاری است.
در بسیاری از شرایط تاریخی اجتماعی،جایگاه صاحبان قدرت و از قدرت منع شدگان تغییر کرده اما همچنان ظلم در وضعیت اش تداوم یافته … شریان های قدرت خون تازه می طلبند!
هستی شناسی ضد سلطه، ضداقتدار و قدرت برای جنبش های اجتماعی و مدنی عدالت طلب لازم است. بسیاری از جنبش های عدالت خواه به دلیل فقر فلسفی و هستی شناسی شان در ساختارهای موجود تثبیت و مضمحل شده اند و از راه مبارزه حقیقی باز ایستاده اند.
جنبش زنان، الهام بخش و دوست
در طول تاریخ جنبش های مدنی متاخر،جنبش زنان به عنوان رویه ای الهام بخش و همسو با جنبش اقلیت های جنسی مطرح بوده است.با نگاهی به جنبش زنان به نقاط مشترک بسیاری با جنبش اقلیت های جنسی پی می بریم.ساختار گونه گون، متنوع،رویه ها مختلفی که در نهایت به مشترکاتی یکسان احترام می گذارد و برای هدف غایی مبارزه می کند….
زبان و ادبیات و هستی شناسی جنبش زنان به طور عمومی با جنبش اقلیت های جنسی هم سو است..
موضوع مبارزه مشترک این جنبش ها ، مردسالاری و رشته های نامرئی سمی و آلوده کننده ی آن می باشد.شالوده اصلی مبارزات مدنی زنان و اقلیت های جنسی مبارزه با مردسالاری و دامنه های نکبت بار آن است.زبان مقاومت مشترکی بین جنبش زنان و اقلیت های جنسی وجود دارد.چه بسا بسیاری از تحلیل ها و انگاره های فکری فمنیستی همسخن با نگره های اقلیتی جنسی است.
جنبش زنان یک جنبش همگون و یکسان نیست همین امر از برجستگی های شاخص جنبش است.عدم سلسله مراتب،عدم سخن گویی واحد،قالب گریزی و تکثر و پرهیز ازقدرت محوری مردسالار  و….همه و همه از خصلت های ویژه و ممتاز جنبش زنان است.نقد اکثریتی جنبش به “نگاه معطوف به قدرت” از پیشروترین و کارآمدترین نگرش های فکری زنان تلقی می شود.

تسخیر جایگاه های مردانه ی قدرت،تلقی لیبرال جنبش برابری طلب زنان،نگرش به حق اما در سطح است.به نوعی تهی و فاقد کارکرد حقیقی است.دستیابی به رئوس اهرام قدرت مردانه !تثبیت سرمایه داری، تثبیت استثمار، و تحویل جایگاه اعمال نابرابری این بار به دست زنان!!
سقف شیشه ای (Glass Ceiling) ترم فمنیستی غربی است که به موانع نامرئی بر سر راه دستیابی زنان به مشاغل کلیدی مانند ریاست جمهوری و …. می پردازد. انعکاس دقیق این مسئله در نطق واپسین هیلاری کلینتون، نخستین زن کاندید ریاست جمهوری آمریکا ،در هنگام واگزاری کارزار مبارزات انتخاباتی به رقیب هم حزبی  اش  باراک اوباما بود.هیلاری گفت:” ما موفق به ایجاد 16میلیون ترک بر سقف شیشه ای بالای سرمان شدیم!” و منظورش ترک برداشتن سقف شیشه ای مانع رسیدن زنان به قدرت سیاسی در جامعه مردسالار بود… یا کمک رای چندمیلیونی….
با در نظر گرفتن این پیش شرط  بدیهی و انسانی مبنی بر آزاد و برابر بودن تمامی موقعیت های اجتماعی و سیاسی و ..برای زنان و مردان و تمامی اقلیت ها …اگر تصور کنیم  شرایط ایده آل فراهم بود و سقف شیشه ای هم وجود نداشت  و خانم کلینتون به کاخ سفید راه می یافت،چه تغییری در جهان رخ می داد؟ … آیا شرکت های چند ملیتی دست از تاراج و استثمار و برده داری به شیوه ی نوین می کشیدند؟
آیا قاره سیاه از گرسنگی نجات می یافت؟ آیاصنایع آلاینده پر منفعت به نفع تغییرات آب و هوایی کره زمین دست از تولیدات لوکس و غیر ضروری دست بر میداشتند؟آیا زمین دموکراتیک  می شد؟
حالا با تصاحب جایگاه ریاست جمهوری این بار توسط یک سیاه پوست چه اتفاق مهمی در شیوه و  سیاست خارجی آمریکا رخ خواهد داد؟ آیا گسترش نئولیبرالیسم،حمایت از شرکت های چندملیتی،نفی اقلیت ها، استثمار نیروی کار جهان سوم به پایان تاریخی خود خواهد رسید؟ پاسخ مسلما منفی است. جایگاه قدرت و دولت راهی به تغییرات اساسی و بنیادین نخواهد برد.. این جایگاه مرد سالار و رجاله است و کسانی که در این جایگاه قرار می گیرند فارغ از ویژگی های فردی شان خواه ناخواه به همان شکل و ترکیب در خواهند آمد(هماهنگ خواهند شد).. چه یک مرد فاشیست سفید آریایی باشد، چه یک زن، چه یک رنگین پوست و یا اقلیت جنسی… چه چیزی تغییر خواهد کرد؟ نتیجه چه خواهد بود؟ تثبیت وضعیت موجود و حفظ ساختار سلطه!
حقیقت انقلابی خیزش های مردمی است بدون سودای تسلط قدرت سیاسی و مطلقه ،حرکتهای مشترک خودجوش و غیرسلسله مراتبی با پرهیز از ایگوهای فرصت طلب… رسیدن به این وضعیت کاملا امکان پذیر و این دنیایی و عملی است. فقط اراده ی حق طلبانه و برابرطلب می خواهد.

با وجود اینکه به طور استراتژیک و معنوی جنبش های زنان و اقلیت های جنسی در یک جبهه قرار می گیرند اما همواره مردسالاری بر بخشی از حرکت های همجنسخواهانه مردانه سلطه داشته و منشا اشتباهات مضاعف در این گروه ها شده و می شود.

مسئله ی حقیقی امروز جنبش های عدالت خواه و برابری طلب از جمله جنبش زنان و اقلیت های جنسی و…ُ تصاحب قدرت در چهارچوب ساختارهای موجود نیست بلکه براندازی این ساختارها است. در واقع جنبش ها نیاز به غنی سازی هستی شناسی شان در کنار مبارزاتشان دارند. نقد انواع سلسله مراتب، نقد سلطه و تسلط به شیوه ی مردسالار …
سکسیم، هموفوبیا، راسیسم، هتروسکسیم، انالیسم(در درون جنبش همجنسگرا) و… تولیدات ناشی از نگاه یکسان ساز و مسلط و معطوف به قدرت مردسالارانه هستند.
جنبش های همجنسگرایی  مردانه در سراسر دنیا و ایران موظف به خوانش فمنیسیتی از امور می باشند در غیر این صورت در مسیر سرکوب گر رجالگی و مرسالاری خرد و نابود خواهند شد.

هبستگی جنبش ها، نفی ایگویسیم جنبشی

چگونه ذهن تک تک کنشگرهای فعال در یکی از جنبش های مدنی (دانشجویی،زنان،اقلیت جنسی،دینی و…) و به دنبال آن ذهنیت هر یک از این جنبش ها نسبت به خواست ها و نیازهای آن دیگر فعال و یا جنبش، با توجه به عدم انتفاع مشترک بین آن ها،همسو  می شود؟
چگونه می توان از داشتن یک جنبش مبارزاتی ایگویستی اجتناب کرد؟جنبش هایی که به دلیل عدم نفع مشترک نسبت به دیگری بی توجه باقی می مانند… در ایران به طور مثال جنبش دانشجویی خواست های جنبش اقلیت جنسی را در الویت های آخر مطالبات قرار می دهند چه بسا اگر اساسا آن را نفی نکنند!
در سطح جهانی هم جنبش های ایگویست اشتباه تاریخی مرتکب می شوند.. به طور مثال برخی از گروه های فعال حقوق همجنسگرایان در ایالات متحده کاملا ایزوله و بی توجه به واقعیت ها و رخدادهای جهان امروز به خواست های محدود و کم ارتفاع خود در حاشیه ی محدود امن شان سرگرم  هستند بسیاری از گروه ها در آمریکا به روز جهانی مبارزه با هموفوبیا بی اعتنا بوده اند..
چگونه جنبش دانشجویی با زنان، جنبش زنان با اقلیت های مذهبی و جنبش اقلیت های قومی با اقلیت های جنسی … و همه جنبش های عدالت خواه با جنبش همجنسگرایی احساس هبستگی خواهند داشت؟
نگاه و هستی شناسی جنبش های عدالت طلب باید گسترده تر و عمیق تر و ناقد خویش باشد تا حرکتی رو به جلو داشته باشند… راکد نشوند و مدام در حال شدن باشند.
با نگاهی به جنبش های اخیر در ایران (از مشروطه تا کنون) آیا این واقعیت تلخ را درنخواهیم یافت که همواره ملت برای <نفی> در مقطعی کوتاهی با یکدیگر متحد شدند و در ادامه همبستگی به شدت متزلزلی را تجربه کرده اند؟ اتحاد به انشقاق بدل شد و اجتماع متفرق شد و هر کس به دیگری خرده گرفت.

دیدگاه بسیار درستی از شیوه مبارزاتی است که همجنسگرایی را در شرایط فعلی ایران (و البته جهان) تنها مسئله ای  مربوط به تمایل جنسی ندانیم. اگر چه سویه گیری جنسی امری کاملا شخصی و فقط و فقط مرتبط با شخص است و تصمیم گیری درباره پرداختن به آن انحصارا و آزادنه مربوط به آن فرد تلقی می شود. اما در عین حال از ایده “امر شخصی،سیاسی است”  فمنیست ها، نیز می توان بسیار الهام گرفت به ویژه هنگامی که به واسطه امر خصوصی عده ای مورد سرکوب و تبعیض قرار می گیرند.

زبان به مثابه سلاح مبارزه

میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی معتقد است، کسی که “سخن “{دیسکورس}را کنترل می کند “حقیقت” را در دست دارد. در طول تاریخ مردان و هتروسکسوالیته “گوینده” و زنان و اقلیت های جنسی شنونده بوده اند. مردان و هترونرماتیو معیارهای فرهنگی و زیبایی شناختی مردسالار را که با واژگان سکسیستی _ هتروسکسیستی و هموفوبیک گره خورده است به عنوان حقیقت مطلق معرفی کرده است.
زبان می تواند محمل نابرابری باشد چه بسا که بوده است.. زبان آینه ناخود آگاه و پس و پشت ذهنیت است.
ادبیات «مبارزه بر علیه نابرابری» با «زبان نابرابر»  بی معنا و غیرمؤثر است. به کارگیری زبان هموفوب، سکسیستی و رجاله ای در زبان و ادبیات مبارزات حقوق اقلیت جنسی، زنان و … به جز بازتولید ساختار استبداد ره آوردی نخواهد داشت.

آقای سلیمی زاده در جایی از مصاحبه شان می گویند:

” ما آکسیون برگزار می کنیم اما نه برای اینکه خواسته هایمان را بگوییم، بل برای اینکه ویروس هایمان را سرایت دهیم.”

سویه ی انقلابی و رادیکال برای هر مبارزه ای از عوامل کارکردی و جلوبرنده جنبش است، اما پرهیز از بی عملی رتوریک و ناکارآمد محکوم است.
پذیرفتن ساختارها و نرم های جامعه مردسالار و جریانات غالب و هموفوبیک در وهله اول، و سپس از این مرحله یعنی مرحله ی پذیرش استانداردهای مردسالاری و هموفوبیا به جایگاه های این ساختار ها حمله کردن راه به جایی نمی برد. مبارزه ای که پیش فرض های سرکوب را پذیرفته، به ریشه ها کاری ندارد و فقط می خواهد به سرشاخه ها دست پیدا کنند، عملا محکوم به بازتولید همان روند سرکوب می شود و اساسا تغییری به وجود نمی آورد و در واقع حرکتی است بی تفکر و واکنشی برگشت پذیر خواهد بود. “آلوده کردن با ویروس همجنسگرایی!” یعنی چه؟  اگرچه نوعی شورمندی انقلابی و رادیکال (اما هیستریک) در این اعلان وجود دارد اما پذیرش آلوده بودن، خود به منزله ی تثبیت «تحمیل» دهنیت هترونرماتیو/هتروسکسیتی و رجاله ای در ابعاد جامعه شناختی/زبانشناختی آن است. بنابراین کنشگر پذیرنده ی چنین رویه ای، بدون در نظرگرفتن ریشه ها به جایگاه های غیرآلوده(برای آلوده سازی) می تازد! چنین طرز تلقی  برخلاف پوشش ظاهری بسیار انقلابی و پراکتیکالش بسیار منفعل و ناکارآمد است. در واقع زبان مبارزه منفعل، پذیرنده و ماهیتا غیرانقلابی است.
رادیکالیسم اساسی و حقیقی در نفی سلطه از ریشه است. فروپاشی چهارچوب های برساخته مردسالاری و هموفوبیا و رجالگی است ابتدا در خویشتن خویش، حمله به دال های مردساخته و همجنسگرا ستیزی است. نفی و تغییر نگاه تثبیتی هموفوبیک و مردسالار انقلاب عملگرا است.
با پذیرش  ایده ی ((اکتیویست های جنبش همجنسگرایی،به عنوان «ویروس های آلوده کننده» تلقی می شوند))، منش های آنتاگونیستی جریان غالب و مسلط، همواره در نیت “یکسان سازی کردن” و یا “پاکسازی شان” پیروز خواهند بود.
نباید مرعوب طبقه ی برتر فرض شده ی غالب شد. این مسئله اشتباه است که ابتدا فعال، فرودستی و ناسالمی خود را بپذیرد و بعد به شیوه ی هیستیریک دست به اقدام بزند و وارد عمل شود!

آیا ماشین های میل گر کوچک، ماشین های بزرگی را تشکیل می دهند؟
تمامی گروه های اقلیتی، افراد موردستم، جمعی هستند با ماهیت و خواست های مشخص و قابل تمایز….انگیزه ی متشکل شدن برای تمامی جنبش ها اعم از زنان، کارگران، معلمان، اقلیت های مذهبی، قومی و… قابل پیش بینی و محتمل است. اما در شرایط کنونی نگاه عرضی حرکت های اقلیت جنسی (همجنسگرایی) دراین دسته بندی نمی گنجد. در واقع اقلیت بودگی جنسی توأم با تجربه  درونی ترین تجربه ی زیستی- انسانی است،علاوه بر درگیری با مسائل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی با بیولوژی، روان، غریزه عجین شده است و همین ماهیت اش را حتی با جنبش های نژادی که ریشه ای در بیولوژی اما امر بیرونی تر در انسان دارند، متفاوت تر و بغرنج تر می کند. درگیری مستقیم این ماشین میل گر با امرجنسی(سکسوالیته)،مبارزه را برای فرد کنش گر درگیر آن چندبعدی، پیچیده ونامفهوم تر می کند. مبارزه جهت تغییر ذهنیت نسبت به امورجنسی از سخت ترین مبارزات انسانی است. در واقع همین ماشین میل گر کوچک!! محوری است مشترک در طول و عرض مبارزات دیگر.
امرجنسی، در پس پشت ناخودآگاه  ما جزو جان سخت ترین باورهای انسانی است. آخرین وهله برای پذیرش تغییر است. تغییر این جان سخت ترین امر درونی می تواند یکی از راه ها و هدف های مبارزاتی جنبش اقلیت های جنسی و زنان  باشد. با این دید اجتماعی، همجنسگرایی به عنوان مقوله ای است پیچیده، چندبعدی، معطوف به درون و بیرون، متعلق به امر خصوصی و امر اجتماعی، و پذیرش آن منوط به لایه برداری و لایروبی از جرم های ذهنی فرد و اجتماع، توأم با یکدیگر است.
به دلایل ذکر شده از مقوله ی همجنسگرایی صرفا به عنوان یک ماشین میل گر در کنار سایر جنبش های برابری خواه نمی توان یادکرد. در اینجا نباید در فلسفه ی دلوزی دچار بدفهمی، آن هم از مدل وطنی شویم.

پیش فرض جریان غالب مبارزات ـ (جریانات به اصطلاح دموکراسی خواه در داخل و خارج کشور که بیشتر فعالین اش حاضر به اندکی اندیشه ورزی در مورد جریان کوییر و توجه دادن به آن نمی باشند ) ـ  این است:
::  تمام نیروها بدون توجه به صداهای درونی شان اتحاد یابند زیرا برای خلع قدرت ظالم و تسخیر جایگاه قدرت به نفع وضعیت جدیدمان به همسان سازی شدیدی نیازمندیم . تجمیع نیروها را نیازمندیم تا تغییر ایجاد شود تا بتوانیم الویت های اساسی و برترمان! را اجرا کنیم . بعد اگر وقت داشتیم و لطف نمودیم به امور ز-ظ-ذاله!!! خواهیم پرداخت تا ببینیم بعد چه پیش خواهد آمد!::

یکی از معضلات جنبش های آزادی خواه در حال حاضر خودخواهی،خودبینی و خودشیفتگی افراطی شان است. اگر جنبش ها بتوانند در کنار حرکت های طولی، در عرض و با نگاهی درونی به سایر جنبش ها حرکت کنند نیازی به همسان سازی و یکپارچه سازی  موقتی آن هم برای تسخیر یک جایگاه قدرت به وجود نمی آید.
باید هستی شناسی غنی شود.

صدای نارسای قدرت_ VOA
نگاهی می اندازیم به یکی از جریانات مسلط اپوزیسیون خارج از کشور (با سویه نولیبرال و ضد چپ در معنای وسیع و عمیق آن…)، جریان مسلط  است زیرا توسط یک رسانه همگانی قدرتمند(بخش فارسی صدای آمریکا) با برد و تأثیر بسیار زیادی بر مردم داخل کشور هر روز 24ساعت (با تکرار برنامه ها) پخش می شود. این جریانی وابسته است، وابسته در وهله ی اول به کورپوریتیسم رسانه ای جریان غالب که از رسانه های آلترناتیو متمایزیش می سازد و در مرحله دوم این وابستگی به واسطه ی حمایت های مالی و معنوی می باشد که برای ترویج دموکراسی !! در داخل کشور صورت می پذیرد! ترویج دموکراسی با وعده ی اینکه دیگری بزرگ، غرب و ایالات متحده، مهربان و با آغوش باز برای رهایی مردم ایران از چنگال دیکتاتورها از منافع خود می گذرند، از قدرت خود استفاده می کنند برای آزادی ملت شریف ایران! چقدر ایالات متحده مهربان است!
در این بین نه زشتی های دو جنگ عراق و افعانستان نشان داده می شود و نه وضعیت اسفناک کنونی این دو سرزمین همسایه به عنوان نشانه های زیاده خواهی های آمریکا در لوای شعارهای  دموکراسی خواهی شرافتمندانه آمریکا تحلیل می شود. هر چه هست، به نوعی تأیید رویه جرج بوش و جنگ های خانمان برانداز است. این رسانه ی دموکراسی طلب؟!! حتی به نوعی تاییدکننده ی  حمله نظامی به ایران و به خاک و خون کشیدن کودکان این مرز و بوم نیز هست! چرا که یا در این زمینه سکوت  اختیار کرده اند و یا اینکه اعتراضات گسترده ی جنبش ها وافراد و اکتیویست های مترقی و مستقل را منعکس نمی کنند.
مجری ها به راحتی نظر مخالفان را (نه فقط جیره خواران داخلی که تماس برقرار می کنند) قطع و سانسور می کنند. حتی برخی از مهمانان برنامه ها که نظراتی غیر از الگوی دیکته شده ی صدای آمریکا دارند نیز از این دعوت به خاموشی و سکوت و خفقان دور نیستند. صدای آمریکا، صدا و سیمای شماره 2 ایران در آنطرف آتلانتیک است.
این مسئله خود موضوع بی اعتباری است، این به معنای، گردن به پروپاگاندای جمهوری اسلامی ندادن و تن به اصول دیکته شده ی دیگری سپردن است.. آزادی و رهایی از دیکته شدگی و سرسپردگی وجود ندارد. مسئله ی همجنسگرایی و انعکاس مسایل آن در این رسانه شاهدی عینی برای اثبات رویه منحرف این رسانه است.
به برنامه های دموکراسی خواهی! صدای آمریکا بخش فارسی توجه کنیم، روزانه بارها بارها از اقلیت های قومی و دینی و اقلیت بهایی صحبت می شود. درباره این موضوعات برنامه سازی می کنند، میزگرد گذاشته می شود اما به شدت از پرداختن به مسئله اقلیت جنسی پرهیز می شود. چرا اینگونه است؟ به نظر می رسد از جا افتادن و شناخت صحیح مخاطبین عام و اکثریت با موضوع اقلیت جنسی واهمه ای وجود دارد. زیرا اگر در کنار عناوین اقلیت مذهبی، اقلیت قومی از اصطلاح اقلیت جنسی مانند مابقی استفاده مکرر شود به منزله به رسمیت شناختن این اقلیت محسوب می شود و این امر به نفع رسانه کورپوریت و وابسته ای مانند صدای آمریکا بخش فارسی نیست چرا که آنها ممکن است بخش قابل توجهی از نیروهای احتمالی برانداز را از دست بدهند. روسای این برنامه ها می دانند که دیدگاه حاکم(اکثریتی) بر جنبش های دموکراسی خواهی! در داخل کشور هموفوبیک و مردسالار است، آنها باید به فکر همسان سازی باشند بسیج همه نیروهای معترض بدون توجه به صداهای درونی شان برای ایجاد نیروی  تسخیرکننده  قدرت! لازم است. آنها نمی خواهند منشاء مناقشه ی بین گروهی شوند البته نه از سر خیرخواهی بلکه به لحاظ بهره گیری از انسجام نیرومندی آنها.
این مصالحه کاری فرومایه باعث می شود بر حساسیت ها و کناره کشی های احتمالی نیروی قدرتمند بالقوه برانداز ! تأثیر منفی گذاشته نشود.
رسانه های آلترناتیو و غیر وابسته به چانه زنی های سیاسی  و معادلات قدرت حکومتی کاری ندارند. آنها ملاحظه کار نیستند. در حال حاضر ایران به رسانه ها و صداهای آلترناتیو و غیروابسته نیاز دارد. برد رسانه ای مثل صدای آمریکا بسیار بالا است اگر مستقل بود و اگر آلترناتیو بود حتما در مورد تغییر ذهنیت سلسله مراتبی و خشونت زا و قدرت طلب و هتروسکسیت و مردسالار اندیشه سازی می کرد. از شکستن نگاه محافظه کار و جزمی نمی هراسید. به ساختار های سرکوب و حماقت می تاخت و قدرت سیاسی را پشتیبانی نمی کرد.
این رسانه به زنان هم به عنوان ابزار نگاه می کند. به هر حال سرمایه گزاری بر روی نیروی عظیمی که پتانسیل بالایی برای تغییر دادن دارند، از اهداف وجودی این رسانه است. پرداختن به مسئله حقوق زن از زاویه دید محدود (در حد کمپین 1میلیون امضا) و داده های از پیش تعیین شده ی نو لیبرالیستی می باشد. از بحث های رادیکال در مورد حقوق زنان، مباحث جنسیت و رابطه اش با قدرت  در این برنامه ها خبری نیست چرا که با مسامحه کاری ظریفی نمی خواهند نیروی های قدرتمند محافظه کار را از جنبش یکسان سازی خود به نفع اشغال موقعیت های آتی قدرتشان، منحرف کنند.
انعکاس مسائل همجنسگرایان و در کل اقلیت های جنسی در رسانه صدای آمریکا بخش فارسی بسیار رقت انگیز و مایه تأسف است چرا که این پرداخت نه کامل و جامع است و نه قصد تغییر ذهنیت هموفوبیک جامعه را دارد. به چند مصاحبه ی محدود و برنامه ی کوچک که در این رابطه پخش می شود نباید خوشحال بود. در زمانی که همه شبکه های خبری دنیا در باره موضوع همجنسگرایی خبر پخش می کنند پخش خبر از این رسانه که جای حیرت ندارد. در برخی برنامه ها حتی از کلمه هموفوبیک همجنسباز به  جای کلمه همجنسگرا استفاده می شود. در برنامه هایی که به معرفی شخصیتی می پردازد اگر آن شخصیت  همجنسگرا باشد ممکن است به سویه گیری جنسی او اشاره ای نشود مثلا آلن تورین، یا پدرو آلمادورار… و مثال های کوچک دیگر…
اندیشه قدرت، تسلط و استیلا فی نفسه حقیقت و عدالت را قربانی منافع و سود می کند. این اندیشه مخوف از ظرفیت ها و قدرت نیروهایی مستعد از طریق همسان سازی در جهت بسیج براندازی رقیب قدرتی استفاده می کند تا بر مسند قدرت تکیه زند و جایگاه قبلی را بازتولید کند. از همین رو است که خطرناک و غیرقابل اتکا است.
صدای این اندیشه مردمی نیست. صدای مردم نیست. صدای اقلیت سرکوب شده نیست.

نگرش های مبرم
توجه به چند مسئله در پرداختن به جنبش همجنسگرایی ضروری است:
1-    جنبش همجنس گرایی یک جنبش هموژنز(همسان) نیست و طیف های متفاوتی از نحوه زیست، انتخاب و زبان و… را در بر می گیرد.(عینا جنبش زنان )
2-    جنبش همجنسگرا، صرفا به دنبال مسئله جنسی و حول امرسکسوالیته  نمی گردد بلکه فراتر از پیجویی های ایگو  این پتانسیل را دارد که به دنبال ریشه های نابرابری در تمامی اشکال آن و رفع آن در زیست انسانی باشد.
اسراییل تنها کشور در خاورمیانه است که قوانین ضد همجنسگرا ندارد اما این به منزله تأیید جنبش همجنسگرای جهانی بر کشتار فلسطینیان و میلیتاریسم دهشتبار و تروریسم دولتی حمایت شده ی این رژیم است؟ دو سال گذشته  برگزاری گی پراید اورشلیم با انتقادهای بسیاری از نیروهای مترقی جنبش همجنسگرا در دنیا مواجه شد. آنها به منطقه ـمدند اما به اورشلیم نرفتند بلکه با جنبش های فلسطینی از جمله  اقلیت های جنسی فلسطینی در کناره نوارهای اشغال شده بر علیه میلیتاریسم و کشتار و اشغال و هموفوبیا همراه و همصدا شدند. آزاد پذیرفته شدن یک گی در ارتش اسراییل به چه معنایی باید گرامی داشته شود؟ به بهانه کشتار کودکان بی گناه فلسطینی؟
چرا نباید اجتماع اقلیت ها برای نفی جنگ و میلیتاریسم و کشتار دولتی در دو طرف طرف مناقشات نباشد؟
درخواست تحریم فیلم های اسراییلی در جشنواره همجنسگرای سانفرانسیسکو هم از طرف بسیاری از اکتیویست های اجتماعی (غیر همجنسگرا) و هم از طرف نیروهای مترقی همجنسگرا معنای بسیار ارزشمندی داشت. اینها مثال هایی هستند که نشان می دهد جنبش همجنسگرا ماهیتا یک جنبش مبتنی بر صرفا سکسوالیته و نادیده انگار نسبت به بی عدالت های جهان امروز نیست.

3-    در تک تک جنبش های اجتماعی اکثریت و اقلیت جنسی وجود دارند. پس این موضوع مربوط به تمامی جنبش های اجتماعی
است و اساسا موضوعی است مربوط به تمامی انسان ها، چراکه  یکی از موضوعاتی است که بخش عمده هویت  انسانی را می سازد و نگاه آدمیزاده را به زندگی و هستی تراش می دهد.
دانشجوی کرد سنی همجنسگرا در کدام سنگر باید باشد؟ جنبش اقلیتی قومی؟ اقلیت دینی؟ اقلیت جنسی؟
اگر به دوران پختگی مبارزاتی و بلوغ و شعور دموکراتیک و عدالت خواهی رسیده بودیم می دانستیم و خیال مان راحت بود که مبارزات اقلیتی جنسی در عرض و عمق تمامی مبارزات دیگر ریشه دوانده و احتیاج به انرژی گذاری در این جبهه نیست چرا که مسئله سوگیری جنسی و پذیرش نوع اقلیتی آن در انسان توسط خودش مورد پذیرش است.
دیدگاه فرادستی و فرودستی، دیدگاه استیلا و سلطه و تسخیر قدرت، نگرش های لاابالی در جنبش اقلیت های جنسی هستند. نقد قدرت سلطه جو، نفی سلسله مراتب و سنترالیسم حزبی، منشی است که به هیچ عنوان چهارچوب های موجود را نمی پذیرد و توقف در وضعیت کنونی را تاب نمی آورد. آنارشیسم مفهوم تسخیر قدرت را به چالش می کشد و رویه ای سازشکار نیست.
استراتژی آلودگی مضاعف فرهنگ و اندیشه و هنر در غایتش طلب چه دارد؟ تغییر فکر تسخیری؟ با اذهان چه می توان  کرد؟ تزریق ارزش های انسانی با استراتژی ها یا تاکتیک های ایذایی، فالانژی مهاجم!!؟ مثل صدور انقلاب اسلامی به سایر نقاط جهان؟ ؟!!!

مسئله، بازگشتن به خویش است.. نوعی عمل مستقیم و بدون واسطه ی محورهای قدرت و خودخواهی و نفاق.
ما ابتدا باید در خویش و با نگاه خودخواه و سلطه جوی خویش نسبت به هستی و جهان پیرامون مان جدال کنیم. از ایگو و پرداختن به نفس صرف و از خودخواهی پرهیز کنیم. مبارزه در مسیر عدالت خواهی، حذف ذهنیت سلسله مراتبی، نفی ارزشگذاری جریان غالب، مردسالار، هتروسکسیت و هموفوبیک است. نفی و  پرهیز از دیدگاه تسخیر قدرت است. نباید با نگاه غالب،با زبان سرکوب به مبارزه پرداخت. باید چند صدایی و تکثر و تعامل گروه ها را بربتابیم و باز دوباره نقد خود را فراموش نکنیم و از ایگویسم دوری کنیم…

درآمدی بر جامعه‌شناسی مردانگی*

19-Jul-09

نوشته‌ی مایکل کیمل
ترجمه‌ی حمید پرنیان

مردانگی
مردانگی به نقش‌ها و رفتارها و معانی اجتماعی‌ای اشاره دارد که در هر جامعه‌ای و در هر دوره‌ای به مردان تجویز می‌شود. مردانگی، نه بر جنسِ زیست‌شناختی، که بر جنسیت و تنوع هویت‌های درون ِ گروه‌های مختلف مردان تاکید دارد. اگرچه ما جنسیت را به‌عنوان یکی از جنبه‌های درونی هویت تجربه می‌کنیم، اما مفهوم مردانگی درون نهادهای جامعه، و از طریق تعاملات روزمره‌ی ما تولید می‌شود (کیمل، 2000).
جنس در برابر جنسیت
در بیشتر گفتمان‌های مردمی پنداشته می‌شود که جنس زیست‌شناختی تعیین کننده‌ی هویت جنسیتی و تجربه و نمود مردانگی و زنانگی فرد است. جامعه‌شناسان و رفتارشناسان به جای این که بر امور زیست‌شناختی ِ جهان‌شمول تاکید کنند، به این می‌پردازند که چگونه جنس زیست‌شناختی در متن‌های مختلف اجتماعی معانی مختلفی به خود می‌گیرد. جنس، به دستگاه زیست‌شناختی اشاره دارد، مذکر و مونث – کروموزم‌ها، امور شیمیایی بدن، کالبد، سازمان بدن. جنسیت، به معانی فرهنگی این تفاوت‌های تنانه اشاره دارد. جنس، مذکر و مونث است؛ جنسیت، مردانه و زنانه – معنی مرد بودن و زن بودن. در حالی که جنس زیست‌شناختی تنوع کمی دارد، جنسیت بسیار متنوع است. جنس، زیست‌شناختی است؛ جنسیت برساخته‌ای اجتماعی است. جنسیت فقط درون متن اجتماعی و فرهنگی خاصی شکل می‌پذیرد.
مردانگی‌ها
به کار بردن حالت جمع – مردانگی‌ها – بازشناسنده‌ی تنوع چشم‌گیر مردانگی است و این که حتا در یک جامعه و در یک دوره، گروه‌های مختلف از مردانگی و تفاوت‌های فردی تعریف خود را دارند. گرچه نیروهای اجتماعی دست به کار ساختن تفاوت‌های نظام‌مندی بین مردان و زنان هستند، اما تفاوت‌های میان مردان و زنان، کمتر از تفاوت‌های درون مردان یا درون زنان است.
مردانگی، در چهار سطح معانی گوناگونی به خود می‌گیرد؛ از این رو، چهار رشته‌ی علمی می‌کوشند تا جنسیت را بفهمند – انسان‌شناسی، تاریخ، زیست‌شناسی، و جامعه‌شناسی.
نخست این که مردانگی‌ها، از فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت دارند. انسان‌شناسان چگونگی گونه‌گونی‌شدن جنسیت در فرهنگ‌های مختلف را مستند ساخته‌اند. برخی از فرهنگ‌ها، مردان را تشویق می‌کنند تا بی‌احساس باشند و مردانگی خویش را، به ویژه با اغوای جنسی، اثبات کنند. اما فرهنگ‌های دیگر، تعریف آرامیده‌تری از مردانگی تجویز می‌کنند که بر اساس مشارکت مدنی، پاسخ‌گویی عاطفی، و برآورده‌سازی نیازهای اجتماع است. تفاوت مردانگی در فرانسه و در میان مردم بومی مناطق دورافتاده‌ی استرالیا رسواکننده‌ی این ادعاست که تفاوت‌های زیست‌شناختی در دو جنس، تعیین کننده‌ی اصلی هویت جنسیتی هستند. تفاوت‌هایی که مردانگی در دو فرهنگ مختلف دارد خیلی بیشتر از تفاوت‌هایی است که بین دو جنسیت وجود دارد.
دوم این که تعریف‌های مردانگی، در یک کشور، در سراسر تاریخ، چشم‌گیرانه متنوع هستند. تاریخ‌دانان بررسی می‌کنند که این تعریف‌ها چگونه در واکنش به تغییرات ناشی از صنعتی شدن و شهرگرایی، موقعیت جغرافیایی و اقتصادی ملت‌ها، و گسترش فناوری‌های نوین دگرگون می‌شوند. مرد بودن در سده‌ی هفدهم در فرانسه یا در یونان باستان قطعا از مرد بودن در فرانسه یا یونان ِ امروز متفاوت است.
سوم این که تعریف‌های مردانگی در طول دوره‌ی زندگی یک فرد نیز تغییر می‌کند. روان‌شناسان ِ رشد بررسی می‌کنند که مجموعه‌ای از توانایی‌های رشد چگونه به تفاوت‌هایی در تجربه و نمود هویت جنسی ما رهنمون می‌شوند. هم سن تقویمی و هم دوره‌های زندگی مستلزم آن است که جنسیت، بازنمایی‌های متفاوتی داشته باشد. در غرب، یک مرد باید مردانگی خویش را اثبات کند و آن را متناسب با بالا رفتن سن‌اش تغییر دهد و از این تغییر احساس کامیابی کند. نهادهای اجتماعی نیز وی را یاری می‌دهند تا این تجربه‌ها را از خود نشان دهد. تعریفی که مردِ جوان ِ مجرد از مردانگی دارد با تعریف مرد میان‌سالی که پدر یا پدربزرگ است متفاوت است. و سرانجام این که معانی مردانگی، در یک جامعه و زمان مشخص، به‌طور برجسته‌ای گونه‌گون است. در یک دوره‌ی زمانی مشخص، چند معنی از مردانگی هم‌زمان وجود دارند. مردانی که در آمریکا یا برزیل یا سنگال زندگی می‌کنند، مردانگی یکسان ندارند. جامعه‌شناسان این را کاویده‌اند که طبقه‌ی اجتماعی، نژاد، قومیت، سن، امورجنسی، و زادبوم چگونه هویت جنسیتی را شکل می‌دهند. هر یک از این محورها، محورهای دیگر را تغییر می‌دهد. برای نمونه، مرد ِ هم‌جنس‌گرای سیاه پوست ِ پیری که در شیکاگو زندگی می‌کند و پسربچه‌ی کشاورز ِ دگرجنس‌گرای سفیدپوستی که در آیُوا زندگی می‌کند، تعریف‌های متفاونی از مردانگی دارند و از زن بودن نیز ایده‌های متفاوتی دارند. و هر دوی ایشان عمیقا تحت‌تاثیر هنجارهای جنسیتی و سامانه‌های قدرت ِ جامعه‌ی خویش هستند. از آن‌جا که جنسیت گونه‌گونی بسیاری – در فرهنگ‌ها، دوره‌های تاریخی، و در میان مردان و زنان یک فرهنگ، و در طول دوره‌ی عمر – دارد، ما نمی‌توانیم از مردانگی به گونه‌ای سخن بگوییم که انگار ثابت و جهان‌شمول و برای همه‌ی مردان یکسان است. جنسیت را باید همیشه-در-تغییر دید، باید آن را مجتمع شناوری از معانی و رفتارها دانست؛ ما باید از مردانگی‌ها سخن بگوییم. با جمع بستن مردانگی، ما تصدیق می‌کنیم که مردانگی معانی متفاوتی دارد و به گروه‌های متفاوتی از انسان‌ها در دوره‌های زمانی متفاوت اشاره دارد.
هویت جنسیتی
بازشناسی این گونه‌گونی نباید منجر به پنهان کردنِ این شود که تعریف‌های جنسیتی در بستر قدرت برساخته می‌شوند. همه‌ی مردانگی‌ها، به شکل برابری ساخته نشده‌اند. در هر فرهنگی، مردان با تعریفی از مردانگی هم‌نوایی می‌کنند که تعیین کننده‌ی همه‌ی آن انتظاراتی است که ایشان با آن‌ها مردانگی‌شان را اندازه می‌گیرند. آر. دبلیو. کانل (1987، ص. 183) می‌نویسد: این تعریف ِ «مسلط»، «در رابطه با مردانگی‌های تابع، و هم‌چنین در رابطه با زنان ساخته شده است». همان‌گونه که اروین گافمن آن را تعریف کرده است، در آمریکا تنها و تنها یک نوع از مردانگیِ کامل وجود دارد که خجالت زده نیست: جوان، متاهل، سفیدپوست، شهری، شمالی، دگرجنس‌گرا، پروتستان، پدر، با تحصیلات دانشگاهی، با کار تمام وقت، دارای رنگ چهره‌ی خوب، سنگین، قد بلند، و دارای رکوردهای تازه در ورزش… و هر مردی که نتواند یکی از این ویژگی‌ها را داشته باشد احتمالا خودش را – دست کم گاهی – بی ارزش، ناکامل، و نامرغوب می‌داند. (1967، ص. 128) تعریف‌های مردانگی، نه تنها در رابطه با آرمان‌های مسلط ِ این جنسیت، که هم‌چنین در رفت و برگشت‌های همیشگی در میان یک‌دیگر برساخته می‌شوند.
جنسیت، نه تنها چندگانه است، بلکه نسبی نیز هست. پژوهش‌هایی که در کشورهای غربی انجام شده نشان می‌دهند که مردان، ایده‌های خویش از مرد بودن را در ارجاعی پیوسته به تعریف‌های زنانگی می‌سازند. آن چیزی که به معنی مرد بودن است، هیچ همانندی‌ای با زن بودن ندارد؛ روان‌شناسان اجتماعی تاکید دارند که اگرچه ممکن است گروه‌های مختلفی از مردان درباره‌ی صفت‌ها و اهمیت آن‌ها در تعاریف جنسیتی توافق نداشته باشند، اما مولفه‌ی «ضدزنانگی» ِ مردانگی شاید تنها ویژگی ِ یگانه و جهان‌شمول ایشان باشد.
تفاوت جنسیتی و نابرابری جنسیتی، هر دو، در روابط اجتماعی ما تولید می‌شوند. نانسی چودورو می‌گوید که آن آرایش ساختاری که زنان را در برابر ِ پرورش کودکان پاسخ‌گو می‌داند، تمایل ناآگاهانه و درونی شده‌ای را هم در پسربچه‌ها و هم در دختربچه‌ها به‌وجود می‌آورد که بازتولیدگر ِ سلطه‌ی مرد و مادرانگی زن است (1978). هویت جنسیتی، پسربچه‌ها را وادار به گسست عاطفی از مادر می‌سازد؛ فرایند ِ تَفَرّد از طریق جداشدن. پسربچه، با رد کردن هر آن چه زنانه‌اش می‌داند، با بی‌ارزش ساختن زنانگی ِ دورن ِ خودش (جداسازی) و دیگران (برتری مردانه)، پسربودن خود را تعریف می‌کند. چودورو می‌گوید این چرخه‌ی تعریف کردن مردانگی که با فاصله گرفتن مردان از زنانگی و بی‌ارزش ساختن زنانگی انجام می‌شود، تنها زمانی پایان می‌پذیرد که والدین مشارکت یک‌سانی در پرورش کودک داشته باشند.
جنسیت به مثابه‌ی نهاد
اگرچه ما توانسته‌ایم گونه‌گونی ِ جنسیت را بازشناسیم، اما ممکن است هنوز مردانگی‌ها را صرفا ویژگی‌های هویتی بدانیم. ما می‌پنداریم افراد جنسیت-دار-شده، همه‌ی مولفه‌ها و ویژگی‌های رفتاری هویت جنسیتی‌شان را با خود به حوزه‌های نهادی ِ نا-جنسیتی می‌آورند. اما چون جنسیت چندگانه و نسبی است، پس نهادی هم هست: مرد بودن، در بافت‌های متفاوت ِ نهادی، معانی متفاوتی به خود می‌گیرد، و بافت‌های متفاوت ِ نهادی خواستار اَشکال ِ متفاوتی از مردانگی هستند و آن اشکال را تولید می‌کنند. دبرا رود، نظریه‌پرداز حقوقی ِ فیمینیست، می‌نویسد «پسران ممکن است که پسر باشند اما ایشان در جمع دوستان و در مصاحبه‌های کاری‌ای که مدیر زن دارد، هویت متفاوتی از خود نشان می‌دهند» (رود 1997، ص. 142). پس، جنسیت نه تنها ویژگی فردی است (یعنی چیزی است که فرد دارد)، بلکه مجموعه‌ی مشخصی از رفتارهایی است که در نهادهای اجتماعی مشخصی تولید شده است. پس، اگر موقعیت تغییر کند، جنسیت نیز تغییر می‌کند.
خود ِ نهادها هم جنسیت-دار هستند. نهادها، هنجارهای جنسیتی را تولید می‌کنند و منطق جنسیتی ِ نهاد را بیان می‌کنند، و این هنجارها و منطق، در بازتولید نابرابری‌های جنسیتی نقش اصلی را بر عهده دارند. هویت جنسیتی ِ افراد، این نهادهای جنسیت-دار-شده را شکل می‌دهند، و نهادهای جنسیت-دار-شده نیز نابرابری‌ای را بیان و بازتولید می‌کنند که هویت جنسی را می‌سازد. خود نهادها بیان کننده‌ی منطقی (نیرویی) هستند که روابط جنسیتی ِ بین زنان و مردان و هم چنین نظم جنسیتی ِ پایگانی و قدرت را بازتولید می‌کند. افراد جنسیت-دار-شده نه تنها هویت‌های‌شان را در نهادهای جنسیت-دار-شده وارد می‌کنند، بلکه این نهادها تفاوت‌های جنسیتی ِ بسیاری را تولید می‌کنند که ما می‌پنداریم آن تفاوت‌ها خصلت افراد هستند. پس، «تا زنان و مردان وظایف متفاوتی را انجام می‌دهند و نقش‌های اجتماعی سفت و سخت و بسیار ناهمگونی را بازی می‌کنند، از هر دو جنس انتظار می‌رود که رفتارها و ویژگی‌های بسیار ناهمگونی از خود نشان دهند» (شافتز 1980، ص. 112). تجربه‌هایی که ساختار متفاوتی دارند، همان تفاوت‌های جنسیتی را تولید می‌کنند که ما به انسان‌ها نسبت می‌دهیم (شافتز 1980). برای نمونه، محیط کار را در نظر بگیرید. روزبت ماس کَنتِر، در مردان و زنان یک بنگاه اقتصادی (1977)، می‌گوید که تفاوت‌های میان رفتارهای مردان و زنان در سازمان‌ها ارتباط کمتری با ویژگی‌های فردی ایشان دارد تا ساختار ِ خود ِ سازمان و کارهای متفاوتی که بر دوش ِ مردان و زنان است. او می‌گوید که سِمت‌های سازمانی «دربرگیرنده‌ی تصورات شخصیتی ِ آن نوع از انسان‌هایی است که باید آن سمت‌ها را اِشغال کنند»، و کسانی که این سمت‌ها را اِشغال می‌کنند، خواه زن باشند خواه مرد، آن رفتارهای ضروری را از خود نشان می‌دهند (کنتر 1977، ص. 21). اگرچه گمان می‌شود که معیارها و سنجه‌های ارزش‌یابی عملکرد ِ کاری و ترفیع و میزان کارایی از نظر جنسیتی بی‌طرف هستند، اما در واقع شدیدا جنسیتی هستند. کنتر می‌نویسد «در حالی که سازمان‌ها به‌عنوان ماشین‌هایی تعریف شده‌اند که از نظر جنسی خنثا هستند اما اصول مردانه بر ساختارهای قدرت آن سازمان‌ها مسلط است» (ص. 241). بار دیگر، مردانگی (هنجار) نادیدنی بود (کنتر 1975، 1977). برای نمونه، منشی‌ها، در مقایسه با دیگر کارگران، باید وفاداری شخصی ِ بیشتری نسبت به کارفرمای خویش داشته باشند، و همین منجر به آن می‌شود که ناظران، این سمت را به زنان بسپارند، چرا که زنان شخصی‌نگری ِ بیشتری دارند. اما کنتر اشاره می‌کند که به‌ترین راه برای ترفیع یک منشی آن است که کارفرمای ِ وی به سمت بالاتری برسد. پس، ساختار مشاغل ِ زنانه، و نه جنسیت ِ صاحبان مشاغل، پاسخ‌های ایشان را دیکته می‌کند.
جان اَکِر، بینش‌های اولیه‌ی کنتر را گسترش داد و به ویژه بر تاثیر ِ متقابل ِ ساختار و جنسیت پرداخت. اکر می‌گوید از طریق تجربیاتی که در محیط کار داریم تفاوت‌های میان زنان و مردان بازتولید می‌شود، و بدین‌سان نابرابری میان زنان و مردان مشروع می‌گردد. نهادها مانند کارخانه‌ها دست به تولید تفاوت‌های جنسیتی می‌زنند. تاثیر کلی ِ این امر، بازتولید نظم جنسیتی است (بنگرید به اکر 1987، 1988، 1989، 1990). نهادها، از طریق چند فرایند ِ جنسیت-دار-شده، تفاوت‌های جنسیتی را می‌سازند و نظم جنسیتی را بازتولید می‌کنند. پس، «بهره و ضرر، استثمار و کنترل، کنش و هیجان، معنی و هویت، همه و همه از طریق تمایز میان مرد و زن، و مردانه و زنانه الگوپردازی شده است» (اکر 1990، ص. 146). ما این پنداشت نادرست را داریم که افراد جنسیت-دار-شده، وارد مکان‌هایی می‌شوند که از جنسیت عاری هستند، و از این رو پایگان جنسیتی و منطق مردانه‌ی سازمانی هم‌چنان نامشهود می‌ماند. و بر همین اساس، نادرستانه می‌پنداریم که “افراد” بی-جنسیت این مکان‌های از-نظر-جنسیتی-خنثا را اشغال می‌کنند.
مساله این جاست که پنداشته می‌شود چنین افراد بی-جنسیتی قادرند با اراده‌ی خویش این مشاغل را به دست آورند، قادرند در قبال ِ فرزندان یا خانوده مسوولیتی نداشته باشند، و حتا برای اشغال چنین سمتی قادرند از پشتیبانی خانوادگی بهره‌مند گردند. پس، صاحبان مشاغل ِ بی-جنسیت تبدیل به مرد می‌شوند. برای نمونه، رشته‌ی پزشکی را فرض کنید؛ بسیاری از پزشکان در بیست و یک یا بیست و دو سالگی دانشگاه را تمام می‌کنند، و در بیست و پنج تا بیست و هفت سالگی تخصص پزشکی می‌گیرند، و سپس سه سال یا بیشتر دوره‌ی دستیاری و کارآموزی می‌بینند. ایشان، دوره‌ی دستیاری را در سی سالگی پشت سر می‌گذارند. چنین برنامه‌ای، برای پزشکان مرد طراحی شده است – برای پزشک-مردی که سختی‌ها را به جان می‌خرد، و چون بچه‌دار نمی‌شود وقفه‌ای در این دوره‌ی زمانی پیش نمی‌آورد، و کسی را در خانه دارد که از کودکان‌اش نگه‌داری کند. پس شگفت‌آور نیست که زنان در دانشگاه‌های پزشکی – که نیمی از دانشجویان را هم تشکیل می‌دهند – از این بنالند که نمی‌توانند بین کارآموزی پزشکی‌شان و آبستنی و وظایف مادرانگی‌شان تعادل ایجاد کنند.
نمونه‌ی دیگر را بررسی کنیم: حرفه‌ی دانشگاهی با گرفتن مدرک دکترا در حدود شش تا هفت سال پس از اتمام دوره‌ی کارشناسی ارشد آغاز می‌شود، یعنی در حدود سی سالگی، و سپس شش سال یا بیشتر طول می‌کشد تا استادیار شود و ارتقای مقام یابد. این دوره، برای زنان معمولا تنش‌زاترین دوره‌ی زندگی یک استاد دانشگاه است و هم‌چنین دوره‌ی بارداری نیز هست. پس، پله‌های ارتقای مقام برای پاهای مردان تنظیم شده است – البته نه برای هر مردی، بل برای مردانی که همسر دارند و وظایف خانواده را بر دوش وی انداخته‌اند.
تفاوت‌های بین زنان و مردان، که در ساختارهای سازمانی جاسازی شده و موضوع فرآیندهای جنسیتی سازمانی است و با معیارهای جنسیتی ارزشیابی می‌شود، صرفا تفاوت‌هایی دانسته می‌شود که بین افراد جنسیت-دار-شده است. وقتی مرزهای جنسیت نفوذپذیر دانسته می‌شود، دیگر نیروها و فرآیندها می‌توانند نظم جنسیتی را بازتولید کنند. وقتی زنان از این معیارها برخوردار نباشند (یا اگر بخواهیم درست‌تر بگوییم، وقتی این معیارها به نیازهای ویژه‌ی زنان توجه‌ای ندارند)، آن‌گاه ما تفکیک جنسیتی در نیروی کار و دستمزد و استخدام و ارتقا را بروندادهای “طبیعی ِ” تفاوت‌های میان مردان و زنان می‌پنداریم. بدین گونه است که این تفاوت‌ها تولید می‌شوند و نابرابری‌های میان زنان و مردان را مشروع می‌سازد و بازتولید می‌کند.
“انجام دادن ِ” جنسیت
یکی دیگر از مولفه‌های بررسی جامعه شناختی ِ مردانگی‌ها باقی مانده است. برخی روان‌شناسان و جامعه‌شناسان بر این باورند که اجتماعی کردن ِ جنسیت در دوران کودکی منجر به این می‌شود که هویت‌های جنسیتی در شخصیت ما ثابت و جاودان و درونی شود. هرچند، بسیاری از جامعه‌شناسان، امروزه، با این دیدگاه موافق نیستند. ایشان جنسیت را مولفه‌ای – ثابت و ایستای – از هویت نمی‌دانند که ما در تعاملات‌مان وارد می‌کنیم، بلکه آن را محصول ِ این تعاملات می‌شناسند. کندس وست و دان زیمرمن، در مقاله‌ی مهم ِ “انجام دادن جنسیت”، می‌گویند که «جنسیت ِ شخص فقط یکی از جنبه‌های بودن‌اش نیست، بلکه، اساسی‌تر از آن، جنسیت چیزی است که فرد، در تعاملات‌اش با دیگران، بارها و بارها انجام‌اش می‌دهد» (1987، ص. 140). ما پیوسته جنسیتی را “انجام می‌دهیم”، فعالیت‌هایی را اجرا می‌کنیم و صفاتی را نشان می‌دهیم که به ما تجویز شده است.
انجام دادن ِ جنسیت، روند اجراگری‌ای است که در تمام طول زندگی رخ می‌دهد. همین‌که با دیگران تعامل داریم پس مسوول هستیم رفتارهایی نشان دهیم که، دست کم برای آن موقعیت، هم‌سان با هنجارهای جنسیتی باشد. پس، رفتار جنسیتی ِ هم‌سان، پاسخ‌گویی ِ کمتری به هنجارهای عمیقا درونی شده یا ویژگی‌های شخصیتی دارد و بیش‌تر با خواسته‌های دیگران هم‌سان است و ما آن را به شکل مردانه یا زنانه ی قابل ِ تشخیص انجام می‌دهیم. جنسیت، صدور ِ هویت نیست که از دل بجوشد؛ جنسیت، ویژگی‌ای است که معلول تعاملات است، دیگران ناگزیرمان می‌کنند چنین کنیم.
پس، فهمیدن این که ما مردانگی‌ها را چگونه انجام می‌دهیم نیازمند آن است که مولفه‌ی اجرایی ِ هویت را آشکار سازیم، و هم‌چنین شاهد این اجراها باشیم. سوزان کِسلِر پژوهشی درباره‌ی افراد “دوجنسه” (هرمافرودیت‌ها، کسانی که با اندام هر دو جنس یا با آلت جنسی مبهم به دنیا می‌آیند) انجام داده است و در آن پژوهش اشاره می‌کند که جنسیت، امکان‌های ناباورانه‌ای برای تغییر اجتماعی فراهم می‌آورد: اگر زیست‌شناسان تشخیص داده‌اند که در مدیریت جنسیت ِ دوجنسه‌ها این ایده مستتر است که سرانجام، و برای همیشه، انسان‌ها می‌توانند جنسیت را مانند نظام‌های اجتماعی‌ای برسازند که بر پایه‌ی مفاهیم جنسیت-محور ساخته شده است، پس امکان‌های دگردیسی‌های واقعی ِ اجتماعی نامحدود است. (کسلر 1990، ص. 25) آرمان گرایی ِ جنسیتی ِ کسلر، مساله‌ی مهمی را پیش می‌کشد. هنگامی که می‌گوییم ما جنسیت را انجام می‌دهیم در واقع می‌گوییم که جنسیت چیزی نیست که در ما انجام شده باشد. ما هویت‌های جنسیتی خودمان را در متن ِ تعاملات‌مان با دیگران و دورن ِ نهادهایی که درشان هستیم می‌سازیم و بازسازی می‌کنیم.

کتاب‌شناسی
Acker, Joan. 1987. Sex Bias in Job Evaluation: A Comparable Worth Issue. In Ingredients for Women’s Employment Policy, eds. Christine Bose and Glenna Spitze, 183–196. Albany: State University of New York Press.
Acker, Joan. 1988. Class, Gender, and the Relations of Distribution. Signs: Journal of Women in Culture and Society 13: 473–497.
Acker, Joan. 1989. Doing Comparable Worth: Gender, Class, and Pay Equity. Philadelphia: Temple University Press.
Acker, Joan. 1990. Hierarchies, Jobs, Bodies: A Theory of Gendered Organizations. Gender and  Society 4 (2): 149–158.
Acker, Joan, and Donald R. Van Houten. 1974. Differential Recruitment and Control: The Sex Structuring of Organizations. Administrative Science Quarterly 19 (2): 152–163.
Chafetz, Janet. 1980. Toward a Macro-Level Theory of Sexual Stratification. Current Perspectives in Social Theory 1: 103–126.
Chodorow, Nancy. 1978. The Reproduction of Mothering: Psychoanalysis and the Sociology of Gender. Berkeley: University of California Press.
Connell, R. W. 1987. Gender and Power. Stanford, CA: Stanford University Press.
Goffman, Erving. 1963. Stigma. Englewood Cliffs, NJ: Prentice- Hall.
Kanter, Rosabeth Moss. 1975. Women and the Structure of Organizations: Explorations in Theory and Behavior. In Another Voice: Feminist Perspectives on Social Life and Social Science, eds. Marcia Millman and Rosabeth Moss Kanter, 34–74. New York: Anchor Books.
Kanter, Rosabeth Moss. 1977. Men and Women of the Corporation. New York: Basic Books.
Kessler, Suzanne J. 1990. The Medical Construction of Gender: Case Management of Intersexed Infants. Signs 16 (1): 3–26.
Kimmel, Michael. 2000. The Gendered Society. New York: Oxford University Press.
Rhode, Deborah. 1997. Speaking of Sex. Cambridge, MA: Harvard University Press.
Risman, Barbara. 1999. Gender Vertigo. New Haven, CT: Yale University Press.
West, Candace, and Don H. Zimmerman. 1987. Doing Gender. Gender and Society 1 (2): 125–151.

* این، ترجمه‌ای است از:
Kimmel, Michael. 2008.  Masculinity. In: International Encyclopedia of the Social Sciences, 2nd edition. William A. Darity Jr. (Editor in chief). 1-5. Macmillan Reference USA.

میل، به عنوان تولید

19-Jul-09

میل؛ ژیل دلوز
(بخش نخست)
نوشته‌ی کلر کُلبروک
ترجمه‌ی حمید پرنیان

میل به‌عنوان تولید
بین این که ما درباره‌ی میل چگونه می‌اندیشیم و این که درباره‌ی تفاوت چگونه می‌اندیشیم، پیوند تنگاتنگی هست. دلوز، با خوانشی که از شماری از نویسندگان دارد، پروژه‌ی خویش درباره‌ی تفاوت مثبت را بیان می‌دارد، اما مساله‌ی تفاوت را از طریق ایده‌ی میل، و در نقد روانکاوی (با همکاری فلیکس گاتاری)، بررسیِ سیاسی می‌کند. ایده‌های استانده (استاندارد) از میل، و توجیه روانکاوانه، ضرورتا میل را به فقدان و انکار و سوژه گره می‌زنند. معمولا پنداشته می‌شود که من تنها به آن چه ندارم میل دارم، و از این رو میل به‌عنوان رابطه‌ی بیرونی بین دو چیز دانسته می‌شود: سوژه‌ی میل-کننده و ابژه‌ی میل-شونده. این، از دید روانکاوی، فراتر می‌رود. من تنها از طریق این فقدان ذاتیِ میل است که می‌توانم “من” باشم. نوزادی را در سینه بیانگارید، که همه‌ی نیازهای‌اش برآورده شده است. وی هیچ برداشتی از خویشتن و از دنیا ندارد، و تفاوتی هم ندارد. تنها در صورتی می‌تواند برداشتی از خویش داشته باشد که این برآوردگی نیاز اصلا نباشد. پس، در تفاوت-گذاری‌ای آن از خاستگاه میل-شده‌ی آن است که “من” پدیدار می‌شود. روانکاوی درباره‌ی بقیه‌ی زندگی‌مان می‌گوید که ما به این حضور و سرشاری اصلی میل می‌ورزیم، اما برای دست یافتن به چنین سرشاری‌ای باید خویشتن را از دست دهیم یا بمیریم. از این روست که روانکاوی، “رانه‌ی مرگ” را ذات خویشتن می‌داند؛ میل می‌کوشد تا بر همه‌ی تفاوت‌ها یا فقدان‌ها غلبه یابد، و از این رو، به هدف خویش تمایل دارد. در تصور سنتی و روانکاوانه، تفاوت و میل ضرورتا منفی هستند.
دلوز و گاتاری برای این که به ما نشان دهند چگونه این داستان سیاه بر ما رفته است، از “تاریخ جهانی” می‌نویسند. در ضد-اودیپ، این تاریخ نشان می‌دهد که ما چگونه از تفاوتی که شدید و مثبت است به تفاوتی رفته‌ایم که گسترده و منفی است، و در پایان این تاریخ دراز، روانکاوی پدیدار می‌گردد و با تفسیر خویش، میل را منفی می‌سازد. دلوز می‌گوید، از افلاطون تا فروید، میل را چیزی سوای زندگی، یا چیزی دانسته‌اند که این گونه تفسیر شده است؛ ما به چیزی میل می‌ورزیم که نداریم‌اش، و امیال ما صرفا “پنداره”، “فانتزی” یا “بازنمایی” هستند.
پس میل، نزد دلوز و گاتاری، پیوند میان دو چیز (میل سوژه و ابژه‌ی میل) نیست که فقدان دارند؛ میل، تولید است. همه‌ی زندگی میل است، گردش تفاوت و شدنِ مثبت است، مجموعه‌ی کاملی از پیوندهای زایا. (دستی که سینه را لمس می‌کند میل و پیوند است، و همین طور دهانی که با غذا پیوند دارد یا حتا ویروسی که به ارگانیستم تازه‌ای در می‌آید. زیرا میل، کوشش سازنده‌ی زندگی به طور کلی است.) پس، فقط یک سطح درون‌مان زندگی وجود دارد که میل است، و نه سوژه‌های میل‌کننده‌ای که به سمت ابژه‌های راکد و بی‌جان می‌روند. پیش از دلوز، کاربردهای سیاسی و رادیکالی از مفهوم میل وجود داشت، که عمدتا از هگل و مارکس گرفته شده بود و اکیدا انسان‌گرایانه بود. الکساندر کوژف، که خواندن هگل را برای نویسندگان پیش از دلوز حیاتی می‌دانست، می‌گوید میل انسانی و منفی است. تنها زندگی انسان می‌تواند نشان دهد که چه چیزی زندگی نیست؛ زندگی انسان قادر است تصویری از آن چیزی داشته باشد که پیش‌تر حضور نداشته است، و میل قادر است آن را حاضر کرده و به فعل درآورد. میل چیزی به غیر از زندگی است، و این بدان خاطر است که خود زندگی هیچ ارجاعی به آینده یا به چیزی که معین نیست ندارد. دلوز، بر عکس، میل را از بازنمایی‌ها جدا می‌کند: امیال، تصاویرِ نداشته‌های ما نیستند. امیال، رخدادهای مثبتی هستند که شامل همه‌ی ادراکات و برخوردهای حسی تن است. وقتی ما میل را از بازنمایی جدا می‌کنیم، وقتی میل را کنش خود تن، و نه بازنمایی یا پنداره‌ی طلب یک کنش، بدانیم آن‌گاه می‌توانیم میل را از انسان جدا کنیم. انسان‌ها، باشنده‌های سخنگو، دیگر تنها جایگاه میل نیستند. بلکه بر عکس، گفتار، امیال ما یا نداشته‌های ما را بازنمایی نمی‌کند. گفتار و زبان – آوای دهان، نوشتن علایم یا نشانه‌ها یا رمزگان‌های یک فرهنگ – از میل پدیدار می‌گردند. زندگی به‌طور کلی همه‌ی انواع نشانه‌ها، آواها، نوشتارها و رمزگان‌ها را تولید می‌کند؛ این، بخشی از قدرت سازندگی زندگی است. درست هنگامی که صورتی (و شکلی) از میل را به‌عنوان خاستگاه و توضیح میل، به تصور می‌آوریم – انسان عقلانی –  در همان زمان از زندگی روی برگردانده‌ایم. سطحی همیشه-متمایزکننده و سازنده از میل وجود دارد. مفاهیم متمایز – مانند انسان – تنها در سامانه‌ی میل پدیدار می‌گردند: یعنی، رمزگذاری بر گردش میل در ارگانیسم‌های متمایز.
پس، سراسرِ زندگی، گردش میل به سوی تفاوت‌ها و تولیدهای همیشه-زایاست. دلوز و گاتاری تاکید دارند چیزی که اساسا بدان میل داریم ابژه‌ای مادری و شخصی نیست بلکه “ریزش نطفه‌ایِ شدت” پیشاشخصی است (دلوز و گاتاری 1983، ص. 164). میل، گرایش به گردش و تفاوت است، یعنی این که میل ذاتا انقلابی یا ویران کننده‌ی هر نظم انحصاری است. میل، به این معنی نیست که شخصی به چیزی میل دارد – بلکه، گردش زندگی است، “امور جنسی” متمایزکننده‌ی غیرشخصی است، که تن‌ها و ارگانیسم‌ها را تولید می‌کند. پس، پیش از آن که سوژه‌های میل وجود داشته باشند، تولید میل وجود دارد.
دلوز و گاتاری در ضد-اودیپ، در نوشتن از پیوند گردش‌ها، به این تولید اشاره می‌کنند. تفاوت میان یک گردش و گردش دیگر، یا یک شدن و شدنی دیگر، تنها بر حسب گسستن و پیوستن فهمیده می‌شود. گیاهی رو به آفتاب می‌کند؛ حشره‌ای روی گیاهی می‌نشیند؛ انسانی حیوانی را می‌کشد – هر پیوندی، شدنِ گردشِ زندگی است، اما شدنی مجزا و منقطع نیست؛ این شدن تنها از طریق پیوند با شدنی دیگر، شدن می‌شود. پیوند و سنتز است که به دو شدت (انرژی) اجازه می‌دهد تا از گردش زندگی “قطع″ شوند. دهانی در جست‌و‌جوی پستان است؛ {این دهان} باید پیوند یابد اما هم چنین باید با مانع (و ضدیت) روبه‌رو گردد. پس، گردش فقط در پیوندیافتگی است که ادامه می‌یابد و می‌شود، اما هر پیوندی نیز به گردش نخست وارد و افزوده می‌شود. این دو شدت (و انرژی) – دهان و پستان – تنها در پیوسته شدن است که می‌شوند. این گردش زندگی، گردشی که می‌پنداریم خاستگاه همه‌ی گردش‌های شدید و ویژه است، در واقع وجود ندارد؛ {بلکه} یک کل مجازی است، کلیتی از گردش‌های شدیدِ در هم تنیده (با هم پیوندیافته) و قطع کننده.
ناانسان شدن
زندگی، تولیدِ تفاوت، یا تحقق گرایش های به تفاوت است. اما تاکیدی که دلوز و گاتاری بر امیال به مثابه‌ی تولید دارند هم‌چنین نشان‌دهنده‌ی تمایزی است که ایشان از ایده‌ی مرسوم امکان (possibility) دارند.
ما همیشه می‌پنداریم که یک جهان واقعی وجود دارد که امکان های مشخصی را در خود دارد: به جای این‌گونه شدن می‌توانیم آن‌گونه شویم. دلوز و گاتاری این برداشت را واژگون می‌کنند. زندگی مستعد تفاوت است، {تفاوتی} که چیزهای واقعی را تولید می‌کند. اشتباه زمانی رخ می‌دهد که امکان‌ها را پایه و اساس دنیای واقعی بپنداریم. برای نمونه، هنگامی که باشنده‌ای تحقق (واقعیت) پیدا می‌کند – برای نمونه، انسان مدرن – آن‌گاه ما به آن پنداره (و تصور) محدود می‌شویم؛ ما به دیگر تاریخ‌ها یا فرهنگ‌های انسان می‌اندیشیم، به همه‌ی امکان‌های زندگی انسان می‌اندیشیم. {اما} آن توانش رادیکال‌تر، باز و تحقق-نیافته را نمی‌بینیم، توانشی برای چیزی به غیر از انسان شدن. دلوز و گاتاری، برای این که این قدرت سازنده‌ی تفاوت را – قدرتی برای شدنی سوای دنیای واقعی و امکان‌های کنونی آن – توضیح دهند، تولیدات میل را ردگیری می‌کنند تا به پدیداریِ بازترِ آن‌ها برسند.
تفاوت‌های زندگی، امکان‌هایی نیستند که ابژه‌ی واقعی معینی به وجود آید. تفاوت نابی که می‌گذارد گرایش‌ها در شدت‌های معینی متفاوت باشند، به جای این که ممکن باشد مجازی است. نمی‌توان تفاوتی که زندگی واقعی از آن پدیدار می‌گردد را از پیش به‌عنوان سامانه‌ی کاملی معین کرد. این {تفاوت}، مجازی یا باز است و با هر تفاوتی که تحقق می‌یابد امکان‌های نوین تولید می‌شود:
کل، یک سامانه‌ی بسته نیست، بلکه بر عکس، به‌خاطر این که سامانه هرگز مطلقا بسته و کاملا ایمن نیست، در هر جا باز است گویی با سست‌ترین ریسمان‌ها به باقیِ جهان پیوسته است… کل، خودش را می‌سازد، و پیوسته خودش را، بدون اجزا، در ابعاد دیگری می‌سازد – بدین‌سان، سامانه‌ی یک وضعیت کیفی را به وضعیت کیفی دیگری انتقال می‌دهد، مانندِ شدنی پیوسته و ناب که به واسطه‌ی این وضعیت‌ها تجربه می‌شود (دلوز 1986، ص. 10(
دلوز و گاتاری، مساله‌ی باز شدن را، در کتاب ضد-اودیپ، برای فهمیدن زندگی انسان، یا رابطه‌ی میان ماشین اجتماعی و ماشین‌های میل به کار می‌برند. نقد ایشان سرانجام به جایی می‌رسد که ابژه‌ی تحقق‌یافته و گسترش یافته (یا متعالی) – انسان – را برای توضیح و بنیاد نهادن تفاوت مجازی به کار می‌برند. به واسطه‌ی همه‌ی تفاوت‌های ژنتیکی که زندگی انسان را می‌سازد، ما سرانجام انگاره‌ی انسان را شکل می‌دهیم (پیامد تاریخی مستعمره‌سازی همه‌ی گروه‌ها، نژادها و جنس‌ها به دست فرد غربی). پس ما این ابژه‌ی انسان را به کار می‌بریم تا پدیداری تفاوت را توضیح دهیم: گویی همه‌ی نژادها و جنس‌ها و گروه‌ها، با شکل اصلی یا ذات انسان تفاوت دارند. مفهوم انسانیت که همگی ما در آن اشترک داریم، یکی از راه‌هایی هست که در آن، تفاوت درون-مان تابع سطح تعالی (transcendence) می‌گردد: یک چیز تمایزیافته – انسان – خاستگاه همه‌ی تفاوت‌ها می‌شود. اما این خطای تعالی (ترانسندنس) دارای تاریخی اجتماعی است، که آن را می‌توان به وسیله‌ی دو رژیمِ یک فرآیندِ تفاوت توضیح‌اش داد: ماشین‌های میل و ماشین‌های اجتماعی.
برداشت تاریخیِ دلوز و گاتاری، درون-مان است و می‌تواند اندیشه‌ای درباره‌ی الگوی یک سطح مفرد باشد. (پس آن برداشت، تاریخ انسان نیست – تاریخی که بر اساس مفاهیم متعالی است – بلکه واکاوی زندگی است، زندگی‌ای که در آن امکانیت تاریخ و فرهنگ و سیاست پدیدار می‌گردد.) برای تقبل چنین واکاوی درون-مانی، می‌توانیم، بی آن که از مفاهیم ثابت استفاده کنیم، میدان نیرویی را تصور کنیم که با جذب و دفع [یا قلمروبندی (territorialisation)] و قملروزدایی (deterritorialisation)  کار می‌کند. یا به‌جای نیرو می‌توانیم به روند “اسمبل کردن ماشینی” بیندیشیم: حرکت در یک مسیر به سمت سازمان‌یابی و حرکت در مسیری دیگر به سمت گردش آزاد. دلوز و گاتاری، در ضد اودیپ، تولید درون-مان تاریخ انسان را توصیف می‌کنند، و به این نکته می‌رسند که ما می‌توانیم در کاپیتالیسم و مدرنیته میل یا تفاوتی را شناسایی کنیم که همه‌ی وهم‌های سیاسی تعالی را تولید کرده است: وهم این مفاهیم منفرد (مانند انسان، دولت یا قانون) که سیاست و تاریخ را بنا نهاده است. ایشان با ایده‌ی ماشین‌های میل شروع می‌کنند و بعد سازمان دهی ارگانیسم انسان توسط آن ماشین‌ها را توضیح می‌دهند.
این، ترجمه‌ای است از
History of Desire (ch. 5), in Claire Colebrook, 2002, Understanding Deleuze. Allen & Unwin

جامعه ی متوقع و ابهام در فردیت

19-Jul-09

واراند

اگر به رفتارهای اجتماعی و روابط عام در جامعه ی امروز ایران نگاه کنیم، برخلاف آنچه تصور می شود که جامعه رو به سوی مدرنیته ی فرهنگی و اجتماعی پیش می رود، متوجه می شویم که راهبران جامعه هر آنچه را که جامعه و زیر مجموعه های آن  از آموزه های دینی و عرفی به ارث برده است را دست نخورده به نسلهای بعدی منتقل کرده و سعی دارد تا در این راستا از حداکثر پتانسیل موجود بهره برداری نماید.

در واقع جامعه ی ایرانی تنها تظاهر به مدرن شدن می کند و از عناصر تشکیل دهنده ی یک جامعه ی پیش رو و رو به رشد تنها به مقدار خیلی کمی از تغییرات تکنولوژی و علوم جدید بسنده کرده است.

مردمان جامعه ی ما هنوز در قید و بند رفتارها و تفکرات  تکراری و روزمره ی سنتی خویشند و بطور عام هیچ تغییر عمده ای در رفتارهای اجتماعی بوقوع نپیوسته. نسل اولی که اصطلاحاً به نسل جوان زمان انقلاب 57 اطلاق می شود با وجود آن که شاهد تغییرات بزرگ اجتماعی و سیاسی بوده است اما با فاصله گرفتن اش  از آرمان ها و البته دست نیافتن به اهدافی که برای آنها خود را به آب و آتش زده بود، دوباره به آموخته های سنتی و عقاید دست و پاگیر گذشته خود بازگشت و باعث شد تا نسل دومی که انتظارات فراوانی از موقعیت اجتماعی خود داشت، در گیر و دار گذر از سنت به مدرنیته، راه را گم کرده و دچار سردرگمی شود.

اینچنین است که امروز شاهدیم با وجود آشنایی نسل سوم بعد از انقلاب با عناصر مدرنیته و موقعیت سنجی های فوق العاده و البته بهره مندی ازفرصت هایی که نسل دوم کاملاً از آن بی بهره بود، باز هم این نسل دچار یک یأس و سرخوردگی منتج از اجبار بر پیروی از عقاید منسوخ مذهبی و سنتی نزدیکان خویش و فشارهای جامعه ی مذهبی و تقید به یک سری اصول منسوخ – دچار یأس وسرخوردگی -  شده است.

به جرأت می توان گفت طرز تفکر و تلقی جامعه از رفتارهای اجتماعی و جنسی، که امروز در جوامع دیگر امری عادی محسوب می شوند، هنوز در گیر و دار قواعد دست و پاگیر و آموزه های عرفی و مذهبی انچنان گره خورده که تنها با یک حرکت بزرگ و خودجوش رهایی از آن ممکن است.

خودخواهی های متأثر از فرهنگ خاص ایرانی که سبب می شود مادران و پدران درک کمی از خواسته های فرزندانشان داشته باشند ریشه در یک غرور کاذب تاریخی و مردسالاری سنتی در جامعه ی ایرانی دارد.

تصور کنید در جامعه ی غربی یک زن و مرد بعد از روزها و ماهها ارتباط (مشروع یا غیر مشروعش بماند) تصمیم می گیرند با هم ازدواج کنند. این در حالی است که این دو شاید بارها زندگی را در زیر یک سقف با یکدیگر امتحان کرده باشند و تنها بعد از این که مطمئن شدند زندگی مشترک را به خاطر مسایل متفرقه ( مانند توقعات مالی زن از مرد، فرمانبرداری زن از مرد، احساس برتری نمودن مردان نسبت به زنان، بچه خواستن، فرار از تنهایی و …) تحمل نخواهند کرد تن به زندگی مشترک خواهند داد. مطمئناً این ازدواج بر حسب غریضه ی ذاتی بشر منجر به تولید مثل هم می شود. از رهگذر هم آغوشی هایی که می گذاریم به حساب لذ تهای زندگی (البته در غرب … چه، همه می دانیم نیم بیشتر هم آغوشی ها در زندگی های مشترک زوج های ایرانی نه روی رغبت و لذت که از روی اجبار و وظیفه است) کودکی نیز بوجود خواهد آمد. پدر و مادر این کودک در غرب سعی می کنند به خوبی او راتربیت می کنند. (در صورتی که این خانواده از لحاظ اقتصادی متوسط باشند … سعی می کنم ایده آل در نظر بگیرم) او را برای تحصیل به مدرسه های قابل قبول و استاندارد می فرستند و روی رفتارهایش کنترل دارند. این پروسه تا سن قانونی فرزند که در بعضی کشورها 18 سالگی و در بعضی 21 سالگی است ادامه پیدا می کند. بعد از آن فرزند در صورتی که بخواهد و علاقمند به تحصیل باشد، وارد کالجی شده، مقدمات ورود به دانشگاه را فراهم می کند و پدر و مادر هم تا جایی که امکانات اقتصادیشان اجازه دهد به او کمک مالی می دهند، تا این کودک به اهدافش برسد. اما از زمانی که او زندگی دانشگاهی یا بعبارت دیگر بگوییم از زمانی که او به سن قانونی می رسد، پدر و مادر در تعیین سرنوشت او هیچ دخلی نخواهند داشت، اگر او به هر درجه ی علمی ای برسد مطمئناً به والدین، افتخارش خواهد رسید در حالی که نقش مستقیمی در تعیین راه زندگیش نداشته اند  و اگر رو به تباهی رود بازهم خانواده نقش مستقیمی ندارد از این رو فردیت و حق انتخاب او در جامعه حفظ می شود. این جوان یاد گرفته که برای دیگران زندگی نکند . آنطور که خوش آیند اطرافیان، پدر، مادر، خاله، دایی، عمو و عمه باشد رفتار نکند، (البته پر واضح است که رفتارهای اجتماعی ناهنجار حتی در چنین تربیتی مورد قبول واقع نمی شود و اکثریت قریب به اتفاق شهروندان چنین جامعه ای از کودکی یاد می گیرند که به قوانین اجتماعی احترام گذارند و خود را مکلف به رعایت آنان و حفظ امنیت و ثبات جامعه بدانند.) پس طی پروسه ی دیگری او نیز ازدواج می کند، خانواده تشکیل می دهد و همین راه را ادامه می دهد. بدون این در انتخاب روش زندگی و سرکوب و یا تشویق تمایلاتش از سوی جامعه و خانواده تحت فشار قرار گیرد.

چیزی که خیلی برجسته است در چنین جامعه ای احترام به آزادی های فردی و مشروع شمردن فردیت شهروندان حتی در زندگی مشترک است.

اما اگر به جامعه ی خود بنگریم تفاوت های بزرگی را متوجه خواهیم شد (مسلماً فرهنگ و روش های تربیتی در ایران با آنچه در غرب می گذرد کاملاً تفاوت دارد اما هر روشی دستخوش تغییر می شود در حالی که فرهنگ تربیتی و توقعات اجتماعی در ایران همچنان بدون تغییر پیش می رود)، راه خیلی دور هم نمی رویم، می توانیم روش تربیتی ای که خود ما از آن بهره بردیم را مد نظر قرار دهیم.

شاید روش های تربیتی و رشد عده ی قلیلی که والدینی دگر اندیش و آشنا با مکاتب دیگر دارند (البته این مورد هم نسبی است و قطعاً نمی توان گفت تمامی کسانی که مثلا در خارج از ایران تحصیل کرده اند و در زمان خود به اصطلاح روشنفکر بوده اند حالا برای خانواده ی خود نیز حقوق برابری را قایل می شوند) کمی متفاوت از بقیه باشد اما عده ی زیادی نیستند که بخت و اقبال همراهشان است و اکثریت قریب به اتفاق خانواده های ایرانی مقید به یک سری آداب و اصول مذهبی و عقیدتی هستند که جزء لاینفک زندگیشا